رفتارهای ناهنجار و خرابکارانه در کودک

بسمه تعالی

رفتارهای ناهنجار و خرابکارانه در کودک سید علی موسوی

چکیده: بعضی از کودکان رفتارهایی را از خود به نمایش می‌گذارند که کمی از رفتارهای طبیعی و مطابق  با سنّشان، فاصله گرفته  و به رفتارهای خرابکارانه تبدیل شده است، این اعمال مثل: شکستن شیشه‌ی خانه، شکستن لیوان، پرتاب کردن چاقو و...، می‌باشد.

البته باید به این نکته‌ی مهم نیز توجه داشت، که رفتارهای خرابکارانه با جنب و جوش‌ها و شیطنت‌های معمول سنین کودکی، تفاوت‌های بسیار دارد.

 دلیل‌های زیادی برای رفتارهای خرابکارانه  وجود دارد که بعضی از آن‌ها به  علت‌های روانی بر می‌گردد که از مصادیق آن: (کنجکاوی و خیال‌بافی، انحصار طلبی، از خود بیگانگی)می‌باشد.

دومین دلیل برای این رفتار به علت‌های عاطفی بر می‌گردد که از مصادیق آن می‌توان به: ( تخلیه‌ی هیجانات و ناراحتی‌ها، ابراز حسادت یا احتیاج به محبت بیشتر، احساس بی پناهی، بیان خشم، توجه بیش از حد خانواده و به اصطلاح لوس شدن کودک، )اشاره شد و در همین قسمت با توضیح کوتاهی به چند نشانه‌ی لوس شدن کوتاه اشاره شده است.

سومین دلیل برای رفتارهای خرابکارانه در کودک  علت‌های اجتماعی است. که از مصادیق آن می‌توان به (روابط نا موفق اعضای خانواده، تنبیهات شدید، احساس ناچاری و نداشتن سرگرمی مناسب ، جلب توجه، زدودن آثار جرم، سکوت اعضاء خانواده در قبال رفتارهای اشتباه)اشاره نمود.

چهارمین دلیل برای رفتارهای خرابکارانه به علت‌های شخصیتی بر می‌گردد.

(عصبی بودن و بد خلق بودن، اولین مصداق آن می‌باشد (در توضیح این بخش از مقاله به چند ویژگی و خصوصیت کودکان عصبی نیز اشاره شده است)، اما مصادیق دیگر علت‌های شخصیتی خرابکاری عبارت است از: تثبیت موقعیت قبلی، شرارت شخصیتی  و بی رحمی در کودک  و بالاخره  احساس شکست شخصیتی)

و آخرین دلیل رفتارهای خرابکارانه را در علت‌های زیستی خلاصه نمودیم، که از مصادیق آن می‌توان به مصرف نیرو در کودک و نیاز به تخلیه آن، وجود بیماری و  نارسایی‌های عضوی، اشاره کردیم.

که توضیح تمام موارد، ان‌شاءالله در متن نوشتار خواهد آمد.

در ادامه‌ی مقاله به تبیین  شناسائی علت  رفتار اشتباه در کودک  پرداخته و سپس به نکاتی پیرامون حل این مشکل اشاره شد

و در پایان مقاله به عنوان فصل الخطاب مقاله به کودکانی با شخصیت‌های بی رحم اشاره شد و رفتارهایی را برای حل این مشکل به والدین ارائه گردید.

 

کلید واژه: کودک، رفتار، خرابکارانه، والدین

مقدمه:

آیا تاکنون، کودکتان بدون دلیل، اسباب بازی‌های برادر کوچکش را به هم ریخته است، یا به عنوان مثال تاکنون وی، کاغذهای کتاب مورد علاقه‌ی شما را ورق ورق کرده است، یا آیا بدون دلیل لیوان‌های خارجی و گران قیمتی که برای شما ارزش زیادی داشته است را، بر روی سرامیک‌های آشپزخانه به عمد انداخته است ؟!

و حتی اگر وسیله ای را برای خرابکاری به  دست نیاورده مدام با به هم زدن درِ اتاق، باعث ناراحتی شما شده است؟! یا مدام با جیغ‌های پشت سرهم اعصابتان را دگرگون کرده است ؟!

اگر جواب سؤال‌های بالا مثبت است، شما با یک کودک خرابکار، مواجه هستید.

خرابکاری در کودک، می‌تواند به عنوان یک ناهنجاری روانی نامیده شود، که مسلماً این نوع رفتار نیز، مثل بقیه‌ی ناهنجاری‌های جسمی و روانی، قابل درمان است.

البته نمی‌خواهم نام آن را بیماری بنامم، لکن شاید بتوان گفت آن بیماری است، که پزشک و دوای اصلی آن  مطالعه و شناخت عامل‌های اصلی آن توسط والدین و در مقابل آن اتخاذ بهترین‌های روش مقابله با آن است، پس نخستین مرحله‌ی درمان این نوع بیماری شناخت و علت یابی اصلی آن است.

لذا به خانواده های محترم، از همین جا، قول می‌دهیم که نگران بهبودی این رفتار کودک نباشید، زیرا اصلاً جای نگرانی وجود ندارد.

علت یابی کنید، چرا کودک شما خرابکاری می‌کند ؟!

شاید کودک شما هم کودک خرابکاری باشد، شاید تاکنون انتقادهای زیادی را از اطرافیان و دوستان خود پیرامون خرابکاری کودکتان مشاهده نموده‌اید و بارها در مقابل دیگران به خاطر رفتارهای فرزندتان، خجالت زده شده‌اید.شاید بسیاری از مهمانی‌ها را به خاطر رفتار کودکتان، با بهانه های مختلفی که آورده‌اید، از دست داده‌اید.

حتی ممکن است کودکتان وقتی حیوانی را ببیند ، به سمت او رفته و موجب آزار وی نیز گردد، که همه و همه باعث آزار روحی والدین گشته است. (که البته این امر یک موضوع شایع در میان کودکان خرابکار به حساب می‌آید )

اما خرابکاری و علت اساسی آن چیست ؟!

البته امیدوارم میان خرابکاری‌هایی که به واسطه‌ی رشد طبیعی کودک در سنین خاصی رخ می‌دهد و خرابکاری‌های عمدی با اهداف از پیش تعیین شده  تفاوت قائل شوید.

حتی گاهی از اوقات ما معتقدیم، رفتار های پر جنب و جوش نه تنها نشانه‌ی ناهنجاری رفتاری نیست، بلکه بالعکس عدم آن در کودک، نشانه‌ی بدی به حساب می‌آید.همیشه به این اصل مهم و اساسی توجه داشته باشید که کودک، باید جنب و جوش داشته باشد.

به این نکته نیز توجه داشته باشید که: کودک بعضی از اوقات اصلاً قصد ایجاد خرابکاری و یا ایجاد یک هنجار را ندارد، بلکه گاهی اوقات فقط و فقط در پی سر در آوردن از اشیاء اطراف خود است که ما به اشتباه آن را نیز خرابکاری می‌دانیم در حالی که این رفتار وی نه تنها جنبه‌ی منفی ندارد، بلکه نشانه‌ی بزرگ شدن وی نیز به حساب می‌آید، حتی اگر این رفتار با خراب کردن شی صورت بگیرید.مثلاً شاید کودک 5ساله‌ی شما، برای این که متوجه شود چگونه از داخل رادیو، صدا خارج می‌شود، یک  روز که شما از خانه خارج شدید، پیچ‌های آن را یکی، یکی باز کرده و حتی سیم‌های داخل آن را هم از جا در بیاورد.(1)

اما توجه کنید که این رفتار وی، اصلاً به معنای خرابکاری به حساب نمی‌آید، بلکه نشانه‌ی رشد و ترقی کودک نسبت به هم سن و سال‌هایش و حتی علاقه‌ی وی به کارهای فنی  نیز به حساب آید.

 حتی ممکن است کودک، به خاطر خشم و ناراحتی ناخودآگاه کالای گران قیمتی را به طرف کسی پرتاب کند، لکن اصلاً توجهی به ارزش کالا و زشتی این کار نداشته، بلکه این رفتار وی، یک رفتار کاملاً ناخودآگاه در قبال شرائط محیطی در آن است، که این مورد نیز به عنوان خرابکاری به حساب نمی‌آید، بلکه خرابکاری این است که کودک به عمد با توجه به قیمت و ارزش، دست به خراب کردن آن بکند تا به نحوی، اعصاب دیگران را به هم بزند. لکن توجه داشته باشید که هر گاه نام عمد بر روی کارهای وی نیامد، ما حق نداریم نام وی را خرابکار بنامیم، لذا اگر کودک به خاطر بی احتیاطی  یا حتی نداشتن توان جسمی، لیوان از دستانش افتاد، نام خرابکار بر وی، معنا ندارد.

به طور کلی خرابکاری به همان معنایی که گفته شد، نشان دهنده‌ی یک آشفتگی روحی در کودک به حساب می‌آید که این نوع رفتار در پسران بیش از دختران، وجود دارد  که با پیش گیری نکردن از این عارضه‌ی روحی، همین رفتار وی در آینده و بزرگ‌سالی می‌تواند  برایش مشکلات جبران ناپذیری را به همراه داشته باشد.    

 در این نوشتار پس از بیان انگیزه های خرابکاری در کودک، که آن را در چند بخش تقسیم نمودیم، به راه کارهای مقابله‌ی عملی با این معضل اشاره نمودیم، امیدوارم پس از مطالعه‌ی مقاله، یک زندگی آرام با کودکانی دوست داشتنی را تجربه کنید –امید است نوشتار فوق مورد توجه خوانندگان محترم قرار گیرد –انشا الله

علت‌های و انگیزه های خرابکاری در کودک

کودک خرابکار دارای اضطرابات و نابسامانی‌های مختلفی است که سعی می‌کند بر روی آنان سرپوش گذاشته و به نحوی عواطف حبس شده‌ی خود را رها کرده و خود را از آنان رها سازد.

به طور کلی علل و انگیزه های  خرابکاری را به چند بخش تقسیم می‌کنیم:

1-علت‌های روانی(2)

الف: کنجکاوی و خیال‌بافی: در مباحث قبل گذشت که گاهی اوقات کودک به خاطر سن و سالش و به خاطر کنجکاوی، شی را باز و بسته می‌کند، لکن هیچ هدف خاصی در آن نیست و نام خرابکاری بر روی چنین کاری، کاملاً اشتباه است، زیرا وی نمی‌تواند در برابر اشیاء اطرافش بی تفاوت باشد، وی می‌خواهد اشیاء مختلف را تجربه کند و عوارض و آثار رفتارش را در آن مشاهده کند.

حتی گاهی اوقات کودک به خاطر سن کوچکش و قدرت خیال پردازی فوق‌العاده‌اش، کارهایی را انجام می‌دهد که ما به آن خرابکاری می‌گوییم، لکن در حقیقت، این جزء سرشت وجودی یک بچه به شمار می‌آید

به عنوان مثال وی در رویاهایش برای خود تصور می‌کند که اگر آب را با آرد مخلوط کند و کمی کاکائو به آن بزند، توانسته است یک دِسر خوشمزه را درست کند.

اجازه دهید به مثالی که یکی از دوستانم در شکایت از فرزندش، به آن برخورده بود اشاره کنم:

وی می‌گفت: وقتی وارد خانه شدم، مشاهده کردم که کودکم ظروف لوبیا، ماش، عدس و نخود را در وسط آشپزخانه ریخته و آنان را با یک دیگر مخلوط کرده و می‌گوید این‌ها با هم در حال دعوا هستند و با هم می‌جنگند.

آری این یک حس خیال‌پردازانه ی کودک  است که ما به اشتباه آن را خرابکاری می‌نامیم !!!

ب: انحصار طلبی:

گاهی اوقات بچه، از نظر روحی و روانی، شی را در انحصار خود می‌خواهد و وقتی متوجه می‌شود که این امر ممکن نیست، دست به اعمال خرابکارانه می‌زند (زیرا دیگر نمی‌خواهد شی که برای خود او نیست، برای فرد دیگری باشد.

ج-از خود بیگانگی: گاهی اوقات بچه ای که عملی را انجام می‌دهد، لکن به خاطر ضعف روحی و ناراحتی، در موقعیتی قرار گرفته است، که دیگر نمی‌تواند  به درستی تصمیم بگیرد و رفتارهایش  بوی اعمال غیر معقول را می ده، البته امیدوارم هرگز اشتباه نکنید، بچه های خرابکار از نظر هوش و استعداد و از نظر عقلی هیچ فرقی با کودکان دیگر ندارند ولی شرائط فعلی در روحیات آنان ای گونه تأثیر گذار بوده است که در قسمت‌های بعدی به روش‌های حل این مشکل، اشاره خواهد شد.

مثلاً شاید مشکلی که وی با آن دست و پنجه نرم می‌کند یک اختلاف ساده میان پدر و مادرش باشد که وی دیگر توان تحمل این گونه دعواها را ندارد.

2--علت‌های عاطفی: (3)

 یکی دیگر از علل، خرابکاری در کودک را می‌توانیم در این نکته خلاصه کنیم، که کودک  از نظر عاطفی دچار مشکل گشته و به شکلی عواطفش جریحه‌دار شده است، در این قسمت به چند مورد آن اشاره می‌شود.

الف-تخلیه‌ی هیجانات و ناراحتی‌ها: فرض کنید کودکی به شدت تنبیه شده و یا در جمع مورد سرزنش قرار گرفته است، او در خیالاتش، برنامه ای بسیار خطرناک را در ذهنش پرورش داده و گاهی به خاطر عملی نبودن آن برنامه دست به خرابکاری می‌زند، زیرا در شخصیت وی، این رفتار نوعی انتقام و یا بهتر است بگوییم تخلیه‌ی روحی، به حساب می‌آید، که اگر این رفتار را انجام نمی‌داد، ممکن بود، رفتار خطرناک‌تری از وی سر زند.

اجازه دهید بحث را به شکل دیگری مطرح کنم بهتر است بگویم: ممکن است این رفتار از یک ناراحتی کودک خبر بدهد که به عنوان مثال امروز با کسی دعوا کرده و از طرفی هم نمی‌تواند آن را با خانواده در میان بگذارد، زیرا می‌داند که با ناراحتی آنان روبرو خواهد شد، لذا در چنین مواری از نظر روحی به هم ریخته و از طرفی هم نمی‌تواند آن را بیان کند، لذا در جهت تخلیه‌ی روحی خود سعی می‌کند به هر شکلی، این موضوع را تخلیه کند(چرا این تخلیه در شکستن شیشه های اتاق نباشد، چرا که نه ؟!!!!)

ب-ابراز حسادت یا احتیاج به محبت بیشتر: گاهی اوقات خرابکاری در کودک به این علت است که کودک سعی می‌کند فردی محبت وی را دزدیده است و فکر می‌کند دیگران به او بیش از وی، محبت می‌کنند، لذا سعی می‌کند تا با این رفتار به دیگران نشان دهد که از وضع موجود ناراضی است به عنوان مثال بچه ای را فرض کنید که اسباب بازی‌های برادر کوچکش را می‌شکند  و یا پیراهن او را پاره پاره می‌کند.

ج-احساس بی پناهی:

والدین یکی از بزرگ‌ترین امیدهای بچه‌ها به شمار می‌آیند، اما امیدوارم هیچ کودکی در هیچ جای جهان احساس بی پناهی و طرد توسط خانواده را ندهد، این  یکی از دلائل اصلی خرابکاری در کودک به حساب می‌آید که کودک احساس می‌کند، در پناه خانواده هیچ جایی ندارد، لذا این رفتار خرابکارانه نوعی عکس‌العمل به حساب می‌آید که البته بدیهی است اگر همین کودک احساس کند، مورد پناه والدین قرار گرفته کم کم این رفتارش کاسته خواهد شد. البته امیدوارم کودک شما به این دلیل دست به خرابکاری نزند.(لازم به ذکر است این نوع رفتار در کودکانی که پدر یا مادرشان را از دست داده‌اند، زیاد اتفاق می‌افتد، لذا باید در چنین شرایطی با رفتاری خالی از ترحم، تا حد امکان به وی محبت گردد تا به شکلی این پناهی، برایش کمی کم‌تر جلوه گر شود.)

د- بیان خشم: گاهی اوقات شدت عصبانیت در کودک به نحوی است که می‌خواهد بزرگ‌ترین فحش دنیا را به زبان بیاورد، لکن به علت‌های مختلفی از جمله نیافتن لفظ و لغت  مورد نظر و یا حتی محدودیت‌های خانوادگی (از جمله تنبیه وی در هنگام توهین نمودن )، سعی می‌کند تا با رفتارش خشم خود را نشان دهد.

و: توجه بیش از حد خانواده و به اصطلاح لوس شدن کودک: (4)

مثال‌هایی که تاکنون زده شد، همه به ضعف‌های  روحی و روانی برمی گشت، لکن گاهی نیز به این دلیل کودک رفتار خرابکارانه و بعضاً شرارت آمیز انجام می‌دهد ، که در قبال رفتارهای زشت و ناپسند تاکنون، کوچک‌ترین سرزنشی را مشاهده نکرده، و حتی بعضی از اوقات به صورت غیر مستقیم با تشویق والدین نیز مواجه شده است، لذا گاهی اوقات به علت‌های مختلفی (از جمله نشان دادن خود در جمع و یا به رخ کشیدن خودش در میان هم سن و سال‌هایش، دست به اعمال خرابکارانه می‌زند.)

اما نشانی لوس شدن در کودک چیست: 1-اولین شاخصه‌ی کودکان لوس این است که انتظار دارند در حضور دیگران مورد توجه بیش از حد، قرار گیرند.

راه کار مقابله با این موضوع این است که وقتی کودک این انتظار را دارد، به وی اعتنایی نشود،  ولی در زمان‌هایی که وی حواسش نیست  و چنین درخواستی را ندارد، در حضور جمع یا دیگران به وی اعتنا کنید.

2-درخواست‌های غیر منطقی و افراطی و بدخلقی و ناله برای هر چیز: دومین شاخصه‌ی کودکان لوس این است که درخواست‌های پشت سر هم و غیر منطقی می‌کند. در این موارد  کودک از شما درخواست‌های بی جایی می‌کند و به آن اصرار می‌ورزد، اجازه دهید مثال پیش پا افتاده ای را بزنم: مثلاً در  هنگام آشپزی از شما تقاضای پارک رفتن یا خرید یک خوراکی می‌کند، توجه داشته باشید که هرگز شما نباید تسلیم درخواست‌های غیر منطقی و گریه های وی شوید.

 اما چه کنیم تا فرزندمان لوس نشود:

زیاده‌روی در محبت و توجه بیش از حد  به وی و مخصوصاً سکوت در قبال رفتارهای ناشایست و توهین‌های کلامی و رفتاری او نسبت به دیگران و حتی تشویق‌های غیر مستقیم در قبال رفتارهای ناشایست، باعث لوس شدن و به اصطلاح پرو شدن کودکان می‌گردد.

، بنابراین والدین محترم سعی داشته باشند، تا اصل اعتدال را همیشه زمینه‌ی کار خود گردانند و به این مهم توجه داشته باشند که امام (ع)می‌فرمایند: لَا يُرَى الْجَاهِلُ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا- جاهل و نادان يا در حال افراط است و يا تفريط و اعتدالى در او نيست.(5)

همان گونه که گفته شد، متأسفانه برخی والدین به خاطر ترس از لوس شدن بچه، تفریط می‌کنند و به وی توجه نکرده و یا محبت قلبی خود را به وی ابراز نمی‌کنند.

لکن توجه داشته باشید که در آغوش گرفتن کودک، پاسخ صحیح به گریه های وی و بوسیدن آن‌ها، و حتی گاهی ناز کشیدن آن‌ها به شرط اعتدال، نه تنها کودک را لوس نمی‌کند، بلکه سبب عزت نفس و خود باوری و رضای خاطر وی و سلامت روحی او می‌گردد .

لذا پیامبر نور و رحمت در روایات متعددی بر اصل محبت کردن به فرزندان اشاره نموده‌اند.چنانچه امام صادق (ع)، می‌فرمایند: مردی خدمت پیامبر (ص)، رسید و گفت: من هرگز کودکی را نبوسیده‌ام.

 وقتی بازگشت پیامبر فرمودند: این کسی است که در نظر من از اهل آتش است.(6) و هم چنین عایشه نقل می‌کند که گروهی از بادیه نشین ها، نزد پیامبر (ص) آمده و گفتند: ( شما مسلمانان )، کودکانتان را می‌بوسید  ؟!

گفتند: آری  

آن کاه گفتند: ولی به خدا سو گند، ما آنان را نمی‌بوسیم

آن گاه پیامبر (ص)فرمودند: من چه کنم اگر خداوند، مهر را از (دل )شما بر کنده است ؟!(7)

فکر می‌کنم به علت موضوعات مطرح شده، از موضوع اصلی بحثمان  که همان (علت‌های عاطفی خرابکاری در کودک بود )، خارج گشتیم، لذا اجازه دهید بحث اصلی خود را دنبال کنیم.

3--علت‌های اجتماعی: (8)

پس از بیان علت‌های عاطفی، به سومین دلیل خرابکاری در کودکان می‌رسیم که آن چیزی جز علت‌ها و زمینه های اجتماعی، نیست

در این قسمت به چند نمونه از آنان اشاره خواهد شد:

الف -روابط نا موفق اعضای خانواده:

گاهی اوقات وقتی به علت اصلی، خرابکاری در کودکان دقت می‌کنیم به خوبی مشاهده می‌کنیم که آنان درون خانواده ای زندگی می‌کنند که محیط دوستی در میان اعضاء خانواده، وجود ندارد و غالباً کودک در حال دیدن دعوای اعضاء خانواده است، لذا برای نشان دادن نارضایتی خود دست به این اقدامات می‌زند.

ب: تنبیهات شدید: طفل کوچکی که تنبیهات افراطی و یا سرزنش‌های همیشگی خانواده را مشاهده می‌کند، به صورت فنری در آمده است که به طرف پایین فشرده شده و آماده‌ی گریز از این جریان است، لذا از نظر روحی، او آماده‌ی ضرر رساندن به دیگران است تا شاید به نحوی این عقده را تلافی کند، به عنوان مثال، وقتی پدری فرزندش را کتک می‌زند، کودک نیز سعی می‌کند تا با صدمه‌ی مالی به پدر به نحوی این موضوع را جبران کند.

ج: احساس ناچاری و نداشتن سرگرمی مناسب: گاهی علت خرابکاری در کودک این است که کودک در محیطی قرار گرفته که به هیچ نحوی نمی‌تواند رفتارهای کودکانه‌ی خود را بروز دهد و به نحوی قدرت ابراز وجود را نداشته است، به عنوان مثال: مادر معلمی را تصور کنید که کودک 5ساله‌ی خود را همیشه با خود سر کلاس‌هایش می‌برد، کودک نیز به خاطر ناچاری و نداشتن سرگرمی کافی، در همان محیط دست به خرابکاری می‌زند، زیرا او افرادی را در اطراف خود مشاهده می‌کند که همه در حال انجام کاری هستند (حتی درس خواندن ) و وی بیکار است به همین خاطر سعی می‌کند سرگرمی نداشتن خود را به شکلی جبران کند ، مثلاً روی نیمکت‌های کَنده کاری مکند و یا دیوارها را خط خطی می‌کند و...

د-جلب توجه: گاهی رفتارهای خرابکارانه ی کودک، تنها و تنها به خاطر جلب توجه دیگران به وی می‌باشد، به عنوان مثال کودکی را تصور کنید که همراه والدینش به یک مهمانی رفته و بزرگ‌ترها در حال گفتگو با هم هستند و هیچ کس با وی صحبت نمی‌کند و اگر هم سن و سال‌هایش  در آن جا هستند به وی توجهی نکرده و وی را به بازی نمی‌گیرند، لذا در چنین شرائطی سعی می‌کند تا به نحوی خود را به دیگران نشان دهد، این جلب توجه با رفتارهای افراطی و خرابکارانه خود را نشان می‌دهد.

و- زدودن آثار جرم: گاهی از اوقات رفتارهای ناشایست کودک به علت ترس از تنبیه است، به عنوان مثال کودک 5 ساله ای را مشاهده می‌کنید که قادر به کنترل ادرار  نبوده، لذا سعی می‌کند برای برطرف شدن آثار آن، یک سطل آب روی آن خالی کند، تا به نحوی وانمود کند که خیسی رختخواب، به علت آب بوده است.

 در این مثالی که زده است، توجه نمودید، که چقدر این رفتار برای یک بچه‌ی 5ساله، هوش و استعداد لازم دارد تا به این شکل آثار رفتارش را پاک کند (قابل توجه والدینی که فکر می‌کنند کودکان خرابکار از نظر سطح هوش پایین‌تر از دیگران هستند )

ز: سکوت اعضاء خانواده در قبال رفتارهای اشتباه(9)  

متأسفانه یکی از عوامل اصلی رفتارهای خرابکارانه در کودک، سکوت والدین است، مثلاً کودک 3ساله ای  که کار اشتباهی انجام داده مثلاً یقه‌ی برادر بزرگ‌ترش را پاره کرده و یا چاقو به دست گرفته و والدین با اظهار خوشحالی از رشد کودکشان با خنده با وی برخورد کرده‌اند، همین امر باعث رفتارهای ناهنجار وی در آینده می‌شود، آری همین امر باعث می‌شود که وقتی 7یا8ساله شد، وقتی  با برادر و خواهرش دعوا می‌کند، آنان را با چاقو تهدید کند.

آری پدر و مادر با مغلوب شدن بر احساسات خود این رفتار اشتباه را در وی تثبیت نموده‌اند.

لذا توصیه می‌شود در چنین مواقعی با نرمی و عطوفت، کودک را سریعاً از این عمل باز دارید.

4-علت‌های شخصیتی: (10)

گاهی از اوقات علت خرابکاری در کودک، به ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی و روحی وی بر می‌گردد.در این قسمت به چند بخش از آن‌ها اشاره خواهد شد:

الف: عصبی بودن و بد خلق بودن:

یکی از موضوعاتی که می‌تواند از عوامل ایجاد رفتارهای خرابکارانه باشد، عصبی بودن کودک است.

در این نوع رفتار شما مشاهده می‌کنید که کودک رفتار خرابکارانه را به شکل بسیار بی‌رحمانه، تند و عجولانه و با سرعت انجام می‌دهد.رفتارهای عصبی کودک دلائل بسیاری می‌تواند داشته باشد، حتی دلائل وراثتی نیز در عصبی بودن کودک، بی تأثیر نیست، ما در این قسمت قصد داشتیم، تا علت‌های رفتارهای عصبی و نحوه‌ی مبارزه‌ی والدین با آن را نیز توضیح دهیم، لکن پوزش ما را در جهت خلاصه نویسی و محدودیت در نوشتار، بپذیرید.لکن به طور خلاصه  به چند ویژگی کودکان عصبی، اشاره خواهد شد.(11)

1-برایش سخت است که منتظر بماند (صبر کافی ندارد )

2-به سرعت تحریک می‌شود، صورت چنین افرادی به سرعت قرمز گشته و بعضاً تنفسش به شماره افتاده  و در این حالت نمی‌تواند به صورت منطقی تصمیم بگیرد.

3-در کنترل احساسات و خشم‌هایش، مشکل دارد، و گاهی نیز در کنترل آن‌ها  به کمک بزرگ‌سالان به شدت نیازمند است، چنین افرادی به طور خلاصه گاهی نیز پرخاشگری ناگهانی را از خود بروز می‌دهند که باعث تعجّب دیگران می‌گردد، به عنوان مثال کودک آرام  و بدون هیچ دلیلی، بر سر مسئله‌ی کوچکی از خود رفتارهای ناگهانی و خشونت آمیز نشان می‌دهد.

4-چنین کودکانی عصبانیتشان را غالباً با هُل دادن و رفتارهای فیزیکی مثل زدن، نشان می‌دهند.

5-برای آنکه بتواند خشمش را کنترل کند، به چرب زبانی اطرافیان و یا حتی یاد آوری، نیاز دارد

(البته وظیفه‌ی ما در قبال این رفتار کودک این است، که عصبانیت وی را به اشکال مختلفی، که این مقاله از ذکر آنان عاجز است، کنترل کنیم –جهت مطالعه‌ی بیشتر می‌توانید به کتاب جامع تربیت کودک، نوشته‌ی دکتر میشله بوربا، مراجعه کنید)

ب: تثبیت موقعیت قبلی: یکی دیگر از عوامل شخصیتی نقش گذار در رفتارهای خرابکارانه کودک این است که کودک می‌خواهد با این رفتار، موقعیت قبلی خویش را تثبیت کند، این رفتار در حالی صورت می‌گیرد که قبلاً کودک موقعیتی داشته باشد و به خاطر انجام رفتار اشتباهی، آن موقعیت قبلی از وی، گرفته شده است، لذا می‌کوشد تا با رفتارهای خرابکارانه به پدر و مادر قدرت و تمکن خود را نشان دهد، تا شاید پدر و مادر از وی حساب برده  و به ستوه آیند، و بالاخره در مقابل وی  شکست را پذیرفته و تسلیم وی گردند.

یک نکته: یکی از بدترین رفتاری که والدین می‌توانند در قبال وی داشته باشند این است که تسلیم رفتار وی گردند، زیرا وی می‌آموزد که به رای تسلیم کردن والدین می‌تواند این رفتار را دوباره تکرار کند، او از به بعد آموخته است که هر چیزی را خواست می‌تواند با جیغ کشیدن به دست آورد ، لذا توصیه می‌شود در چنین موقعیت‌هایی، والدین به هیچ عنوان به خواسته های وی، توجه نکنند و تسلیم وی نگرند.

ج: شرارت شخصیتی و بی رحمی در کودک: در مواردی، نیز خرابکاری کودک، نشانه‌ی شرارت شخصیتی وی می‌باشد.

به شکلی که تمایلات خرابکارانه در ذهن وی پرورش یافته و سعی می‌کند تا آن‌ها را در حدّ امکان عملی سازد.(به دلیل اهمیت این مبحث و اینکه این موضوع یکی از دلائل رفتارهای خرابکارانه در کودک می‌باشد، لازم می‌دانم به نکاتی پیرامون این بخش اشاره کنم )

آیا تا به حال این نوع جملات را از کودکتان شنیده‌اید: این قدر محکم توی شکمش زدم، فکر نمی‌کنم تابه حال کسی این طوری ادبش کرده بود-جلو بچه‌ها مسخره‌اش کردم-بزار بمیره، از دستش راحت میشیم –فکرش را هم نکن که بزارم بیای توی بازی ما –

بعضی از رفتارهای بی‌رحمانه‌ی کودک به اشکال زیر خود را نشان می‌دهد.(12)

1-جملات توهین آمیز و ناراحت کننده

2-به رخ کشیدن نقاط  ضعف دیگران

3-عدم توجه به تمایلات دیگران

4-عدم توجه به نیازمندان و کسانی که به کمک نیاز دارند

5-بد رفتاری با افراد و حیوانات

6-خوب بودنش با دیگران به شرطی است که از دیگری به وی منفعتی برسد.

این‌ها بعضی از رفتارهای افراد بی رحم بود، لکن دلیل این نوع رفتار چیست ؟!

به طور کلی به صورت تیتر بار علت‌های بی رحمی در شخص گاهی به خاطر فقدان همدلی، کمبود عزت نفس، حسادت، به رخ کشیدن خود به دیگران، و مهم‌تر از همه‌ی دلائل، محیطی که در آن پرورش یافته.

آری محیطی که فرد در آن پرورش می‌یابد، مهم‌ترین تأثیر را روی علائق فرد می‌گذارد، کودکی که از بدو تولد، شاهد بی رحمی پدر و مادرش نسبت به دیگران بوده و یا حتی هر روز مدام فحش‌های مختلفی را از پدر، مادر، پدر بزرگ‌تر و....، شنیده است، بسیار طبیعی است که چنین علایقی داشته باشد، زیرا او همیشه آموخته است که به نباید به دیگران کمک کرد، نباید به دیگران احترام گذاشت و اینکه او آموخته است که کسی موفق‌تر است که بی رحم‌تر باشد و نیازی به احترام به حقوق دیگران نیست: به عنوان مثال وقتی کودک به همراه پدرش از خانه بیرون می‌رود و پدر به ماشینی کنار خیابان می‌زند  و بدون توجه به خسارت آن، از محل حادثه، متواری می‌شود، بچه نیز می‌آموزد، شیشه های مردم را بشکند و فرار کند.

آیا در چنین مواردی  این رفتار وی کاملاً طبیعی نیست، شما قضاوت کنید ؟!

د-احساس شکست شخصیتی: بالاخره یکی دیگر از عوامل شخصیتی تأثیر گذار بر روی کارهای اشتباه این است که کودک در موقعیتی قرار گرفته است که بر سر موضوعی و یا در دادن رای و نظری، با شکست روبه رو شده است.

 به عنوان مثال سلیقه ای را در جایی اعمال نموده است و با نظر وی نیز مخالفت شده است و یا نظرش ساقط شده است، در چنین مواردی بعضاً سعی می‌کند تا رفتاری خرابکارانه را از خود نشان داده و به این وسیله  بر احساس شکست خود فائق آید.

5-علت‌های زیستی: (13)

 گاهی اوقات علت اصلی رفتارهای خرابکارانه به محیط و علت‌های زیستی فرد بر می‌گردد، که در این قسمت به چند نموده از آن اشاره می‌شود:

الف -مصرف نیرو: گاهی اوقات کودک به خاطر سلامت و شادابی بدن، غذاهایی را مصرف  می‌کند که کاملاً جذب بدن وی می‌گردد و نیرو و قدرت زیادی را عضلات بدن وی ایجاد می‌کند، حتی گاهی از اوقات این مصرف نیرو به حدی می‌رسد، که فرد در مصرف نیرو دچار گیجی می‌گردد، لذا کودک در جهت تخلیه‌ی این نیرو تن به خرابکاری می‌دهد، البته همان طور که مقدمه نیز به آن اشاره نمودم، جنب و جوش با رفتارهای خرابکارانه، تفاوت‌های زیادی دارد، لذا در اکثر این نوع موارد، رفتارهای کودک بیشتر شبیه به بازی‌های کودکانه است تا رفتارهای خرابکارانه.

ب-وجود بیماری:

گاهی واقعاً کودک خرابکار، خرابکاری‌اش نشانه‌ی وجود یک بیماری جسمی یا روانی در اوست که نمی‌تواند فرد در یک جا آرام و قرار داشته باشد، و همیشه می‌خواهد همه چیز را به هم بزند.که وظیفه‌ی خانواده در چنین مواردی، شناسائی بیماری و بردن کودک نزد یک پزشک(برای بیماری‌ها جسمی ) یا روان‌پزشک(برای بیماری‌های روانی )، است.

ج: نارسایی‌های عضوی:

گاهی اوقات رفتارهای خرابکارانه، ممکن است به خاطر وجود یک نقص در عضو فرد باشد، البته نه تنها وجود این نقض، بلکه بهتر است بگویم عدم توان تحمل و حتی عدم توان نگاه های افراد جامعه، که متأسفانه افراد جامعه در مقابل چنین افرادی، روش مسخره یا سرزنش یا حتی ترحم را در بیش می‌گیرند که متأسفانه در روحیات کودک، اثر منفی می‌گذارد و همین امر باعث عصبانیت وی و کم کم عدم کنترل بر روی رفتار وی خواهد گشت، که البته به مرور زمان در صورت عدم درمان، این امر می‌تواند در بزرگ‌سالی وی نیز ادامه داشته باشد، و وی در تمام مراحل زندگی دست به شکستن، زدن و رفتارهای ناهنجار دیگر بزند.

اصلاح و روش‌های پیش رو: (14)

همان طور که در آغاز نوشتار نیز به این نکته اشاره نمودم، اولین گام برای بهبود رفتارهای، ناشایست و به اصطلاح خرابکارانه در کودک، شناسائی دقیق علت آن رفتار  است.

چنانچه در امتحان اولین گام برای حل سؤالات، فهم دقیق سؤال است .

 در تربیت و اصلاحات تربیتی نیز همین امر نقش به بسزائی در حل مشکل کودک دارد، که به راستی بدون شناسائی علت این رفتار، اتخاذ هر گونه رفتاری در جهت حل آن، کاملاً مسخره و خنده دار است.

لذا باید با شناسائی دقیق علت رفتاری در کودک، با توجه به تذکرات و روش‌های اصلاحی خاص و  با اتخاذ نحوه‌ی برخورد با یک یا چند روش زیر، که به صورت مفصل آمده است، رفتارهای کودکان دلبندمان را به بهترین شکل تغییر دهیم.

1--هشدارها و آموختن‌ها:

 قبل از اتخاذ هر کاری، باید پدر و مادر مطمئن شوند که کودک از بدی رفتاری که انجام می‌دهد، اطلاع کافی دارد و به عمد، دست به انجام رفتارهای، خرابکارانه زده است.

2-پند و اندرز:

گاهی کودکان خرابکار را می‌توان به راحتی با نصیحت و پند و اندرز به راه آورد.

تذکر خیرخواهانه و همراه با لطافت، می‌توان معجزه ای بسیار آسان باشد، برای وضعی که در آن درگیر شده است.

یک تذکر: پندها و اندرزها را بد نیست، که تکرار کنید، زیرا شخصیت کودک نصیحت‌های شما را به راحتی به فراموشی می‌سپارد.

3-پذیرش و اعتماد به کودک:

وظیفه‌ی ما به عنوان یک پدر یا  مادر، این است که فرزند خود را به هر شکلی هست بپذیرند، به کودک خود اطمینان دهید که وی را دوست دارید و پسر یا دختر بودن او یا حتی سالم بودن و نقص عضوی در وی نمی‌تواند عاملی برای دوست نداشتن وی باشد، حتی اگر  مثلاً در حضور جمع با وی صحبت نکردید، به وی اطمینان دهید که رفتار شما فقط به خاطر مشغله های شغلی بوده است  و الا هیچ چیز نمی‌تواند جای او را برای شما پر کند.

اگر چنین فضاهای اعتماد بخشی به کودک و رفتارهای متقابل با آن (نه صرف گفتار تنها )، انجام شود،  می‌تواند زمینه‌ی آرامش بخشی به کودک و به دنبال آن تصحیح رفتار کودک را  فراهم نماید.(زیرا یکی از علت‌های اصلی رفتارهای ناهنجار در کودک، نبودن آرامش در وی است. )

4--بدل سازی  و آزاد گذاری در قبال بعضی از رفتارها:

 یکی از روش‌های اصلاحی دیگر در قبال رفتارهای خرابکارانه ی کودک، بدل سازی است.

همان طور که گفته شد یکی از علت‌های رفتارهای خرابکارانه در کودک، نیروی و جنب و جوش کودکی در وی بود، پدر  مادر می‌توانند با قرار دادن چیزهای ناچیز و کم بها در کنار کودک، این نیروی وی را در راستای امری کم خطر جبران کنند، مثلاً کودک علاقه‌ی به پاره کردن ورق دارد، والدین می‌توانند اوراق باطله و ورق‌هایی که دیگر استفاده ای برای آن‌ها ندارد را برای وی آماده سازند، تا او دیگر اوراق کتاب برادر بزرگ‌ترش را پاره پاره نکند، یا حتی می‌توانند ورق‌های باطله را در اختیار او قرار داده و به وی طریقه‌ی ساختن کشتی و باد بزن  کاغذی را بیاموزند، و در پایان بازی زحمت جمع کردن کاغذها  را خود بچه انجام دهد و تا حد امکان  والدین در نظافت این موارد کم‌تر دخالت کنند، البته نباید در آغاز، نظافت را منحصراً به عهده‌ی او گذاشت، زیرا همین مسئله می‌تواند وی را از این نوع کارها، خسته کند.

5--ایجاد سرگرمی و اشتغال مفید برای وی:

همان طور که گفته شد گاهی اوقات رفتارهای ناهنجار کودک به علت عدم سرگرمی مناسب و بیکاری، به وجود می‌آید.

در چنین مواردی  پیشنهاد می‌کنیم والدین زمینه‌ی یک کار بی خطر را برای وی در خانه ایجاد کنند، مثلاً با اختیار گذاشتن چند میخ و چند تکه چوب و یک چکش، به وی اجازه دهند  برای خود، جعبه بسازد، آن را خراب کند، برای خود با گل، کوزه‌ی گلی درست کند و...

با این کار شما هم او را سرگرم نموده‌اید و هم راه برای تخیل و مهارت در وی، گشوده‌اید.

توجه داشته باشید که اتخاذ این روش‌ها کاملاً سلیقه ای و به عهده‌ی والدین محترم است، لذا اتخاذ هر روشی در این قسمت بستگی به محیط اجتماعی و روانی خانه دارد.

 مثلاً روش میخ و چکش در یک آپارتمان، اصلاً پیشنهاد نمی‌گردد !!!!

6--ورزش و بازی:

بر اساس تجارب ورزش و بازی در این امر می‌تواند نقش به بسزائی را جهت تسکین دردهای روحی کودک و آرامش به وی، القا کند، هم چنین این دو امر طفل را سرگرم دنیای خود و دنیای دیگری می‌کند.یکی از فوائد دیگر بازی برای کودک (مخصوصاً بازی‌های جمعی )، این است که کودک یاد می‌گیرد که از قوانین خاصی پیروی کند، زیرا پیروی نکردن از این قوانین، می‌تواند به عنوان حذف وی از بازی به حساب آید.

7--جبران کردن:

یکی از رفتارهای، پیشنهادی با کودکی که کار اشتباه و خرابکارانه ای را انجام می‌دهد این است که از وی خواسته شود تا حدودی، رفتار خود را جبران کند، مثلاً اگر بچه  شیشه‌ی خانه‌ی همسایه را  شکسته است، مجبور است  از قلک شخصی‌اش، مقداری از این خسارت را جبران کند، توجه داشته باشید، اگر وی، مجبور نباشد، رفتارهای خود را جبران کند، می‌آموزد  از این پس، باید دیگران  تابان رفتارهای وی را بدهند و از این به بعد راحت‌تر، رفتارهای خرابکارانه را انجام می‌دهد.

8--استفاده از روش تحکم:

 در مواردی والدین و مربیان باید از قدرت تحکم و جدیت  استفاده کنند.

اتخاذ این روش در صورتی است که  بچه، اصرار داشته باشد، لیوانی را بشکند، یا ظرفی را به حیات پرتاب کند، باید با تمام قدرت در مقابل وی ایستاد و وی را از این امر بازداشت.

البته توجه داشته باشید که این بازدارندگی باید بدون عصبانیت باشد و ما نباید زمام امور را از دست بدهیم.

9--درمان‌های پزشکی:

 همان طور که در علت‌های رفتارهای خرابکارانه اشاره کردم، گاهی کودک بیمار است و به خاطر بیماری تن به خرابکاری می‌دهد، گرایش‌های سادیستیک که نوعی بیماری خطر آفرین است در بچه وجود دارد و اگر کودکی این چنین بود، راه اصلاحش کتک زدن و سرزنش وی نیست، بلکه باید از راه درمان پزشکی و یا روان درمانی استفاده نمود.

10-تنبیه و تهدید به تنبیه:

اما آخرین روش مقابله با این کودکان (البته کودکانی که مشخص شد، هیچ قصدی جز شرارت در رفتارشان، دیده نمی‌شود و به عمد قصد دیگر آزاری دارند، )را باید نخست به تنبیه تهدید نمود و در صورت عدم توجه، وی را تنبیه نمود.

روش‌های اتخاذ تنبیه مختلف است و در موارد اندکی ما حق تنبیه بدنی داریم، به همین مهم (پرمود بترا )اشاره کرده و می‌گوید: جلو بسیاری از آتش سوزی‌های بزرگ جهان را با یک فنجان آب می‌توان گرفت، البته اگر به موقع باشد (15).

جهت مطالعه‌ی بیشتر پیرامون روش‌های اتخاذی برای تنبیه و جانشین‌های تنبیه به دو مقاله‌ی دیگر  اینجانب با نام (تنبیه و اثرات از دیدگاه روانشناسی و جانشین‌های تنبیه بدنی  در نظام تربیتی)مراجعه نمایید.

همان طور که گفته شد، گاهی از اوقات خرابکاری در کودک به هیچ علتی، جز بی رحمی وی، حاصل نمی‌شود، به اصطلاح، بچه بی رحم است.لذا به عنوان فصل الخطاب مقاله‌ی فوق، در این قسمت به چند راه کار مقابله با این بی رحمی و سنگ دلی در کودکان اشاره می‌شود: (16)

1-- از او انتظار مهربانی داشته باشید:

 تحقیقات به عمل آمده آماری را نشان می‌دهد که اگر والدین نظر خودشان را پیرامون بی رحمی و مهربانی رفتارهای فرزندان، بیان کنند، به احتمال زیاد توانسته‌اند تا حدّ چشم گیری رفتار وی را تغییر دهند.

 لذا چه خوب است برایش توضیح دهید که فلان رفتارش پسندیده نیست و نباید چنین رفتاری را  داشته باشد.به عنوان مثال: صدا زدن دوستت، به اسم (چهارچشمی )درست نیست، چون با این کار به او توهین می‌کنی.دیگر نباید با کسی این طوری برخورد کنی.

حتی بعضی از خانواده‌ها، می‌توانند در این زمینه شعاری را برای خودشان ایجاد کنند (در این خانه کسی اجازه‌ی ندارد دیگران را با القاب بد و توهین آمیز صدا بزند )

همین جمله را می‌توانید بر روی کاغذ بزرگی بنویسید، و در جایی که همه اعضاء خانواده بتوانند آن را ببینند، نصب کنید.

2--به فرزندان طعم زیبای مهربان بودن  را بیاموزید.

تحقیقات نشان می‌دهد، کودکانی که طعم مهربانی را چشیده‌اند، بسیار بیش از کودکان دیگر می‌توانند مهربان باشند و به افراد دیگر کمک کنند.

سعی کنید فرزندتان را در موقعیت‌های کمک به دیگران، قرار دهید، مثلاً اگر کودک شما برادر تازه به دنیا آمده‌اش را کتک می‌زند، می‌توانید با اتخاذ یک حیله، وی را تغییر دهید، به عنوان مثال: از این به بعد هر وقت برادر کوچکت، گریه کرد تو مسئول مراقبت از وی می‌باشی، تو باید به او کمک کنی که گریه نکند.(تو با این کارت به مادرت کمک کردی، چون مادرت جز نگه داشتن بچه، کارهای زیادی را باید توی خانه انجام بده، ولی تو به او کمک کردی تا کمی کارهایش کم شود، می دونی چقدر مادرت را خوشحال کردی.

شما با این رفتار هم توانسته‌اید، جلو کتک نخوردن بچه‌ی کوچک‌تر را فراهم کنید و هم توانسته‌اید وی را با طعم مهربانی و کمک به دیگران، آشنا کنید.

به یک مثال دیگر توجه کنید:

متوجه شدی خواهرت به خاطر اینکه دوستانش به او توهین کردند، چقدر ناراحت شده  بود، اما تو سعی کردی او را تنها نزاری ، این کار تو باعث شد، او خوشحال به شه.راستی اگر تو به جای او بودی، دوست داشتی دیگران تو را تنها بگذارند؟!!

1-نوع استفاده از رسانه های جمعی فرزندتان را بررسی کنید:

شکی نیست که رسانه های جمعی مثل (تلویزیون، اینترنت، ماهواره  و رسانه های دیگر نقش بسزائی را در نگرش‌های کودک، ایجاد می‌کنند.به عنوان مثال تحقیقات نشان می‌دهد، کودکانی که برنامه های خشونت آمیز نگاه می‌کنند و یا بازی‌های خشن کامپیوتری انجام می‌دهند، درصد مهربانیشان نسبت به کودکان دیگر کم‌تر است.

پس بررسی کنید فرزندتان از رسانه‌ها، چه مطالبی را دریافت می‌کند و به وی اجازه‌ی دیدن هر نوع برنامه ای را ندهید (حتی اجازه ندهید وی به تنهایی وارد اینترنت شود لذا  می‌توانید کامپیوتر را در سالن خانه قرار دهید، تا در چشم پدر و مادر باشد.)

4--به فرزندتان کمک کنید نسبت به رقیبش حس همدلی داشته باشد.

یکی  از روش‌های دیگری که می‌تواند رفتارهای بی‌رحمانه‌ی کودک را تغییر دهد، این است که او کمک کنید درک کند که رفتار او چه اثری را بر روی طرف مقابلش گذاشته است، مثلاً  متوجه شدی دوستت، چقدر از این رفتار و حرف تو ناراحت شد؟!خودت را به جای او بزار.راستی آلان می خوای چی بهش بگی ؟!

5-از او بخواهید رفتارش را جبران کند.

تحقیقات به عمل آمده نشان می‌دهد که وقتی کودک رفتار بی‌رحمانه ای را انجام داد، اگر والدین او را ترغیب کنند که رفتارش را جبران کند، همین امر باعث افزایش مهربانی در وی می‌گردد.

فایده‌ی اتخاذ این روش این است که وقتی کودک به کسی توهین می‌کند، متوجه می‌شود که نمی‌تواند وضعیت را به حالت اول برگرداند، اما می‌تواند آن را جبران کند و حداقل میزان ناراحتی طرف مقابل را کمی کاهش دهد، برخی از این رفتارها که به کودک کمک می‌کند مسئولیت رفتار غیر مهربانانه‌اش را بپذیرد و آن را جبران کند عبارت است از:

1-عذرخواهی:

اگر کودکتان رفتار بی‌رحمانه ای را انجام داد، از وی بخواهید رودررو و صادقانه از طرف مقابل عذرخواهی کند.کودکان خردسال باید جملاتی مثل متأسفم، عذرمی خواهم، ببخشید، را یاد گرفته  و معنایش را متوجه شوند و کودکان بزرگ‌تر باید بتوانند بدون ترغیب والدین از این جملات استفاده کنند.

2-برای جبران رفتارش، کاری انجام دهد.

اگر فرزندتان به واسطه‌ی حرف زشت و یا کاری، فردی را ناراحت کرد، باید برای جبران رفتارش کاری را انجام دهد، مثلاً  آن روز قسمتی از وظایف طرف مقابل را به عنوان جبران اعمالش انجام دهد.حتی می‌توانید قانون هر رفتار بی‌رحمانه ای، باید با یک رفتار مهربانانه جبران شود،  را نیز وضع کنید.

هر شب دقایقی را برای توضیح کارهای نوع دوستانه و مهربانانه اختصاص دهید، هرکسی که کار خوبی در طول روز انجام داده است، می‌تواند آن را بیان کند.

می‌توانید در آغاز از فرزندتان در این باره سؤال نیز بکنید:

آیا امروز کار خوبی انجام دادی ؟!آیا به کسی کمک کردی؟!وقتی این کار را می‌کردی چه احساسی داشتی ؟آیا امروز کسی به تو لطفی کرد ؟وقتی او به تو کمک می‌کرد، تو چه احساسی داشتی؟!

تاکید بر مهربانی و نوع دوستی در خانه نه تنها باعث می‌شود، که فرزندتان متوجه اهمیت که شما برای این مفاهیم قائل هستید، بشود، بلکه به او کمک می‌کند که متوجه این موضوع نیز باشد که، این رفتار باعث بهتر شدن زندگی خودش و دیگران می‌گردد.

نتیجه گیری:

وقتی در علت رفتارهای خرابکارانه و ناهنجار کودک نگاه می‌کنیم، به خوبی خواهیم دید، که حل این اشکال رفتاری، به راحتی از عهده‌ی والدین  و همین طور مربیان بر می‌آید.

آیا می‌توانیم بگوییم که از بدو تولد کودک ما بد بوده است و در سرشت وجودی وی رفتارهای ناهنجار وجود دارد، مسلماً جواب شما منفی خواهد بود، زیرا همگی اعتراف خواهید نمود که ناهنجاری‌های رفتاری، تنها یک نشانه از یک مشکل است که شاید این مشکل یک مشکل روحی و شاید جسمی باشد.

 لذا از این مقاله نتیجه می‌گیریم که ما والدین می‌توانیم با شناسائی علت دقیق مشکل کودکمان در حل بسیاری از رفتاری وی کمک کنیم.

مشکلاتی که بعضی از آن‌ها برای خودمان نیز خنده دار است، مثلاً شاید کودک تنها و تنها یک گوش شنوا را برای بیان احساساتش می‌خواهد، شاید وی تنها و تنها سرگرمی نداشته و به علت بیکار بودن این رفتار را انجام می‌داده، پس چرا وقتی می‌توانیم  با آغوشی گرم پذیرای وی باشیم، وی را به خرابکار بودن متهم می‌کنیم، آری پس از ذکر نکات پیش رو، نتیجه گرفتیم که اگر کودکی رفتار خرابکارانه را انجام داد، وی در حقیقت  خرابکار نیست، بلکه اطرافیان  وی که مراحل حل مشکل را برای وی حل نکرده‌اند، متهم اصلی خرابکاری هستند.

پی نوشت ها:

1-خانواده و دشواری‌های رفتاری کودکان ص-282-281

2-همان ص 284

3- همان ص 286

4- نسیم مهر (2)ص142-143

5- بحار الأنوار، ج‏68، ص: 217

6- حکمت نامه کودک ص215

7- همان

8- خانواده و دشواری‌های رفتاری کودکان ص287

9-نسیم مهر(1)ص44

10- خانواده و دشواری‌های رفتاری کودکان ص288-289

11- کتاب جامع تربیت کودک  ص 200-201

12-همان ص161

13- خانواده و دشواری‌های رفتاری کودکان ص290-291

14-همان ص294-297

15- نسیم مهر (1)ص44

16- کتاب جامع تربیت کودکان (2)ص166-172

 

منابع:

 

1--قائمی، علی –خانواده و دشواری های رفتاری کودکان، انتشارات: انجمن اولیاء مربیان جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول: 1364

2--محمدی ری شهری، محمد، همکار و مترجم: عباس پسندیده، انتشارات: دار الحدیث، چاپ: پنجم 1389

3-دهنوی، حسین- مجموعه سه جلدی نسیم مهر، انتشارات: خادم الرضا، چاپ: هشتاد و چهارم1390

4-بوریا، میشله –بهشتان، محمد، -کتاب جامع تربیت کودک (2)، انتشارات بهشتیان، چاپ اول: 1389

5- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، بحار الأنوار( ط- بيروت)، 111جلد، مصحح: جمعى از محققان‏، چاپ دوم: 1403 ق‏

 

بزرگ‌ترین  و خطرناک‌ترین آفت دینی   (بدعت و تحریفات دینی و بررسی چند مصداق بدعت گذاری  )

بزرگ‌ترین  و خطرناک‌ترین آفت دینی   (بدعت و تحریفات دینی و بررسی چند مصداق بدعت گذاری  )

سید علی موسوی

چکیده :

انگیزه های تحریف ، مسائل زیادی است، از جمله‌ی آن‌ها ، حسادت حماقت، پول (در قبال جعل تاریخ و حتی روایات ، چاپلوسی، دروغ (که بعضی آن را برای خود، با توجیه، دروغ مصلحتی درست می‌کنند) از این تحریفات می‌توان به روایات ابوهریره ، که از پیامبر (ص)روایات نقل می‌کند ، اشاره نمود.به قول یکی از سخنرانان ، وی حدود چهارصد هزار روایت ، از پیامبر(ص) نقل نموده است ، لکن جالب است بدانید ، گفته می‌شود ، وی تنها و تنها جنازه‌ی پیامبر را در کودکی دیده است .این مقاله ، به چند بخش اختصاص یافته است. در بخشی از آن به عوامل ایجاد تحریف و بدعت اشاره شده، است ، به خوبی روشن است ، که در جلوگیری ، این تحریفات عده ای می‌توانسته نقش خود را ایجاد کرده،لکن از آن خودداری نموده‌اند ، و به خاطر سکوت و یا حتی ، حمایت آن‌ها ، این تحریفات به وجود آمده است. در به وجود آمدن تحریفات ، هم عوام و هم علماء و اهل فن، نقش بسزائی را می‌توانسته ایجاد کنند اما تقصیر علماء این است که آن‌ها ، باید در مقابل بدعت‌ها و تحریفات ، موضع گیری ، نموده ، لکن از آن شانه خالی نموده‌اند، اما گناه ، عوام در این است ، که اگر آن‌ها به خرافات و...، روی خوش نشان نمی‌دادند، این اتفاق‌ها ، اتفاق نمی‌افتاد، زیرا عرضه ، مبتنی بر تقاضا است در بخش دیگری از این مقاله به سخنان رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، پیرامون، دفع بدعت اشاره شد، که ایشان نقش به سزایی را برای علماء و روحانیون در اداره‌ی امور، قائل بوده ، و آن‌ها را در رویارویی و آمدن به صحنه تشویق نموده ، و و از گوشه نشینی و پرداختن به امور خاص علمی و پژوهشی ، نهی نموده‌اند ، بلکه ایشان ، وجود طاغوتیان زمان را خود دلیل ایجاد بسیاری از بدعت‌ها و تحریف می شمارد-و از روحانیون می‌خواهد جلو آنان بایستند ایشان در قسمت دیگری از سخنرانی خود به دین مسیح و تحریفات در این دین اشاره نموده و روحیه‌ی حضرت مسیح (ع) را روحیه جهادی و مبارزه می شمارد ، که متأسفانه در دین امروزی این موضوع نیز دست‌خوش تحریف قرار گرفته و مسیح (ع) را فردی ،متعبد لکن مخالف با مبارزه‌ی با ظلم و طاغوت ، می شمارد، و بخش دیگری از این مقاله به مسائل روز اختصاص یافته است –در طول تاریخ عده ای ، بر صدد آمده تا مسائل دینی را از مسائل عقلی جدا نموده و دایره‌ی وجود عقل را کوچک نموده و استفاده از آن را در امور دینی ، بدعت بنامند ، این در حالی است که ، مجتهدین امامیه و فقهای اصولی و بر حق شیعه معتقدند، عقل نمی‌تواند مسائل تعبدی صرف را بفهمد ، لکن عقل در بعضی از موارد، می‌تواند بهترین رهنما برای فهمیدن و عمل نمودن به روایات باشد. این در حالی است که اخباریون (فرقه ای از علماء امامیه ) معتقدند ، اگر عقل وارد دین شد، باعث تحریف و بدعت گذاری در دین است ، آن‌ها معتقدند روایات حتی روایات ضعیف السند و حتی ضعیف الدلاله ، می‌تواند بهترین راه برای فهم دین باشد . سپس به اعتقاد معتزله و اشاعره، پیرامون مسائل عقلی اشاره شده است، که معتزله گرایش‌های عقلی را راسخ دانسته و از آن دفاع می‌نمودند ، لکن اشاعره ، آنان را به بدعت ، متهم می‌ساختند .

کلید واژه : تحریف ،بدعت ، امام خمینی، مسیح ، عقل ، دین

مقدمه :

در میان ملل و نحل مختلف ، در میان امت‌ها ، ادیان ، و ...، بعضی از مسائل آن‌ها در طول تاریخ دست‌خوش، تحریف قرار می‌گیرد. یکی از معضلات اصلی جامعه موجود نبودن حقایق اصلی ، در ان است .و بدتر از نبودن حقیقت ، حقیقت نماهایی است که رنگ و بوی حقیقت را به خود اختصاص داده و آن را حقیقت معرفی می‌نمایند. تحریف در اصطلاح اعم از بدعت و شامل کلیه‌ی مسائل می‌گردد، (اعم از مسائل دینی، فرهنگی ، سیاسی و...)لکن حوزه‌ی بدعت در مسائل دینی است ، و اصطلاحاً آن تحریف دینی است به شکلی که کسی نظریات خودش را وارد در دین کرده و به جای دین قرار دهد ، لکن باید توجه داشت که در بین تحریفات، تحریف دینی ، از همه مهم‌تر و خطرناک‌تر است ، زیرا با شقاوت و سعادت انسان‌ها ، روبرو است. و انسان فطرتاً هویت دینی دارد ، لذا اگر این فطرت توسط یک عده سود جو و ...، تحریف شود، این اعتقادات کم کم سست و از بین خواهد رفت. لذا در روایات بسیاری ، از آن نهی شده و همه را به مبارزه‌ی جدی با آن دعوت می‌کند .

تحریف و تعویض حقایق

تحریف، عوض کردن سیمای حقیقی اشیاء و نشان دادن باطل به جای حق است .تحریف ، حقیقت را از بین می‌برد و به جای آن فریب را جانشین آن می‌کند .تحریف در مسائل مختلف می‌تواند انجام گیر ( به عنوان مثال تحریف شعر-تحریف تاریخ-تحریف مسائل سیاسی و....) اما در میان تحریف‌ها ،تحریف دین الهی از همه‌ی آن‌ها مهم‌تر و خطرناک‌تر است ، زیرا تاریخ و مسائل دیگر ، همه به وسیله انسان پایه گذاری شده است و حتی به بیش رفته است ، لکن مسائل دینی از طرف خداوند است و تحریف آن مساوی است با نسبت دادن دروغ به خداوند

تحریف ، هدایت را ضلالت می‌کند ، به جای تشویق به اعمال صالح ، به سوی گناه و معصیت ، ترغیب می‌کند و به جای رستگاری ، شقاوت می‌آورد ، آری می‌توان تحریف را از پشت ضربه زدن نامید –البته اگر ضربه ای که به فرد می‌خورد مستقیم باشد ، اثرات آن بسیار کم‌تر از زمان است که این ضربه از پشت وارد شود و یهود در طول تاریخ ضرباتی را به دین وارد نموده است که آن‌ها از طریق غیر مستقیم وارد شده است به عنوان مثال وقتی کسی می‌خواهد امیر المومنین علی (ع) را تخریب کند ، دو راه در مقابل چنین فردی قرار دارد ، نخست اینکه وی شروع به توهین کردن به ایشان کرده و شروع به تخریب شخصیت حضرت نماید ، لکن دومین راهی که برای چنین فردی قرار دارد این است که از راه دوستانه وارد شده و شروع به تحریف کردن ایشان کند ، مسلماً راه دوم برای تخریب نمودن ، راه آسان‌تری است که عوام آن را بیش‌تر قبول می‌کنند .(1) به عبارت دیگر می‌توان تحریف را مبارزه ای نامید با استفاده از نیروی خود موضوع –به عنوان مثال چنان شخصیت بزرگان دینی (مثل امام علی (ع) را در نظر خواننده بد معرفی می‌کند که اشخاص وی را با یک پهلوان بد قیافه و ترسناک ، اشتباه بگیرد ، آری کسی که علی (ع) را این گونه معرفی می‌کند ، به ظاهر یک تجسم کننده‌ی علی و بیان کننده‌ی ویژگی‌های شخصیتی وی می‌باشد –چنین فردی به بهانه‌ی فضائل وی(مثل شجاعت ) چنان وی را بد معرفی می‌کند ، که نمی‌توان باور کرد ،این علی همان شخصیت منبر و محراب و خطابه و حکمت و قضاء و زهد و ایمان و خوف از خداوند و گریه های نیمه شب است، به عنوان مثال وقتی می‌خواهیم امام سجاد (ع) را معرفی کنیم به جای پردازش به شخصیت والای وی ، همیشه از بیماری وی در عاشورا می‌گوییم و وی را چنان در نظر خواننده معرفی می‌کنیم که وی در تمام عمر خود تب داشته و عصا به دست حرکت می‌کرده است و متأسفانه در میان ایرانیان این موضوع به جایی رسیده است که وقتی می‌خواهند یک بیمار را معرفی کنند و بگویند خود را به بیمار زده ، می‌گویند : نعوذبالله ، خود را امام زین‌العابدین بیمار نموده است (2)

نمونه ای از این جعلیات :

شهید مطهری ( در ادامه‌ی بحث تحریف به سخنرانی مرحوم آیتی اشاره نموده و می‌گویند :[مرحوم آیتی در سخنرانی خود (راه و رسم تبلیغ )که در انجمن ماهانه دینی گفته شد و چاپ شد ، می‌گوید : که چندی بیش از وضع دولت ، انتقاد نموده که غالباً متصدیان امر یا بی عرضه‌اند یا نالایقند ، یا خائن و ناپاک. وی اضافه می‌کند ، در صورتی که ما امروز نیازمند افرادی هستیم که هم با عرضه باشند ، و هم پاک ، می‌گوید : اکثر رجال و مأمورین ما یا شمرند یا امام زین‌العابدین . در صورتی که کشور ما هم اکنون بیش از هر زمان به حضرت عباس (ع)نیازمند است (یعنی افرادی که هم پاک باشند و هم کاربرد داشته باشند –] این حرف به عبارتی می‌گوید : شمر کاربر است ، لکن نالایق است و امام سجاد (ع) نعوذبالله پاک است لکن کاربر نیست –اما حضرت عباس هم پاک است و هم کاربر است (3) آری به راستی می‌توان ، این امام تحریف شده را سرمشق خود قرار دهیم ؟! آیا می‌توان از وی اطاعت نمود ؟! در صورتی که امام معصوم (بدون تفاوت میان احدی از آن‌ها ) مصداق واقعی سرمشق و الگوی بشری هستند، که ما باید در تمام رفتار و کردارهای خود ، ایشان را سرمشق و الگوی برتر و حقیقی خویش قرار دهمی ، اما با این تحریف‌ها ( بالا تر دانستن حصرت عباس (ع)، از امام سجاد (ع) دیگر چه امیدی می‌توان داشت .مطالبی که گفته شد، تنها شرح یک صحبت نبود، آن یک حادثه‌ی خطرناک و نابودگر است، یک انحراف وحشتناک است که هرکس ناله زد یا مریض شد ، وی را به امام معصوم نسبت دهیم –آری این همان خطر تحریف است –آن هم تحریف تاریخ و شخصیت ، حال ببینید اگر این انحراف در مسائل دینی انجام شود ، چه اتفاقی می‌افتد .

اشکال از کجاست ؟!

در بحث تحریف می‌توان دو گروه را مقصر نامید، یکی از آن‌ها ، اهل علم و دیگری عوام هستند . آری این وظیفه‌ی عالم است که از تحریفات جلوگیری گند ، (هم از ورود آن و هم زایل کردن انحرافات شکل گرفته )-اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه و و الا فعلیه لعنه‌الله – و در حدیثی از کافی آمده است –(ان لنا فی کل خلف عدولاً ینفون عنا تحریف الغالبین و انتحال المبطلین )این وظیفه‌ی عالم است که با با انحرافات مبارزه کند، وظیفه‌ی علماء و اهل علم است که انحرافات را شناسائی نموده و در جهت حل آن‌ها مبارزه کند، نه آن که از آن‌ها سوء استفاده نموده و در جهت اهداف شخصی خود از آن‌ها استفاده نماید –به عنوان مثال وقتی در یک مراسم عزای اباعبدالله (ع) قرار می‌گیرد ، چون مردم مثلاً دوست دارند گریه کنند و شور داشته باشند ، شروع به گفتن اراجیف و مسائل غیر حقیقی کند، که مثلاً مردم گریه کنند ، آیا این گریه سودی دارد ؟! مثلاً حادثه‌ی حماسی کربلا را برای آن‌ها متصور کند، یا حتی مرید جمع کند ، پا منبری جمع کند، و......لکن همین فرد، می‌تواند به جای دروغ‌های مردم جمع کن ، حقایق را بگوید ، اما اشکال از آن جاست که شاید کسی پای منبر وی ننشیند، شاید ازدحام جمعیت مثل قبل نباشد !!!!(4) علماء باید نگذارند به خاطر منافع خویش ، تحریفات جلو بیاید ، باید جلو دشمن را بگیرند، باید دست دشمنان را از دین کوتاه کنند ، باید با اسطوره سازی و انحرافات مبارزه کنند، در مواردی که غیبت نمودن جایز است ، جرح راوی و مشخص نمودن شخصیت واقعی وی می‌باشد –زیرا شارع مقدس می‌خواسته ، دینش زیر پای یک عده نابود نشود، لذا غیبتی که گناه آن بدتر از زنا شمرده شده است را، در مورد وی جایز می‌داند و حتی برای نگفتن آن ، تعذیب می‌نماید ، لذا باید آقایان و اهل علم، متن واقعی روایات و مطالب واقعی را از مطالب غیر حقیقی جدا نموده و آن را در اختیار عوام قرار دهند تا ان‌ها منحرف نشوند . به عنوان مثال در مورد تحریفات تاریخی می‌توان به اشعار و نوحه سرایی اشاره نمود، که پیرامون امام حسین (ع) است، البته بعضی از آن‌ها به راستی ، زبان حال واقعی امام(ع) است (مثل اشعار اقبال لاهوری-حجه الاسلام تبریزی ) ، لکن در بعضی از این اشعار ، تحریف شخصیت ، کولاک می‌کند

(افسوس که مادری ندارم 

ای خاک کربلا تو به من مادری نما)

اشعار فوق با وجود اینکه نمی‌توان آن را به امام معصوم و شخصیت بزرگ امام حسین (ع) نسبت داد ، اساساً نمی‌تواند زبان حال یک مرد پنجاه و هفت ساله باشد ، که مادرش را این‌گونه طلب می‌کند .لکن طرف حقیقت این ماجرا این است که امام حسین (ع) ، مادرش را به صورت حماسی نام می‌برد و می‌فرماید :( انا ابن علی الطهر من بنی هاشم )(5)تا اینجا اشکال علماء ، مشخص شد ، لکن اشکال عوام ، این است که آن‌ها مصرف کننده‌ی آن کلام‌ها هستند و در فقه فقها معروف است که اگر چیزی گفتنش حرام باشد ، استماع و شنیدن آن کلام نیز حرام خواهد بود، مثل شنیدن غیبت-تهمت و .... بنابراین چگونه بگوییم گفتن این مطالب حرام است ولی شنیدن پای چنین خطابه‌هایی اشکال ندارد ، چنان چه می‌فرماید : (اجتنبوا قولوا الزور ) عامه مردم اگر پای منبر چنین افرادی (که غالباً غیر روحانی و لباس شخصی هم هستند) ننشینند، این انحرافات رشد نمی‌کند، این انحرافات پای نمی‌گیرد، زیرا عرضه، مبتنی بر تقاضا است. لکن متأسفانه بعضی مردم، به جای مقابله، آن‌ها را تشویق می‌کنند .به عنوان مثال چه اشکالی دارد که عروسی حضرت قاسم، صحیح باشد. بحث ما در این موضوع در این نیست که اشکال دارد یا ندارد، بحث بر سر این است که اتفاق افتاده است یا نیفتاده است و ما به دروغ به حادثه کربلا، نسبت می‌دهیم، زیرا اولاً هیچ عقلی آن را نمی‌پذیرد و دوماً بحث شود که اصلاً چنین مطالبی در یک کتاب معتبر، عنوان شده است یا خیر؟! که آن موقع بخواهیم سر این بحث کنیم که اشکال دارد یا ندارد؟

تحریف اسلام در کلام امام خمینی (ره)

رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، وظیفه‌ی علماء و روحانیت را پاسداشت از دین الهی معرفی نموده و می‌فرماید :

من از آقایان علما و افاضل باید تشکر کنم. پیروزی ملت مرهون اقدامات علما- اولاً- و سایر طبقات- ثانیاً- بوده است. شما علما همان طوری که وظیفه شرعی‌تان هست که امام امت باشید، پیش‌قدم باشید در مسائل امت، دفع کنید مفاسد را از ملت‌ها، به حمد اللَّه قیام به امر فرمودید. و من از قِبَل ملت شریف ایران از شما تشکر می‌کنم. خداوند انشاء اللَّه روحانیت را که ذخیره ملت است، پشتوانه ملت است، حفظ کند و قوّت به او بدهد. دشمن‌های اسلام و شما، هم اسلام را بد معرفی کرده‌اند و هم شما را. دشمن‌های بشریت ادیان را مطلقاً می‌گویند که برای این است که افیون باشد برای مردم، برای ملت‌ها! این‌ها چون دیده‌اند آن چیزی که در مقابلشان می‌ایستد دیانت است، و آن جمعیتی که در مقابلشان می‌ایستد جمعیت روحانی است، از این جهت با این دو نیرو به مخالفت برخاستند و از زمان‌های بسیار سابق این دو نیرو را کوبیده‌اند. نیروی اسلام را که بزرگ‌ترین نیروست کوبیدند، از جهت اینکه کوشش کردند تا اسلام را بد معرفی کنند. کوشش کردند تا اینکه اسلام را بگویند اگر چیزی هم باشد، یک دعا و یک وِرْدی است! یک آدابی است بین بشر و خدا. آن طوری که در مسیحیت هست. مسیحیت هم- این مسیحیت منسوخ- این جور است، مسیحیتی که نسخ شده است. مسیحیت حضرت عیسی نمی‌تواند این طور باشد. این‌ها با اسلام و با سایر ادیان مخالفت کردند و ادیان را افیون بشر حساب کردند. یعنی گفته‌اند که ادیان یک چیزی است که ثروتمندها و قلدرها درست کرده‌اند که مردم را ساکت کنند، توده‌ها را ساکت کنند به وعده دادن. و این تبلیغات تا آنجا رسیده است که بعد به صورت دیگر به ما هم تزریق کرده‌اند.(7) اسلام همه چیز است ... یکی از بدترین چیزی که اجانب در بین مردم و در بین خود ما القا کردند، این است که اسلام برای این است که ما همان عبادت بکنیم. چنانکه مذهب مسیح را هم مسخ کردند؛ مذهب مسیح مسخ شد. مسیح هر گز نمی‌شود که دعوتش این باشد که فقط عبادت بکنید، ظَلَمه را بگذارید به کار خودشان! این نمی‌شود؛ نبی نمی‌تواند این طور باشد. مسخ شده است این‌ها. این‌ها اسلام را در نظر ما، در نظر جاهلین مسخ کردند؛ اسلام را به صورت دیگر نشان دادند. و این از کیدهایی بود که با نقشه‌ها پیاده شده است؛ و ما خودمان هم باور کردیم «آخوند را به سیاست چه»! این حرفْ حرفِ استعمار است: آخوند را به سیاست چه؟! «ساسَةُ العباد» در «زیارت جامعه» است؛ «ساسة العباد». چطور امام را به سیاست آره، اما آخوند را به سیاست نه؟! حضرت امیر یک مملکت را اداره می‌کرد، سیاستمدار یک مملکت بود؛ آن وقت آخوند را به سیاست چه؟! این مطلبی بود که مُستَعمِر برای اینکه آخوند را جدا کند از دولت و ملت، القا کردند به او؛ آخوند هم باورش آمد! خود آخوند با ما مبارزه می‌کند که شما چکار دارید به سیاست! «این آخوند سیاسی است»! این چیزی بوده است که ما را ... به عقب راند. آخوندْ نمونه اسلام است. اسلام همه چیز است. قرآن همه چیز است. قرآن «انسانْ درستْ کن» است، کتاب انسان‌سازی است. قرآن همه چیز دارد: سیاست دارد، فقه دارد، فلسفه دارد، همه چیز دارد. انسان همه چیز است و باید همه احتیاجاتش را قرآن تأمین بکند. انسان یک اعجوبه‌ای است که همه عالم است، و قرآن یک اعجوبه‌ای است که اداره انسان را به همه اقشار می‌کند. در عین حالی که فقیه درست می‌کند، حکیم درست می‌کند، فیلسوف درست می‌کند، شمشیرزن درست می‌کند، جنگجو درست می‌کند. فقیه باید جنگجو هم باشد؛ فقیه باید سیّاف باشد، ولی فقیه هم باشد و فقهش را از دست ندهد.-(8)

تحریف در دین مسیحت در کلام امام خمینی (ره)

امام خمینی (ره) در یکی از مباحث خود با اشاره به انحرافاتی که در دین تحریف شده‌ی مسیح (ع) وارد شده است ، اشاره نموده و آن را با اسلام مقایسه می‌کنند و از نقش به سزای روحانیت و علماء در مقابل چنین افرادی هشدار می‌دهند ،ایشان می‌فرماید : [من احتمال نمی‌دهم که حضرت مسیح به این جور باشد که حالا درستش کردند. مگر امکان دارد که حضرت مسیح تعلیمش این داده که ظلم قبول کنی. صورتت را این طور بگیری وقتی می‌زنند، آن طرف می‌گیری، این تعلیم خدا نیست. این تعلیم مسیح نیست. حضرت مسیح مبرای از این است. حضرت مسیح با زور مخالف است. حضرت مسیح مبعوث شدند، این‌ها برای اینکه رفع کنند این ظلم‌ها را. برای اینکه چه بکنند، منتها مبتلا شده است به یک دستگاه‌هایی که بد معرفی می‌کند از او. اسلام هم همین ابتلا را پیدا کرده بود. لکن در هر عصری یک علمایی بودند که نمی‌گذاشتند این طور بشود. حالا یک قدری توسعه پیدا کرده است. زمان فرق کرده و افکار مردم فرق کرده و این چیزها هم فرق کرده](9)

بدعت چیست و بدعت گزار کیست؟-

قال علی علیه‌السلام: «امَّا اهْلُ الْبِدْعَةِ فَالُمخالِفُونَ لِامْرِ اللَّهِ، وَ لِکِتابِه، وَ رَسُوله، الْعامِلُونَ بِرَأْیِهِمْ وَ اهْوائِهِمْ وَ انْ کَثُرُوا»؛ «بدعت‌گذاران کسانی هستند که مخالف دستورات خداوند و قرآن مجید و رسول خدا هستند و به افکار و عقاید و هوی و هوس خویش عمل می‌کنند. (چنین اشخاصی اهل بدعت هستند) هر چند تعداد آن‌ها زیاد باشد»

انواع بدعت :

بدعت دو نوع است 1- اولین تعبیری که از بدعت می‌شود، نوآوری و ابداع است. یعنی به عبارتی در مسائل مختلف از جمله مسائل اجتماعی ، فرهنگی، علمی، صنعتی و ... انسان یک موضوع و مسئله تازه ای را با راهنمایی عقل خویش، ابداع نماید، نه تنها امر بدی نیست، بلکه آن امر بسیار مثبتی است که بشریت را از قدمت، به پیشرفت، سوق می‌دهد. 2- لکن بدعت، به معنای دیگر نیز استفاده می‌شود که معنی معروف آن نیز به حساب می‌آید، و آن تحریف احکام خداوند متعال و یا اضافه کردن در دین وی می‌باشد، که این نوع بدعت، می‌تواند چارچوب اساسی دین را نابود کند لکن آنچه مهم است، اینکه بعضی مغالطه کرده و این دو تعبیر را در جای خود استفاده نکرده و برای شست و شوی مغز مخاطب، به عنوان مثال می‌گویند: (وضو برای زمانی بوده است که مردم در زمان پیامبر (ص)، به شست و شوی و بهداشت، اهمیت نمی‌دادند، لکن در جامعه کنونی، مردم بهداشت را به طور کامل اجرا می‌کنند، لذا نیازی به آن نیست!!! بنابراین باید توجه داشت که بدعت گذار آن دو بدعت را به جای دیگر استفاده نکند و مخاطبانش را فریب دهد.امام علی (ع) در تفسیر بدعت‌های منفی می‌فرماید: (اهل بدعت مخالف اوامر الهی و کتاب پروردگار و رسولش هستند.) به عنوان مثال امام حسین (ع) در مقابل بدعتی ایستاد که در عصر خلفا مخصوصاً خلیفه سوم، مرسوم شده بود و آن این بود که: بیت‌المال مسلمین را برای خویشان خلیفه بگذارند، به عنوان مثال، پست‌های حکومتی که در جامعه اسلامی باید بر مبنای ایمان، تقوی، لیاقت، تدبیر و کارآمد بوده باشد، در اختیار اطرافیان خود قرار می‌دادند. یا مثلاً معاویه بدعت بزرگی را در جامعه اسلامی نهاده، که برابر بود با تبدیل حکومت اسلامی با سلطنت، وی تمام آداب و رسوم پادشاهان را زنده کرد و فرزند نالایق کبوتر باز،میمون باز، هرزه و شراب‌خوارش، را به عنوان جانشین ناحق خود انتخاب نمود (بنابراین آنچه مخالف اوامر الهی و قران و سنت باشد، بدعت نامیده می‌شود، (چه آن را نوآوری بنامیم و چه اضافه کردن به دین) در هر حال این نوع بدعت، بدعت منفی و مبغوض خداوند است.(11) چنانچه رسول اکرم (ص) نیز در روایتی می‌فرمایند: (کل بدعه ضلاله و کل ضلاله فی النار) (هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در دوزخ است) و در روایت دیگری از همان حضرت آمده است: (ابی ا... الصاحب البدعه بالتوبه قبل یا رسول ا... و کیف ذلک؟! قال انه قرا شرب قلبه حب‌ها، خداوند توبه‌ی صاحب بدعت را هرگز نمی‌پذیرد. عرض کردند: یا رسول ا... چگونه چنین چیزی ممکن است؟! فرمود: به خاطر این که محبت آن بدعت در اعماق دلش جای گرفته است. (آری آنچه هست این است که در لغت بدعت به معنای نوآوری و انجام یک امر بی سابقه است، لکن در میان علماء به معنای کاستن و یا افزودن چیزی به دین الهی است، بدون هیچ وجه منطقی و دلیل محکم. هر بدعتی، یک گناه کبیره است که معمولاً تمام انحرافات دینی از بدعت‌ها شروع می‌شود، بنابراین باید توجه نمود که اگر جلو بدعت گذاران را از دین جدا نکنیم، پس از مدتی هر کس اندیشه های شخصی و منافع خویشتن را به دین می‌افزاید و پس از مدتی از این چیزی جز سلایق شخصی عده ای منحرف نمی‌ماند و دین الهی، کاملاً مسخ، نابود و محو می‌شود، به همین علت است که اسلام آن را گناه نابخشودنی می‌نامد.(12) شرائط تاریخی و اجتماعی در مقاطع مختلف، گاهی باعث شده است که بدعت از مرحله ای از تاریخ، زیادتر به چشم بخورد و در مقاطعی این بدعت‌ها کم‌تر دیده می‌شود. لکن آنچه به دست می‌آید اینکه هر چه علم و دانش و آگاهی مردم بالاتر می‌رود کم‌تر زیر بار بدعت‌ها و تحریفات می‌روند.همان‌گونه که اشاره شد، بدعت گناهی نابخشودنی است، در روایتی از امام جعفر صادق (ع) آمده است که فردی در زمان یکی از پیامبران، به خاطر وسوسه های شیطانی، شروع به بدعت گذاری نمود و مردم را به سوی آن دعوت کرد، پس از گذشت زمان به خود آمد که توبه کند، اما خداوند به پیامبر آن زمان وحی نمود، به وی بگو : (به عزت و جلالم، اگر آن قدر مرا بخوانی که بندبند تو از هم جدا شود، دعایت را مستجاب نمی‌کنم الا اینکه آن کسی که منحرف نموده ای را زنده کنی و آن‌ها را از تحریفات آگاه کنی. آن گاه توبه‌ات را می‌پذیرم.از آنچه گفته شد، مشخص می‌شود که بدعت در اینجا ایجاد و نوآوری در علم و صنعت و ابداع و اختراع در علوم و فنون گوناگون نیست و نمی‌توان به تطبیقات فقیهان در مسائل مستحدثه که از قواعد کلی قرآن و کلام اهل بیت (ع) ، مسائلی را خارج می‌کنند، بدعت گفت ، بلکه بدعت آن است که حرامی را حلال و یا حلالی را حرام کنیم و چیزی از آئین خداوند کاسته و یا چیزی به آن اضافه کنیم.(13) لکن آنچه در بعضی از محافل و ادیان دیده می‌شود این است که بعضی از اشیاء را به اشتباه بدعت دانسته و با آن به مخالفت ورزیده‌اند مثلاً در تاریخ وهابیت، آمده است که بعضی از آن‌ها حتی با دوچرخه نیز مخالفت می‌کردند و حتی آمده است که آن را مرکب شیطانی نامیده‌اند. یا مثلاً آمده است که هنگامی که سران مسعودی برای خبر گرفتن از مراکز لشکر، خط تلفن را افتتاح نمودند، آن‌ها، کابل آن‌ها را پاره پاره کردند و آن را بدعت نامیدند. به راستی این نوع بدعت نامیدن‌ها ، نشانه حماقت نیست؟! در حالی که آنچه در اسلام حرام است اصلاً ربطی به این موارد ندارد. اینکه بعضی متأسفانه می‌گویند: دین هیچ گونه اصل و ثابتی ندارد، کلام بسیار باطل‌تری است، زیرا این گونه افراد اصالت حقیقی دین را خودشان منحرف نموده‌اند.امام علی (ع) در گفتاری در کلمات قصار (کلمه 123) می‌فرمایند: (طوبی لمن ذل فی نفسه و عزل عن الناس شره و وسقه السنته و لم ینسب الی البدعه)- خوشا به حال کسی که در نزد خود کوچک است (غرور و تکبر ندارد)، آزار او به مردم نمی‌رسد و سنت پیامبر برای وی کافی است او هرگز بدعتی به و نسبت داده نمی‌شود . امیرالمؤمنین در این عبارت، بدعت و سنت را در مقابل هم قرار داده است، یعنی کسانی که مطیع اوامر خداوند هستند، به سراغ بدعت نمی‌روند.

(قبول نشدن اعمال)

پیامبر اکرم می‌فرماید: (ان ا... لایقبل لصاحب بدعه صوماً و لاصلاه و لا صدقه و لا حجاً و عمره و لا جهاداً- خداوند روزه و نماز و صدقه و حج و عمره و جهاد بدعت گذار را قبول نمی‌کند.)(14)

 

 

پیدایش بدعت

بدعت‌ها با تفاسیر نابجا به وجود می‌آید. بدعت گزار قرآن را مطابق میل خود تفسیر می‌کند و به دنبال آن، بدعت گزاری می‌کند. در میان صوفیان سخنی معروف است که: انسان وقتی به مقام ایمان کامل رسید و به قرب الی ا... راه یافت، دیگر نماز و روزه و سایر واجبات، بروی واجب نمی‌گردد و وجوبش از وی برداشته می‌شود) جالب است در تایید حرف‌هایشان به آیه (اعبد ربک حتی یاتیک الیقین) را می‌آورند.استدلال آورده‌اند که پرستش خداوند تا جایی است که انسان به مقام یقین برسد و وقتی به این مقام رسید، پس دیگر نیازی به ارائه عبادت ندارد. (زیرا عبادت، زیرا عبادت رسیدن به مقام یقین است توجه کنید که چگونه با تفسیر به رای خود، آئین الهی را تغییر می‌دهند، در حالی که اگر این صحبت آن‌ها درست بود، نباید پیامبر(ص) تا آخرین لحظات عمر گران‌قدرش به نماز بایستد، در حالی که ایشان در آخرین لحظات بیماری از اصحابش می‌خواهند تا به مسجد بروند و با مردم نماز بخوانند، جالب است پیامبر(ص)به این مقام نرسیده ولی آقایان صوفیه به این مقام رسیده‌اند؟!! جالب است امیرالمؤمنین تا آخرین لحظات عمر نماز می‌خواند و در محراب نماز ضربه خورد، لکن آقایان صوفیه، بعضاً به این مقام رسیده‌اند که دیگر نیازی به نماز خواندن ندارند!!! چگونه می‌توان این تفسیر را قبول کرد در حالی که اباعبدالله در آخرین لحظات شهادت در گرمای طاقت‌فرسای عاشورا به نماز می‌ایستد، و اصحاب و یاران وی به او، اقتدا نمودند و چنانچه تاریخ شهادت می‌دهد، بعضی از آن‌ها در این مسیر به شهادت رسیدند، آیا اباعبدا... و یاران باوفایش، به این مقام نرسیده‌اند و آقایان صوفیه به این مقام رسیده‌اند؟! چقدر مضحک و خنده دار!! لکن اشکال آن‌ها در تفسیر این آیه این است که آن‌ها، تفسیر اشتباه کرده‌اند و یقین را به معنای متعارف آن ترجمه نموده‌اند، در حالی که یقین در این آیه شریفه دلالت بر مرگ می‌کند، زیرا در حقیقت مرگ لحظه آغاز یقین حقیقی برای انسان است و هر گروه مذهب و ایده ای در تمام محافل، یک حقیقت را باور دارند و آن همان مرگ است که آن را از یقینی‌ترین امور می‌دانند. دیدید که چگونه با تفسیر به رای یک آیه را تغییر دادند و چگونه عده ای آن را قبول نمودند ،در حالی که اصلاً ترجمه‌ی آیه با این مباحث متفاوت است(15) به همین دلیل شارع مقدس، برای آبروی وی هیچ ارزشی قائل نیست و غیبت وی را جایز دانسته تا وی با شناخته شدن توسط مردم کم‌تر بتوانند به اعمال خود ادامه دهند.)این در حالی است که در روایات دیگر نیز احترام وی، به کلی نفی شده است.چنانچه می‌فرماید : عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ ابِیهِ قالَ: ثَلاثَةٌ لَیْسَتْ لَهُمْ حُرْمَةٌ: صاحِبُ هَویً مُبتَدِعٌ، و الامام  الْجائِرُ، وَالْفاسِقُ الْمُعْلِنُ الْفِسْقَ» - سه نفرند که احترام ندارند: کسی که دارای هوس‌های بدعت آمیز است، و زمامدار ستمگر، و کسی که آشکارا معصیت می‌کند.(16)و در بعضی از روایات همین موضوع چنین آمده است: «ثَلاثَةٌ لا غِیبَةَ لَهُمْ: صاحِبُ الْهَوی وَ الْفاسِقُ الْمُعْلِنُ بِفِسْقِهِ، وَالْامامُ الْجائِرُ»-

لزوم رفع بدعت‌ها

امام خمینی (ره) در یکی از سخنرانی خود ، بر علماء و کلیه‌ی مسلمانان ،واجب می‌داند، که در مقابل بدعت‌ها و بدعت گذاران جهاد کرده و خود و ملت را از این موضوع پاک کنند –ایشان می‌فرماید : این شاه ستمگر و دارو دسته اوست که با همه فقر طاقت‌فرسای مردم ما، میلیاردها دلار ثروت کشور را به خود اختصاص داده است. و نیز: «اگر بدعت‌ها در دین ظاهر شود، بر علماست که دانش خود را آشکار کنند و نگذارند فریب‌ها و نیرنگ‌ها و دروغ‌های بدعت گذاران در دین و در مردم اثر کند و منحرف سازد.» و این شاه است که با انواع دروغ‌ها و حیله‌ها، هم دین خدا را تحریف کرده و خواسته‌های شیطانی خود و اربابانش را به عنوان قوانین منطبق با اسلام بر ملت مظلوم ایران تحمیل می‌کند، و هم حقایق و واقعیات را وارونه جلوه می‌دهد. بر علمای دینی و مذهبی است که چهره واقعی او را به ملت معرفی کنند. مثلاً ببینید شما، شاه کشاورزی ما را نابود کرد و کشور را در مواد غذایی وابسته به خارج نمود و هنوز هم به اصلاحات ارضی خود افتخار می‌کند؛ آیا این یک تحریف نیست؟ و یا مثلاً نفت ایران را تا آنجا که می‌تواند استخراج می‌کند و با پول آن برای اجانب پایگاه نظامی تأسیس می‌کند. و یا به بهانه صنعتی کردن کشور- صنایع مونتاژ- آن هم اکثراً با سرمایه‌های خارجی و بدون هماهنگی با شرایط اقتصادی کشور، ایران را بازار مصرف اجناس تجملی خارج ساخته و از این طریق ثروت کشور را به هدر می‌دهد و بعد ادعای مدرنیزه کردن کشور را دارد. و صدها تحریف و خیانت دیگر که بر هر مسلمانی و در درجه اول بر علمای دینی و مذهبی واجب است که قیام کنند و خود و ملت را از این ستمگری‌ها نجات دهند.(17)امام خمینی در جایی دیگر بر ضرورت دفع و وجوب بدعت تکیه نموده و می‌فرماید : [اگر کسی احکام را آن طور که خدا راضی نیست تفسیر کرد، بدعتی در اسلام گذاشت به اسم اینکه عدل اسلامی چنین اقتضا می‌کند، احکام خلاف اسلام اجرا کرد، بر علما واجب است که اظهار مخالفت کنند. هرگاه اظهار مخالفت نکنند، مورد لعن خدا قرار می‌گیرند. و این از آیه شریفه پیداست، و نیز در حدیث است که إذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ، فَلِلعالِمِ أنْ یُظْهِرَ عِلْمَهُ؛ و إلّا فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ. (چون بدعت‌ها پدید آید، بر عالم واجب است که علم (دین) خویش را اظهار کند؛ و گر نه لعنت خدا بر او خواهد بود.) خود اظهار مخالفت و بیان تعالیم و احکام خدا، که مخالف بدعت و ظلم و گناه می‌باشد، مفید است؛ چون سبب می‌شود عامه مردم به فساد اجتماعی و مظالم حکام خائن و فاسق یا بی‌دین پی برده، به مبارزه برخیزند؛ و از همکاری با ستمکاران خودداری نمایند؛ و به عدم اطاعت در برابر قدرت‌های حاکمه فاسد و خائن دست بزنند. اظهار مخالفت علمای دینی در چنین مواردی یک «نهی از منکر» از طرف رهبری دینی جامعه است، که موجی از «نهی از منکر» و یک نهضت مخالفت و «نهی از منکر» را به دنبال می‌آورد. نهضتی را به دنبال می‌آورد که همه مردم دین‌دار و غیرتمند در آن شرکت دارند. نهضتی که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسلیم نشوند و به صراط مستقیم رویه اسلامی تبعیت از احکام الهی باز نیایند و بخواهند با قدرت اسلحه آن را ساکت کنند، در حقیقت به تجاوز مسلحانه دست زده و «فئه باغیه» خواهند بود؛ و بر مسلمانان است که به جهاد مسلحانه با «فئه باغیه» یعنی حکام تجاوزکار، بپردازند تا سیاست جامعه و رویه حکومت کنندگان مطابق با اصول و احکام اسلام باشد.شما که فعلاً قدرت ندارید جلو بدعت‌های حکام را بگیرید و این مفاسد را دفع کنید، اقلاً ساکت ننشینید. تو سر شما می‌زنند، داد و فریاد کنید؛ اعتراض کنید. ](18)

مبارزه با بدعت در کلام شهید مطهری (ره)(19)

[وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ امَّةٌ یَدْعونَ الَی الْخَیْرِ یَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ، باید گروهی از شما باشند که دعوت به خیر کنند، به نیکی فرمان دهند و از زشتی باز دارند. همچنین عللی که منجر به تحریف و بدعت می‌شود همه وقت بوده است و خواهد بود، و باز علمای امّت هستند که وظیفه دار مبارزه با تحریف‌ها و بدعت‌ها می‌باشند. رسول اکرم فرمود: اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه و من لم یفعل فعلیه لعنة اللّه، آنگاه که بدعت‌ها پدید می‌آیند بر عهده دانشمند است که دانش خویش را آشکار کند و آن که نکند لعنت خدا بر او باد. آن چیزی که این مبارزه را ممکن و کار آن را آسان می‌کند محفوظ ماندن معیار و مقیاس اصلی یعنی قرآن است. رسول اکرم مخصوصاً تأکید کرده است که برای صحّت و سقم چیزهایی که از زبان او نقل می‌شود از مقیاس قرآن استفاده کنند.] شهید مطهری (ره )، لزوم توجه به قرآن را یکی از معیارهای مقابله با بدعت دانسته و می‌فرماید : نگهداری متون اصلی از دستبرد حوادث، استنباط فروع از اصول و تطبیق کلّیّات بر جزئیّات، طرح و اکتشاف مسائل جدید که هر عصری با خود می‌آورد، جلوگیری از گرایش‌های یک جانبه، مبارزه با جمود بر شکل‌ها و ظاهرها و عادت‌ها، تفکیک احکام اصلی و ثابت و مادر از مقرّرات فرعی و نتیجه، تشخیص اهمّ و مهم و ترجیح اهمّ، تعیین حدود اختیارات حکومت در وضع قوانین موقّت، و بالأخره تنظیم «برنامه» های متناسب با احتیاجات روز از اهمّ وظایف علمای امّت در دوره خاتمیّت است.علمای امّت اسلامیّه بر حسب وظیفه و مسئولیتی که دارند عالم‌ترین مردم به زمان خویش خواهند بود، زیرا تشخیص مقتضیات واقعی زمان از مقتضیات انحرافات اخلاقی و انحطاطات روحی انسان‌ها، بدون آشنایی با روح زمان و عوامل دست‌اندرکار ساختمان زمان و جهت سیر آن عوامل، امکان پذیر نمی‌باشد(20) امام علی (ع)، انگیزه فتنه‌ها را هوای نفسانی معرفی می‌کند، ایشان در خطابه 51 نهج‌البلاغه می‌فرماید: (انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع) همانا آغاز فتنه‌ها، هواهای نفسانی است که تابع واقع می‌شود و بعد از آن احکامی است که بدعت گذارده می‌شود)(21) منظور امام در این خطبه این است که افرادی که می‌خواهند دنبال هوای نفسشان بروند، از نیروی حق استفاده می‌کنند زیرا افرادی که می‌خواهند حرف باطلی را بزنند، اگر بگویند ما گفته‌ایم، مسلماً کسی از آن‌ها قبول نمی‌کند، لذا برای اینکه حرفشان پذیرفته شود، شروع می‌کنند به نسبت دادن آن حرف‌ها به دین. نمی‌گویند من می‌گویم می‌گویند: این نظر دین است. مثلاً آیه ای از قرآن کریم را می‌آورند و سپس شروع به تفسیرهای نادرست و شخصی می‌کنند یا به عنوان مثال به ائمه اطهار حدیثی را نسبت داده و غیر حقیقت را به جای حقیقت جا می‌زنند. سپس حضرت می‌فرماید: (یخالف فیها کتاب ا...) کتاب خدا در آن احکام مورد مخالفت قرار می‌گیرد.(و یتولی علیها رجال رجالاً علی غیر دین ا...) آنگاه افرادی با هم متحد شده و حزبی را تشکیل می‌دهند و به غیر دین خدا، بدعت‌ها را به عنوان دین ا... بین مردم، پخش می‌کنند. سپس می‌فرماید:.(پس اگر باطل از حق جدا شود، دیگر برای مردم، چیزی مخفی نمی‌ماند و مردم حق جو، منحرف نمی‌گردند) (لو ان الحق خلص من لبس الباطل افقطعت عنه السن المعاندین) اگر حق از پوشش باطل جدا شد، زبان بدخواهان از آن قطع می‌گردد.) و همین جا است که بدخواهان و مخالفین اسلام، بدعت‌ها را نشانه می‌گیرند و بر علیه ما استفاده می‌کنند، در صورتی که آن دین نیست، بلکه عین بی دینی است، اگر اسلام واقعی را منتشر کنیم، بدخواهان نمی‌توانند بر علیه ما، سخن پراکنی کرده و دین را به تمسخر بگیرند و آنچه مشخص است این است که منظور امام بدعت در این است نه مطابق نوآوری) به عنوان مثال می‌توانیم در اینجا به عمل ابوهریره استنداد کنیم که وقتی وی حاکم مکه می‌شود، مرد بی چاره ای که پیاز عکی می‌فروخت، به وی مراجعه کرد و از وی استمداد گرفت که پیازهایش در حال خراب شدن است و کسی ان‌ها را از وی نمی‌خرد، او ادعا می‌کرد که در حال ورشکست شدن است. ابوهریره روز جمعه بالای منبر خطابه رفت و گفت: سمعت من حبیبی رسول ا...: من اکل بصل عکه بمکه وجبت له الجنه) هر کس پیاز عکی را در شهر مکه بخورد، بهشت بر وی واجب می‌شود.وقتی وی این حرف‌های دروغین را بالای منبر گفت، مردم جاهل نیز تمام پیازهای آن مرد را خریدند، این است نسبت دادن دروغین به خدا و پیامبر.(22)

(لزوم پرهیز از بدعت در کارهای روزمره)

همان طور که گفته شده بدعت یعنی چیزی که جزء دین نیست را به نام دین جلوه دادن- همین موضوع را در کارهای روزمره بررسی می‌کنیم- مثلاً وسط یک سخنرانی اگر گوینده برای رفع خستگی و استجاب همیشگی صلوات، صلوات بفرستد و مردم نیز از وی تبعیت کنند، امر نیکویی است، لکن همین صلوات را اگر به شکلی نمایش دادیم که در وسط سخنرانی، از نظر اسلام باید صلوات فرستاده شود، این یک بدعت است، زیرا این فعل مستحبی در اینجا جزء دین نیست و آن را به دین نسبت داده‌ایم. به عنوان مثال در ایران رسم است وقتی چراغ روشن می‌شود، صلوات می‌فرستند، به هر حال صلوات در همه جا خوب است اما در ایران سابق آتش پرستی و احترام و تقدس آتش مطرح بوده، اگر دلیل آن، نفوذ بالله، احترام به چراغ و تعظیم آتش باشد، آن بدعت گذاری است.در حالی که دین شریف اسلام می‌فرماید: اگر در نماز کسی در مقابل انسان ایستاده است، نماز کراهت دارد، زیرا بوئی از آدم پرستی دارد. اگر چراغی جلو انسان است، نماز خواندن کراهت دارد، زیرا بوئی از آتش پرستی در آن است. لذا سعی کنیم صلوات موقع روشن شدن چراغ به معنای تقدس آتش نباشد.(23)به عنوان مثال ما در اسلام چیز به نام سفره حضرت ابوالفضل نداریم. این یک نوع بدعت است. اگر می‌خواهید سفره ای بیندازید و مثلاً به فقرا اطعام دهید، این فعل مقدسی است و می‌توانید ثواب آن را به روح ائمه اطهار، حضرت ابوالفضل و یا حتی اموات خودتان نثار کنید، اما نگویند در اسلام چنین چیزی داریم، نگویید جزء سنت است، اگر به اسلام نسبت داده شود، این فعل نه تنها ثواب ندارد بلکه گناه دارد.دین مقدس اسلام، به سختی به مبارزه اهل بدعت می‌آید، چنانچه در روایت آمده است (با متوهم) یعنی بیتوتشان کنید، بیچاره‌شان کنید. بنابراین وظیفه همه بالاخص علماء مبارزه جدی با اهل بدعت حتی در کارهای روزمره می‌باشد.(24)شهید مطهری (ره)، پیرامون نوآوری و بدعت و تفاوت‌های معیاری آن دو می‌فرماید :[ بعضی «شرّ الامور محدثاتها» را به همه چیز تعمیم می‌دهند، در صورتی که مسلماً در اینجا نظر به بدعت است، بدعت در دین. عده‌ای دیگر بدعت را که یک اصطلاح مذهبی است و نکوهیده بودنش هم به علت این است که در مورد تشریعات مذهبی است، تعمیم می‌دهند و به هر امر تازه‌ای اطلاق می‌کنند و می‌گویند: بدعت خوب است، چرا با بدعت مخالفت می‌کنید؟ انسان باید بدعت‌گذار (یعنی نوآور) باشد. دیگر فکر نمی‌کنند بدعت‌گذار در چه امری؟ امری که از صلاحیت شخص بیرون است؟ مثلاً در دین، یا شخص غیر متخصص در غیر موارد صلاحیت خودش؟ این‌ها که معقول نیست. شخص ناوارد در پزشکی اگر بخواهد در طبابت بدعت ایجاد کند هزاران نفر را خواهد کشت] نوآوری در امور غیردینی، عیبی ندارد، مثلاً در شعر نوآوری خوب است. مثلاً نوآوری در علم فلسفه ، هنر و ... خوب است لکن نوآوری در دین معنا ندارد، چون آورنده‌ی دین ما نیستیم، حتی امام معصوم و پیامبر (ص) هم آورنده دین نیست بلکه آورنده دین خداوند متعال است. خداوند توسط ملکی به پیامبرش وحی نموده و سپس آن را به پیامبرش ابلاغ نموده و همه‌اش را یکجا برای امام (ع) بیان می‌کند. البته نباید ناگفته بماند که استنباط کردن احکام از اصول دینی، نوآوری نیست.بعضی از اخباریون به اشتباه خیال می‌کند این نوآوری است، آن‌ها معتقدند اصولیون و مجتهدین بدعت گزار هستند. بلکه آن‌ها اشتباه نموده‌اند، زیرا استنباط احکام (حتی اگر مجتهدین قبلی اشتباه کرده باشند و وی شکل دیگری استنباط کند و یا حتی مسئله محدثه ای پیش بیاید و وی آن را استنباط کند، این استنباط احکام از اصول است نه نوآوری. به اشتباه بعضی امروزه، هر چیز نو و تازه ای را بدعت می‌نامند و از بدعت حمایت نموده و می‌گویند: فلان کس نوآور و بدعت گزار است، لکن این اصطلاح غلط است زیرا بدعت به چیزی جز نوآوری در دین نمی‌گویند (ادخال فی الدین ما لیس فی الدین) لذا این است که کم کم گفته می‌شود: پس بدعت اشکال ندارد. بنابراین نوآوری در علم هنر، شعر یا هر علم دیگری نه تنها عیب نیست بلکه، کمال است، زیرا این علم‌ها توسط بشر است و هر روز بشر پیشرفت می‌کند ولی معنا ندارد در دین الهی چیزی را کم یا زیاد کنیم، زیرا ما در آن تخصص نداریم لذا در روایت می‌خوانیم (من زار بدعاً (مبتدعاً) فقد خرب الدین) اگر کسی به دیدن اهل بدعت رود، دین را خراب نموده است. می‌بینید که دین شریف اسلام حتی دید و بازدید چنین افرادی را حرام می‌داند و از کلمه (باهِتوهُم ). این کلمه در مورد مبهوت کردن، محکوم کردن و متحیر ساختن استفاده شده (لذا در قرآن کریم آمده است که حضرت ابراهیم (ع) با جبار زمان خودش بحث می‌کرد و لذا آمده است (فبهت الذی کفر) یعنی او در مقابل منطق حضرت ابراهیم (ع) مبهوت، محکوم و مفتضح شد) دومین معنی ماده (بهشت)، دروغ بزرگ و بهتان است (یعنی دروغ جعل کردن (سبحانک هذا البهتان عظیم) شیخ انصاری (ره) تصریح می‌فرماید: اگر با اهل بدعت روبه رو شدید، با منطق قوی با آنان روبرو شده و مبهوتشان کرده، آن چنانکه ابراهیم با جبار زمان خودش نمرود مباحثه کرد و مبهوتشان نمود. بنابراین وظیفه ما در درجه نخست روبه رو شدن با اهل بدعت و آشکار نمودن دروغ و بهتان آن‌ها در دین است که باید آنان را مبهوتشان کرده و در مقابل آنان بایستیم. لکن عده ای به اشتباه می‌گویند: معنی روایت این است که در مقابل اهل بدعت، هر دروغی و بهتانی دوست داشتید بگویید و به آنان نسبت دهید، اما این از مکرهای شیطان است که چنین ترجمه کنیم، به عنوان مثال از مکرهای شیطان و نفس اماره است که در اعیاد مذهبی (مثل ولادت ائمه) چون شب سرور است، چون شب خوشحالی است، پس هر چه دلمان خواست فسق و فجور انجام داده و بگوییم: امشب اشکالی ندارد، من به خاطر پیامبر و اهل بیت وی چنین می‌کنم !!! مثلاً در داستانی آمده است: (فردی به مغازه عرق فروشی رفت و گفت: یک شاهی عرق بده، عرق فروش گفت: یک شاهی عرق نمی‌شود. گفت: هر چه می‌شود بده. دوباره مغازه دار گفت: نمی‌شود. گفت: یک قران را تقسیم بر 20 کن، همان را بده. گفت: یعنی ته استکان. مردم عرق می‌خورند که مست شوند، ولی ته استکان که مست کننده نیست. گفت: تو بده، بد مستی‌اش با خودم. لذا بعضی از عوام، دنبال بهانه هستند برای بدعت. کافی است یک بهانه کوچک برای هرزگی و بدمستی پیدا کنند لذا با کسی خصومت شخصی پیدا می‌کنند و به دروغ به وی تهمت بدعت گزار می‌بندند و هر چه دلشان خواست پشت سر وی می‌گویند، آن وقت ببینند جامعه اسلامی به چه روزی می‌افتد؟! بر سر دین چه می‌آید؟! (25)

 

 

(مسئله عقل و بدعت)

اما آنچه متأسفانه در طول تاریخ در اندیشه های خوارج بوده و هنوز هم عده ای بر آن تکیه دارند، مسئله (جمود فکری و انفکاک تعقل از تدین است که به صورت‌های گوناگونی در جامعه اسلامی نفوذ نموده است. آنان سفارشان مبارزه با نوآوری و هر شی جدید است آنان به اسلام چیزهایی چسبانده‌اند که در اسلام واقعی آن یافت نمی‌شود به عنوان مثال آنان اشیاء مادی را تقدس داده و نوآوری در آن‌ها را جزء کفر و الحاد می‌نامند. متأسفانه، این اندیشه عقل را از دین جدا دانسته و پیروی از آن را بدعت و بی دینی می‌خواند، در حالی که دین مبین اسلام، انسان را به تعقل و اندیشه امر کرده و آنان را به سوی عقل می‌خواند و بصیرت انسانی را در راستای دعوت خداوند یکتا می‌داند. در اوائل قرن 2 هجری، گروهی به نام معتزله به وجود آمدند. پیدایش این گروه در زمانی بود که در تفسیر کفر و ایمان اختلاف شده بود که آیا ارتکاب گناهان کبیره موجب کفر انسان می‌گردد یا خیر؟ معتزله  گروهی بودند که تا اندازه ای عقل را در بررسی مسائل اسلامی، لازم دانسته و تا حدودی مسائل دینی را با عقل خود نقادی نموده، البته این گروه در مقابل افرادی قرار داشتند که تنها به ظواهر اعتقاد داشته و استخراج مسائل دینی از عقل را کفر می‌نامید. البته این گروه در مقابل افرادی قرار داشتند که تنها به ظواهر اعتقاد داشته و استخراج مسائل دینی از عقل را کفر می‌نامند. آنانی که به روح و معنی و تفسیر قرآن و روایات کاری نداشتند، آنانی که برای احکام صریح عقلی هیچ گونه ارزش و بنایی قائل نبودند. اما پس از یک قرن و نیم از حیات تاریخی معتزله ، گروهی به میدان آمده که منکر اساس عقل و تفکر و محاسبات فلسفی گشته و استفاده از عقل و تعقل در عمق معانی دینی را نوعی بدعت نامیده و چون و چرا کردن در اسلام را از مصادیق اکمل آن می‌نامیدند این گروه مذهب اشعری را به وجود آوردند. از جمله اشعریون، امام احمد بن حنبل  بود که از ائمه چهار گونه اهل سنت به شمار می‌رود. وی با طرز تفکرات اعتزالی سخت مخالف بود تا آنجا که به زندان نیز افتاد و زیر ضربات شلاق، نیز دست از عقاید خود برنداشت و باز هم به مخالفت خود ادامه داد تا بالاخره اشعریون بر معتزله پیروز گشته و حیات عقل و تعقل دینی را برچیدند و ضربه ای جبران ناپذیر را به حیات علمی و عقلی اسلام وارد نمودند.آنچنان که گفته شد اشاعره، معتزله را اهل بدعت گذاری در دین می‌شمردند. به عنوان نمونه به یکی از شعرهای آنان پس از پیروزی بر معتزله، اشاره خواهد شد.

ذَهَبَتْ دَوْلَةُ اصحابِ الْبِدَع    

وَ وَهی حَبْلُهُمْ ثُمَّ انْقَطَع

وَ تَداعی به انصرافِ جَمْعِهِمْ       

حِزْبُ ابْلیسَ الَّذی کانَ جَمَع

هَلْ لَهُمْ یا قَوْمُ فی بِدْعَتِهِمْ       

مِنْ فَقیهٍ اوْ امامٍ یُتَّبَع

 دوران قدرت صاحبان بدعت از میان رفت و ریسمانشان سست شد و سپس منقطع گشت.و حزبی که شیطان جمعشان کرده بود همدیگر را خواندند تا جمعشان را متفرق کنند.هم مسلکان! آیا آنان در بدعت‌هایشان فقیه یا امام قابل اتّباعی داشتند؟- اما مکتب اخباریون در قرن یازدهم و دوازدهم هجری به اوج قدرت خود رسید. اخباریون فرقه ای از شیعه هستند که بنای اصلی آنان در عدم اعتنای به عقل و انفکاک دین از عقل، بسیار به اشاعره شباهت داشت و تنها اختلاف دو گروه در احادیثی بود که باید از آن پیروی می‌شد. آری اخباریون نیز کار عقل را به طور کلی، تعطیل نموده و در استخراج احکام اسلامی از متون آن، قدرت عقل را از ارزش و حجیت انداخته و پیروی از آن را حرام نامیدند و در بنای خویش و تألیفات خود، بر اصولیون (حامیان مکتب دیگر فقهی شیعه)، تاخته و گفتند: فقط کتاب و سنت حجت است. البته آنان حجیت قرآن را نیز از راه تفسیر سنت و حدیث می‌دانستند و به نوعی عملاً حقیقت قرآن را نیز از حجیت انداخته و فقط ظاهر روایات را متعبداً قبول می‌نمودند.(26)آنان معتقد بودند اجتهاد و تقلید مکلف از مجتهد نوعی بدعت است. وقتی از آنان سؤال می‌شد پس مردم چه وظیفه ای دارند و چه باید بکنند؟ پاسخ می‌دادند باید به ظاهر روایات موجود عمل کرده و دستور دین را فقط از روایات بگیرند. اما در مقابل این فرقه از شیعه، مجتهدین قرار داشتند، آنان مبنای منطقی و صحیحی داشند. آنان معتقد بودند، اظهار نظر نمودن در مسائل دینی تخصصی می‌خواهد. انسان باید در هر کاری درس و علم آن را خوانده باشد و سپس اظهار نظر کند، همان طور که یک طبیب، درس پزشکی می‌خواند و اظهارنظر می‌کند، پس در دین نیز افراد باید درس خوانده و سپس اظهار عقیده کنند. لکن باز هم اخباریون، کوتاه نیامده و معتقد بودند که اجتهاد از اهل سنت به شیعه رسیده است.یکی از همین آقایان اخباری، در زمان فتحعلی شاه در تهران بود. او چه جارو جنجال‌هایی به وجود آورد. اصلیت وی هندی بوده است. لکن مدتی در نیشابور مانده و سپس به تهران آمده بود. اواخر عمرش نیز به عتبات سفر کرد و در آنجا وی را کشتند. آیا می‌دانید اخباری گری از کجا و چه زمانی به وجود آمد؟! این فرقه سه چهار قرن از عمرش نمی‌گذرد. اولین کسی که ندای این فرقه را بلند کرد فردی بود به نام (ملا امین استرآبادی). وی که سال‌ها در مجاورت مکه و مدینه زندگی می‌کرده با وجود اینکه خود شیعه بود، به علمای بزرگ شیعه، حمله‌ور شد، که از آنان می‌توان به شیخ طوسی- علامه حلی- محقق حلی- اشاره نمود. مثلاً علامه می‌فرمود: روایاتی که در حال حاضر در اختیار ماست، هم معتبر نیست و باید از نظر سند و راوی به روایات صحیح و موثق و اخبار حسن و اخبار ضعیف، تقسیم شود. (اخبار صحیح، به روایاتی می‌گویند که تمام راویان آن موثق و شیعه هستند. اخبار موثق به اخباری گفته می‌شود که ناقلان آن افراد راست‌گویی بوده‌اند ولی ثابت نشده که راویان آن خوب و راست گو باشند. اخبار ضعیف به روایاتی گفته می‌شود که راویان آن و یا یکی از آن‌ها معلوم است که آدم درستی نبوده است. البته این که چه کسی خوب و چه کسی مورد اطمینان نیست را تاریخ کم و بیش به ما نشان داده، پس به نظر علامه باید روایات را از هم تمیز داده و به روایات ضعیف عمل نکرد. لکن (ملا امین استرآبادی) معتقد بود که علامه با این کارش، روایات را دسته دسته نموده و عده ای از اخبار را انداخته، ولی معتقد بود تمام روایات یکجا درست است. وی می‌گفت: اگر بگویم روایت ضعیف، آن توهینی است به امام صادق (ع) و ... . وی می‌گفت: مگر می‌شود روایتی از حضرت صادق (ع) باشد، لکن آن ضعیف باشد خصوصاً اگر آن روایات در کتب اربعه، نقل شده باشد (کتاب کافی از شیخ کلینی، تهذیب، استبصار از شیخ طوسی و من لایحضره الفقیه از شیخ صدوق) وی عقیده داشت، روایاتی که در این چهار کتاب منبع شیعه وجود دارد، جای هیچ گفت و گویی ندارد.(27)اما آنچه از سیره اهل‌البیت پیرامون مسائل الاهیان و تجزیه و تحلیل آن مطرح شده، مخصوصاً در صدر نهج‌البلاغه، سبب شده است که عقل تشیع از قدیم به صورت عقل فلسفی درآمده است بنابراین این یک چیز جدید و بدعت در دین شریف اسلام نبود بلکه آن راهی است که قرآن، پیش پای مسلمانان قرار داده است. بنابراین آنچه مشخص است این است که ائمه اطهار (ع)، به تبعیت از قرآن کریم و به عنوان مفسرین حقیقی آن، این مسائل را مطرح نموده‌اند و اگر انتقادی به کسی وارد باشد به کسانی است که از این سیره اهل بیت (ع) تبعیت نکردند.و آنچه مشخص است این است که مکتب معتزله، با نظریات شیعه، نزدیک‌تر بوده لکن مزاج اجتماعی جماعت آنان را نپذیرفت و تقریباً از قرن سوم به بعد، آنان منقرض گشتند.احمد امین مصری در کتاب ظهر الاسلام (جلد1) این مطلب را تصدیق نموده و پس از بحثی پیرامون جنبش فلسفی در مصر به وسیله فاطمیون (گروهی از شیعیان)، می‌گویند:(28)و لذلک کانت الفلسفة بالتشیع الصق منها بالتسنن نری ذلک فی العهد الفاطمی و العهد البویهی، و حتی فی العصور الاخیرة کانت فارس اکثر الاقطار عنایة بدراسة الفلسفة الاسلامیة و نشر کتب‌ها، و لما جاء جمال الدین الافغانی مصر فی عصرنا الحدیث و کان فیه نزعة تشیع و قد تعلم الفلسفة الاسلامیة بهذه الاقطار الفارسیة کان هو الذی  نشر هذه الحرکة فی مصر. فلسفه به تشیع بیش از تسنن می‌چسبد، و این را در عهد فاطمیون مصر و آل بویه ایران می‌بینیم. حتی در عصرهای اخیر نیز کشور ایران که شیعه است از تمام کشورهای اسلامی دیگر بیشتر به فلسفه عنایت داشت. سید جمال‌الدین اسدآبادی که تمایلات شیعی داشت و در ایران تحصیل فلسفه کرده بود، همین که به مصر آمد یک جنبش فلسفی در آنجا به وجود آورد.لکن آنچه مشخص است، آنکه، احمد امین پیرامون این مطلب که چرا شیعیان بیش از غیر شیعیان به فلسفه تمایل دارند، دچار اشتباه گشته است لذا علت تمایل شیعیان به بحث‌های عقلانی و فلسفی را با باطنی گری و تمایل شیعه به تأویل، بیان می‌کند وی می‌گویند: (آنان برای توجیه باطنی گری خود ناچار شدند از فلسفه کمک گرفته و بدین دلیل مصر فاطمی و آل‌بویه ایران و ایران صفوی و قاجار، بیش از سایر اقشار مسلمانان به فلسفه، متمایل بودند. نمونه‌هایی از جعل و تحریفات: در اینکه نظریه اخباری گری، نظریه صحیحی نیست شکی وجود ندارد، زیرا ما روایات ضعیفه ای داریم که با هیچ عقل سلیمی، جور در نمی‌آید. به عنوان مثال در روایتی آمده است: مردی به نام علی بن الحدید، می‌گوید: فلان زن از من چنین پولی خواسته است آیا می‌توانم من از وی فلان حیله‌ی ربح را بگیرم. به عنوان مثال نام ابن فرد در کتاب تهذیب آمده است، شیخ طوسی پیرامون وی می‌گویند: (مضعف جداً- واقعاً آن ضعیف است) حالا چون مثلاً این روایت در کتاب کافی کلینی (ره) آمده است، آیا می‌توان به آن استناد نمود. یا به عنوان مثال افرادی که اغراض خاصه ای داشتند گفته‌اند در زمان امام صادق (ع)، سقف حرم پیامبر (ص) را تعمیر می‌کردند، کسی می‌گوید: ما چند نفر بودیم و بحث می‌کردیم که وقتی حرم سقف ندارد، آیا جایز نیست. گفت: شاید پیامبر (ص)، با یکی از زن‌هایش خلوت کرده و حال که حرم سقف ندارد، ما آن‌ها را ببینیم. آیا می‌توان به این اراجیف عمل نمود. آیا مسلمانی یافت می‌شود و پیامبر را زنده و در حال عشق‌بازی با همسرش بداند. اگر بگوییم مثلاً در کافی آمده است، آیا می‌توان به آن عمل نمود. محبت مدین می‌گویند: نباید به آن عمل نمود زیرا در تاریخ افراد جمال و کذاب خیلی بوده‌اند. به عنوان نمونه می‌توان به فردی به نام (ابی الخطاب)، اشاره نمود، ولی فردی است ملحد و ضد اسلام. وقتی خیانت های وی آشکار شد و می‌خواستند او را اعدام کنند می‌گوید: من 4 هزار روایت در اخبار شما مخلوط کردم. آنچه مجتهدین می‌گویند، این است که نمی‌توان به صرف وجود روایت در کتب اربعه، عمل نمود.مجتهدین به جریان امام رضا (ع) و یونس بن عبدالرحمن اشاره می‌کنند، داستان از این قرار است که وی می‌گوید: من کوشش می‌کردم، روایات معتبری را نوشته و نقل کنم. از اهم را نوشتم و کتابت کرده، نزد امام رضا (ع) بردم و گفتم/: این روایات را از پدران نوشته‌ام. لکن امام بسیاری از روایات را خط زده و فرمودند: این‌ها دروغ است.(29)بدعت مخصوص زمان خاصی نیز نیست، بدعت در طول تاریخ در زمان پیشوایان دینی، قبل از دین خاتم‌الانبیاء (ص)، نیز وجود داشته این نوعی طبیعت بشری و نفس اماره است که بشر را به سوی تحریفات می‌کشاند.چنانچه نظامی می‌گوید:

دین تو را در پی آرایشند            

در پی آرایش و پیرایشند

بس که ببستند بر او برگ و ساز           

گر تو ببینی نشناسی‌اش باز

لذا اگر بدعت نبود، اگر تحریف نبود، این همه خرقه های مختلف از کجا به وجود آمده بود. در شیعه نیز همین مسائل وجود دارد ما در اعتقاداتمان می‌خوانیم، زمانی که حضرت بقیه ا... الاعظم (عج) ظهور می‌کنند، (یاتی بدین جدید) یعنی دین جدیدی آورده، چنانچه به نظر مردم ، این دین با دین قبلی که به آن عمل می‌کردند، خیلی تفاوت دارد، لکن آن همان دین واقعی پیامبر اکرم (ص) است، اما در طول تاریخ چنان دست‌خوش تحریف و بدعت قرار گرفت، که مردم این دین را با آن دین، مقابل هم می‌دانند.(30)

نتیجه گیری: آنچه از مقاله فوق برمی آید این است که در طول تاریخ افرادی به بهانه‌ها و اهداف مختلفی، در دین، تاریخ اسلام و ... ، تصرف نموده و قصد داشتند به وسیله بدعت‌ها و تحریفات گوناگون به اهداف شوم خود برسند. اما آنچه می‌تواند با آن اهداف شوم مقابله کند، توجه به قرآن کریم و سیره عملی اهل‌البیت (ع) است. سیره عملی آن‌ها امر به تفکر و تدبر و استفاده از عقل در فهم این در چارچوب‌های صحیح می‌باشد که علما و عوام می‌توانند به وسیله آن از هجوم این تحریفات جلوگیری نموده و جلو آن بایستند.

پی نوشت ها:

1- مجموعه آثار ج17- ص116-(کتاب حماسه‌ی حسینی 1-2)

2- همان

3- همان

4- همان

5- همان

6- همان- ص614

7- صحیفه امام خمینی (ره)- ج6- ص41

8- همان – ص287

9- همان- ج11- ص463

10- سرمشق از سخنان امام علی (ع)- ص80

11- همان

12- پیام امیرالمؤمنین- ج1 – ص578

13- همان

14- سوگندهای پربار قرآن- ص442

15- زندگی در پرتو اخلاق- ص112

16- همان

17- صحیفه امام – ج5 – ص389

18- ولایت فقیه حکومت اسلامی- ص114-113

19- مجموعه آثار- ج3- ص196(کتاب امدادهای غیبی در زندگی بشر)

20- همان- ص15-14

21- همان- ص443

22- همان- ص444

23- همان- ج26- ص 416-415(کتاب آشنایی با قرآن )

24- همان

25- همان- ج16- ص 105-101(کتاب مشکلات علی (ع)-سیری در سیره ی ائمه‌ی اطهار (ع)

26- همان

27- همان – ج21- ص105(کتاب اسلام و نیازهای زمان 1-2

28- همان –ص106

29- همان- ص 246

منابع :

1- مجموعه آثار استاد شهید مطهری (کتاب‌های حماسه‌ی حسینی 1-2- امدادهای غیبی در زندگی بشر- آشنایی با قرآن- کتاب مشکلات علی (ع)-سیری در سیره ی ائمه‌ی اطهار (ع)). اسلام و نیازهای زمان 1-2)مرکز نرم افزارهای رایانه ای تحقیقات علوم اسلامی –انتشارات صدرا -27جلد

2.زندگی در پرتو اخلاق –ناصر مکارم شیرازی –مرکز نرم افزار های رایانه ای تحقیقات اسلامی –فارسی -1جلد

3.سوگندی پربار قرآن –ناصر مکارم شیرازی –مرکز نرم افزارهای رایانه ای تحقیقات اسلامی –فارسی -1-جلد

4.پیام امیرالمؤمنین –ناصر مکارم شیرازی –مرکز نرم افزار های رایانه ای تحقیقات اسلامی –فارسی -8جلد

5.سرمشق از سخنان حضرت علی (ع)- ناصر مکارم شیرازی -مرکز نرم افزار های رایانه ای تحقیقات اسلامی-فارسی -1جلد

6.ولایت فقیه (حکومت اسلامی –امام خمینی (ره) مرکز نرم افزار های رایانه ای تحقیقات اسلامی-فارسی -1جلد

7.صحیفه‌ی امام(امام خمینی (ره) مرکز نرم افزار های رایانه ای تحقیقات اسلامی-فارسی-21جلد

 

مقابله با مشکلات و نگرانی ها  از دیدگاه اسلام و روانشناسی

بسم الله الرحمن الرحیم

مقابله با مشکلات و نگرانی ها  از دیدگاه اسلام و روانشناسی

سید علی موسوی

چکیده ی :

انسان در زندگی خود به خود با مشکلاتی روبه رو است که برای رهایی از این  مشکلات باید به مسائل مهمی در زندگی خود توجه کند-

این مقاله در دو بخش تهیه و تنظیم کردیده که لازم است به هر کدام از آنها به صورت جداگانه اشاره کنم .

فصل  اول : نخست انسان باید مشکلات را شناسائی کند ، چه بسا ناهماهنگی ها یی که به ظاهر مشکل هستند ، ولی با کمی دقت در زندگی می توان، آنها را از صحنه ی زندگی پاک کرد

به عنوان مثال یک محصل که برگه ی امتحان جلو او قرار دارد ، اگر سوال را به خوبی متوجه نشود ، نمی تواند ، پاسخ صحیحی به سوال مربوطه دهد ، بنابراین در نظام آموزشی ، همیشه به این موضوع تکیه می شود ، که ( نصف جواب در فهم صحیح سوال است )

به همین عنوان لازم است ، هر از گاهی کمی در مورد زندگیمان فکر کنیم ، زیرا فکر کردن در مورد مشکلات می تواند ، بسیاری از آنها را از جلو چشمانمان محو کند ، چه بسا قدرت تخیل انسان باعث ایجاد این مشکل شده باشد و چه بسا راه کارهای بسیار راحتی ، برای خلاصی از آنها وجود دارد ، که علت به تاخیر افتادن حل آنها ، فکر نکردن در مورد حل مسائل باشد و چه بسا مشکلاتی که ما انسان ها لحظه های زیادی از عمر خود را برای رویارویی با آنها می گذاریم ، ولی در واقع آن اتفاق ، درصد انجامش صفر باشد ، بنابراین ، موضوع نخست در حل مسائل و مشکلات ، شناخت صحیح آن ها است .

فصل دوم : بخش دوم ، پس از شناخت مشکل ، راجع به برون رفت  از آن موضوعی است که روان انسان را متشوش می کند .

در این فصل به این نکته ی مهم و حیاتی اشاره شده است که ، بسیاری از مشکلات ما به علت ترس و عدم شناخت کافی نسبت به شخصیت خودمان است .

ترس ، همان نیروی بازدارنده ای است  که انسان را هر روز به عقب می کشاند ، ترس می تواند بزرگ ترین شخصیت ها را با آن نیروی مرگ باری که در آن است ، به ضعیف ترین افراد تبدیل کند .

 در بخش دوم مقاله ، انواع ترس از نظر بزرگان دینی ، اجتماعی و روانشناسی مورد تحلیل قرار گرفته است و در بخشی از آن به راه های برون رفت از ترس ، با عناوین مختلفی  از جمله معاشرت با انسان های نترس ویاد خداوند متعال ، اشاره شده است والسلام

کلید واژه : مشکلات نگرانی ها ترس-فکر -

 

 

مقدمه :انسان برای بهبود زندگی خویش مجبور است ، با محیط اطرافش ارتباط برقرارکند ، و البته خلقت وجودی انسان نیز به همین شکل پایه ریزی گشته است.

 تا به حال  بدین فکر افتاده اید که چرا خوشحال کردن دیگران بیش از خوشحال شدن خودمان ، برایمان جذاب است ؟!

حتی اگر برای خودمان شی زیبا نباشد ، همین که ما دلیل برای خوشحالی دیگران باشیم ،زیباترین خوشی ها را برای ما می آفریند لکن نه به خاطر خوشی طرف مقابل  ، بلکه به خاطر حس منیت انسانی خودش ، که من وی را خوشحال کردم ، من وی را به قه قه انداختم  و در بعضی موارد مثل خوشحال شدن فرزند  ولبخند وی ، میتواند به پدر جحتی دهد بر اساس اینکه تو پدر موفقی بوده ای !!!وهمین حس غرور  وحس ذاتی تکبر انسانی که ناخودآگاه در وجود تک تک آدمیان وجود دارد باعث شادی نسبت به شادی دیگران می گردد .

شاید به من انتقاد کنید که چرا حس خداپسندانه ی خوشحال شدن بر اساس خوشحال شدن دیگران را یک حس زشت وپست تعبیر میکنم ؟!

باید به این نکته توجه کنید که مقصود ، این نیست که چرا  وبه کدامین دلیل انسان از خوشحال شدن انسانهای دیگر ،شادمان میگردد.

شاید بتوان این خوشحالی را با هزاران توجیه امثال تکبر و غرور  انسانی و یا حتی حس خداپسندانه ،حس کمال طلبی و روح ایمان و کمک به دیگران توجیه کرد ، اما مقصود این است که انسان موجدی است بر اساس  با دیگران زندگی کردن ، که آن در افراد مختلف  با روحیات مختلف متفاوت است وتنها نکته ای که باید بپذیریم اینکه انسان  به هر دلیلی ،چه عرفانی وچه مادی صرف ، حس با دیگران بودن را دارد .

چرا انسانهای افسرده ، از روحیات با دیگران بودن احساس ضعف و ناراحتی میکنند .

بااین حساب میتوان به تمام انسانهای گوشه گیر و افسرده ، لقب طائب و یا از بین برنده ی نفس اماره ویاحتی به زبان ساده تر صفت تکبر که هم از نظر اله پرستان و هم غیر آنها صفت زشتی است را ، از بین برده باشد ، اما به راحتی خواهید گفت اصلاً این گونه نیست .

انسان افسرده شاید غرورش از بین رفته باشد ، اما صد درصد عقلا وی را به خاطر نداشتن غرور ، تشویق نمیکنند  بلکه همگان وی را به شدت مضمّت می کنند .

بنابراین نباید تنها حس غرور، باعث نگرش انسان  به انسان های دیگر باشد .

 به همین دلیل تنها چیزی که همگان به آن اعتراف میکنند ، اینکه خداوند انسان را به شکلی آفریده است که بتواند با محیط ارتباط برقرار کند ، لیکن این حس در هر انسانی بر اساس اعتقادات و تفکراتش و حتی روحیاتش متفاوت است –

خواسته یا نخواسته باید بپذیریم که در انسان ، حسی باعث پیشه روی ، وی به سمت انسان های دیگر شده است ، حال آن حس میتواند یک حس غرور باشد وشاید همان حس برای انسانی دیگر ،حس خداجویانه و الهی –چه خوب باشیم وچه بد ، نگرشی به سوی باهم بودن  در انسان وجود دارد که او را به ادامه ی زندگی امیدوار می سازد .

حال با وجود مسائل فوق که همان(لزوم زیستن کنار یک دیگر )نام دارد ، چگونه زندگیمان را از نگرانی ها و مشکلات فائق آمده بر آن رها سازیم ؟!

وقتی به زندگی حیوانی مینگریم ، خواهیم دید ، که بسیاری از حیوانات ، زیباتر از انسان باهم دیگر زندگی می کنند !

چرا انسان نمی تواند خودش را از کنار دیگران بگذراند و چرا این گونه آفریده شد؟!

این که شکل و شواهر انسانی همچون (بینائی و شنوایی و...) بسیار شبیه به حیوان است و در منطق و فلسفه ی ارسطویی ، وی را حیوان ناطق نامیده اند ، نباید مستوجب آن گردد که او همچون حیوانات دیگر نامیم .

زیرا حیوان بر اساس غرائز وجودی و ذاتی اش یا بهتر است بگوییم آن حس روانشناسی درونیش ، او را از بسیاری از مشکلات نجات می دهد .

اما انسان به دلیل داشتن عقل ، هرگز چنین غریزه ای را نداشته و به همین دلیل محکوم است به دانستن .

وآنچه امروز باید به آن توجه کرد ، اینکه چگونه از این خلقت عجیب خود برای رهاسازی از مشکلات استفاده کند[نگرانی ها ، افسردگی ها، زیانها ، فحش ها و انتقادهای عجیب و قریب ]

چه باید کرد وچگونه؟!

بسیار برایتان اتفاق افتاده که هر روز برایتان مشکلی حادث می شود و بعضاً فکر میکنید که چرا این قدر بدبخت هستید ، که تمام مشکلات جهان یک به یک به سراغتان می آید .

هر روز فکرهایی که اگر قرار بود ، آن فکرها را بشمارند ، برابر بود با سالیان درازی از زندگی یکایک ما انسان ها .

باید بپذیریم که انسان موجودی است بسیار قوی و از طرفی موجودی است بسیار حساس و شکننده –

بارها اتفاق افتاده که در مورد مشکلی بنگرید ، بارها و بارها ، با قوی ترین قرص های آرام بخش  در صدد ، آرام کردن خود بودید ، اما چیزی جز عادت کردن بدن بدین قرص ها چیزی عادمان نشده است و هر دفعه با قرص قوی تری خود را آرام بلکه ناآرام تر کرده ایم !

به راستی چه باید کرد؟!

بعضی از انسان ها وقتی مشکلات بر آنها فائق می آید ، خود را خرافات می سپارد (شانس –نحس-جادو و...)البته در مورد آخر نمی خواهم به کلی رد و یا حتی قبول کنم ، بلکه چیزی که در آن شکی نداریم ، اینکه در بسیاری از موارد بدون دلیل آن را به امثال اینها متصل می نماییم . در صورتی که اگر کمی تعصبات خود را کنار بگذاریم ، خواهیم دید که در موارد زیادی ربطی به این ها ندارد .

به طور کلی نداشتن تفکر در زندگی ،انسان را به چنین منجلابی می کشاند .

بیایید با یک دیگر عهد بندیم از امروز "

فقط چند دقیقه به مشکلاتی که هر روز گریبانمان را می گیرد ، بنگریم لکن نه به اصل موضوع بلکه به راه کار مقابله ی با آن

دربسیاری از موارد ، به راحتی خواهید گفت که بدون دلیل در مورد مشکلی بدون توجه به را کار مقابله ی با آن فکر می کنیم و اعصاب وسیستم کلی بدنمان را ضایع .باور کنید بسیاری از بیماری های جسمی شما ، تنها  وتنها دلیلش فکر کردن در مورد اصل موضوع است .

دکتر (ژ-م ) در کتاب اختلالات عصبی می نویسند (آنچه می خورید ، باعث قرحه ی معده نمی شود بلکه آن چه شما را می خورد (نگرانی ها ) باعث چنین بیماری هایی میگردد.

تفکر همان جادوی پنهانی است که همه ی ما آن را رها کرده ایم  وبه فکر  راه کارهای دیگری در مورد حل مشکلاتمان هستیم .

باید بدانیم 70%مشکلات ما میتواند با فکر کردن  و اجرا کردن راه کار مقابله با آن حل می شود بلکه مطمئناً 30% باقی مانده نیز با کمک خداوند  و با مشورت وکمک افکار دیگران ، حل خواهد شد ، زیرا در عالم هستی ، خداوند هیچ مشکلی را نیافریده است که راه کار مقابله با آن را نداده باشد بلکه مطمئناً ما راه کار مقابله ی با آن را نمی دانیم .

اما طرز صحیح صحیح فکر کردن در مورد مشکلات

خواهشاً بخش های این مقاله را با دقت بخوانید و تمام آن را به  صورت جداگانه اجرا کنید ، تا از تمام نگرانی ها ی عالم ، رها شوید –انشاالله –سید علی موسوی

 

فصل اول :

نعمت هایتان بشمارید ، نه ناکامی هایتان را

لئن شکرتم لازیدنکم (اگر شکر کنید ، نعمت هایم را برشما قطعاً می افزایم )1

قلیل من عبادی الشکور (از بندگان من  اندکی هستند ، که شکر گذار  باشند )-2

ما یفعل الله بعذابکم ان شکرتم وامنتم (اگر شما از لطف خدا سپاسگذار باشید ، خدا چه غرضی دارد که شما را عذاب کند ؟!)3

اگر انسان بر اساس نعمت هایی که داراست ، زندگی  کند و به زندگی و حیاتی که خدایش برایش آفریده است ، قانع باشد ، مطمئناً  بسیاری  از نگرانی هایش بر طرف می گردد ،زیرا کثیری از نگرانی ها ی ما بر اساس حسادت  از دیگران (چه از نظر زیبایی ظاهری ، چه  از نظر مالی و چه از نظر صحت و سلامتی )

مطمئناً همه ما نعمت های زیادی داریم که می توانیم آن ها  را برای خود تعریف کنیم .

اگر انسان ، از زندگی که داراست ،راضی باشد مطمئناً خدای متعال نیز بر اساس همین رضایت ، او را از مشکلات جهان خلاص می کند

امام حسن مجتبی (ع) می فرمایند : اگر کسی به رضایت خداوند راضی باشد ، خداوند نیز وی را به آرزو هایش می رساند .

 دیل کارنگی (روانشناس معروف آمریکائی ) در بخشی از کتاب  آئین زندگی از قول یکی از دوستانش اینگونه می گوید : به خاطر اینکه  کفش نو نداشتم ، غمگین بودم ، اما در خیابان از

کنار فردی رد شدم ، که اصلاً پا نداشت .(4)

 

آیا در دنیا موضوعی که ما براساس آن شادمان باشیم ، وجود ندارد .

صد درصد در زندگی تک تک ما مسائلی ، وجود دارد که خیلی از افراد از آن بی بهره هستند (صحت و سلامتی –داشتن فرزند خوب و....)

پس چرا وقتی  می توانیم ، به زندگی خود رنگ دیگری دهیم ، غالباً با گله و شکایت آن را خراب می کنیم .

مثبت اندیش باشیم

یا ایُهَا الََّذینَ امَنُوا اجتَنِبوا کَثیراً مِنَ الظَنِ اِنَّ بَعضَ الظَنِّ اِثم-(5)

ای کسانی که ایمان آوردید ، از بسیاری گمانها اجتناب کنید ، که بسیاری از گمانها ، گناه است .

1-مثبت اندیش باشیم : شاید وقتی برای اولین بار عنوان (مثبت اندیشی) را می بینید با خود فکر کنید که عنوان مسخره ای !!

برای جلب خواننده از هر عنوان ومطلبی استفاده کرده ، تا مخاطب را به خود جلب نمایند ، اماغافل از آن که بسیاری از نگرانی های ما بر اساس منفی گرایی است –

شاید در مرحله ی اول فکر کنید، انسان باید بعضی اوقات منفی گرا باشد ، زیرا اگر منفی گرایی نکند ، زندگیش به باد خواهد رفت ، برخلاف آنچه بعضی تصور میکنند، باید بدانند منفی گرایی  یکی از مهمترین دلائل نگرانی ها است .

تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که در مورد موضوعی بدون دلیل نگران باشید و بعد از برطرف شدن آن موضوع ، خود را برای نگرانی بیش از حد در مورد آن موضوع سرزنش کنید ، که چرا این گونه  می اندیشدیم ؟!                                                            

کلماتی از نوع : نمی شود ، نمی توان ، نمی فهمد ، نمی خواهد ، وبالاخره اضافه کردن یک  (نون )براساس تمام افعال دنیا  که بر  اسا س (نه) ساخته شده و براساس (نه)پایه ریزی می شود .

اما چرا اولین سخنم را به نوع تفکر (مثبت و منفی)آغاز کردم ؟

جوابش بسیار آسان است ، زیرا تمام نگرانی ها و خوشی ها ی ما بر اسا س نوع وشکل تفکر است و به همین دلیل نه تنها بخش اول بلکه کل بخش ها ی کتاب ، به نوع تفکر اختصاص یافته است .

خواهش میکنم وقتی عقاید منفی سراغتان می آید ، به یاد این نوشته  بیفتید ، خواهید دید که اگر مثبت بیندیشید ، چقدر پیشرفت خواهید کرد

امام علی (ع) میفرمایند :

سوءُ الظََّنِ یُفسِدُ الامُورَ ویَبعَثُ علی الشُرُوُرِ –(6)

[بدگمانی ، موجب افساد امور و تهیج به سوی بدی ها می شود ]

بدگمانی عناوین مختلفی دارد ، گاهی این بدگمانی به امور جامعه است .

 انسان هایی که بسیاری از امور خویش را به خاطر سوء الظن به جامعه کنار می گذارند و زندگی را برای خود و اطرافیان تلخ می نمایند، چنین افرادی  از نظر  برآوردهای  روانشناسی و مطالعات  انجام شده ،  از نظر جسمی نیز بسیار سست می باشند و در مقایسه ی انجام شده ، با انسان های خوشبین ، درصد ابتلای آنها به انواع بیماری ها ، بسیار بیشتر است .

مطالعات نشان می دهد :انسان های بدبین از نظر عمر نیز ، بسیار کم عمر تر از انسان های خوش بین می باشند .

انسان های بدبین ، اغلب انسانهای  گوشه گیری هستند و جامعه آنها  را طرد می کند وقطع رابطه ی آنها با جامعه، باعث مشکلات عدیده ای ، از جمله افسردگی  و مشکلات روانی دیگر می گردد .

 اگر  با این بیماری مهلک و خطرناک مبارزه نشود، هر روز زیادتر میگردد و کم کم ، می تواند ، زندگی

انسان را تخریب کند .

امام علی (ع) در جایی دیگر می فرمایند :

حسن الظّنّ يخفّف الهمّ، (7)[خوش گمانی ، موجب رفع افسردگی  و کم شدن اندوه می گردد]

همان گونه که اشاره شد ، گاهی این بدگمانی به کل جامعه است که باعث انزوا و گوشه گیری فرد      می شود ، اما گاهی این بد گمانی به افراد و اشخاص است ، که آن نیز جز ناپاکی دل  ، زود باوری وقضاوت عجولانه دلیل دیگری ندارد

امام علی (ع) می فرمایند :

 لا ایمانَ  مَعَ سُوءِ الظََّنِّ –(8)

ایمان با سوء ظن ، جمع نمی شود .]  

و در جایی دیگر می فرمایند :

سوءُ الظََّنِ بِالمُحسِنِ شَرُ الِاثمِ وَ اقبَحَ الظُلمِ-(9)

[بد گمانی به نیکوکاران ، بدترین گناهان  وزشت ترین ستمهاست .]

 به راستی  اگر  همه ی انسان ها ، در این جامعه  به هم دیگر ، بد گمان بودند ، چه اتفاقی می افتاد .

اگر همه ی انسان ها  به هم دیگر بد گمان بودند ، امکان ادامه ی زندگی وجود داشت؟!

آیا دیگر تعاملی میان انسان ها صورت میگرفت؟!

آیا دیگر دوستی  و محبتی پابرجا می ماند؟!

آیا دیگر کسی به فریاد برادرش ،اعتنایی میکرد ؟!

 بنابراین ، چرا انسان بی دلیل راه را برای شیطان هموار سازد و با گمانه زنی های بد به افراد ،عوامل گناه از جمله غیبت  و همچنین  عوامل تخریب شخصیت جسم را  فراهم سازد.

واما در مقابل سوء ظن ، خوش گمانی  قرار دارد ، که خود یکی از عوامل موثر دوستی ها و محبت هااست .

 اگر انسان به افراد ، خوش گمان باشد ، مطمئناً  دیگران نیز به وی اطمینان خواهند کرد .

امام علی (ع) می فرمایند :

مَن حَسُنَ  ظَنُهُ بِِالناسِِِِِِِ حازَ مِنهُمُ المَحَبََّه-(10)

[هر کس گمان نیک به مردم برد ، محبت آنان را به خود جلب نموده است ]

ضَع اَمرَ اَخیکَ عَلی اَحسَنِهِ حَتّی یَاتیکَ مِنهُ ما یِغلِبُکَ—(11)

[کار برادرت را  بر درستی  وصحت حمل کنید ، تا آنجا که دیگر امکان تاویل و توجیه آن را نداشته باشی. ]

مَن حَسُنَ ظَنُهُ ، حَسُنَت نِیَتِه –(12)

[هر کس گمانش نیکو باشد ، نیات او نیز نیکو می گردد]

برا ی آرام کردن خود لازم است این جمله را تکرار کنید

چند سال قبل ،گزارشی را به صورت کاملاً تصادفی  از تلوزیون دیدم ،که هرگز آن را فراموش نمی کنم .

موضوع برنامه در مورد کنکور و نگرانی های امتحان بود.

وقتی آن گزارشگر از آن نوجوان  در مورد استرس ، کنکور پرسید ، جوابی داد که هرگز صدها برنامه ی علمی نیز نمی توانست آن را به مخاطبین خود ، بیاموزد .

آن جواب این بود : از جمله ی (حالا آخرش که چی ) استفاده می کنم.

درست است که جواب ، بسیار ساده به نظر می رسد ، اما وقتی کمی در آن دقت کنیم ، خواهیم دید  به راستی جمله ی گران بهائی است .

همیشه بدترین شکلی که آن موضوع می تواند  رخ دهد را در نظر بگیرد و سپس با  حذف تک تک مسائل زندگی خود را از نگرانی ها نجات دهید .

از آن پس ، بارها پیش آمده است که وقتی مشکل بزرگی ، سد راه خود میدیدم و این جمله را بر خود تلقین می کردم تا بسیاری  ازمشکلاتم به واسطه ی همین موضوع حل شد .

شما هم می توانید ، این رویکرد را در زندگی خود پیش رو بگیرد ، به این شکل که "وقتی موضوعی اعصابتان را دگرگون کرد ، با خود بگویید : به عنوان مثال  اگر در کنکور رد بشوم ، آخرش چه         می شود" مثلاً من می توانم در رشته ی دیگری قبول شوم ، یا در شهرتان دیگری .

حال چرا اعصاب خودمان را برای مسائل بی چیزی که می توانیم  با رویکردهای بسیار آسان ، آن ها را حل کنیم ، به هم میریزیم  -

درصد بندی کنید(13)

چرا و به کدامین دلیل منفی گرائی می کنیم ؟!

الف-دلیل نداشتن قدرت مثبت اندیشی در همه ی ما به خاطر عمل نکرد به قانون درصد است –(دیل کارنگی )

اما قانون درصد :شاید خیلی برایتان اتفاق افتاده است که اشیاء بی ارزشی موجب نگرانی شما شده است

 به عنوان مثال : شاید اگر من به فلان مجلس بروم و فلانی آنجا باشد و فلان صحبت را  به من بزند ، چه خواهد شد ؟!پس من به فلان مجلس نمی روم ، شاید با چنین صحبتی روبه رو شوم !!!

به راستی چقدر نوع دیده ی ما صحیح بود و به چه درصدی مبتنی ؟!

اگر بخواهید زندگیتان را مورد بررسی قرار دهید ، خواهید دید، بسیاری از ترس ها ، فرار ها ودر آخر استرس ها ، نبودن قانون درصدبندی اشکال ، اشخاص ، مکان ها و ...می باشد

درصد بندی آن است که مشکلات خود را بر روی کاغذ ذهن بنویسید ، سپس با خود بیندیشید تا چه درصدی احتمال دارد ، شی که من از آن می ترسم ، اتفاق افتد؟

باور کنید زندگی این قدر که ما آن را برای خود سخت گرفته ایم ، سخت نیست ، فقط باید بدانیم چگونه با آنها روبرو شویم –

به شما قول می دهم اگر مشکلاتی که هر روز برایتان به وجود می آید را مورد بررسی قرار دهید ، خواهید دهید که بسیاری از نگرانی هایتان درصد اتفاق افتادنش بسیار پایین تر از آنی است که ما  برای آن نگران بوده ایم  و در بعضی موارد درصد اتفاقش حتی صفر بوده است ، اما همان موضوع بی ارزش  باعث شده است که هر روز زندگیهایمان تلخ شود .

(بنابراین اگر می خواهید نگران باشید ، به همان درصدی که احتمال دارد ،آن موضوع ، اتفاق بیفتد نگران باشید  نه بیش از آن )

ب – دفتری تهیه کنید و تمام مشکلات  روزانه ی خود را بر روی آن بنویسید ، سپس ذهنتان را  از تمام مشکلات پاک کرده و به عنوان  مشکل دیگران  به آن بنگرید ، خواهید دید که بسیاری  از نگرانی هایمان ، فقط دلیلش ترس ما از نفسمان است  و الا  نگرانی  برای آن مشکل  در اکثر اوقات خنده دار  خواهید بود  .( بنابراین  به خوبی اعتراف خواهید کرد که  اگر  به مشکلات به عینه بنگرید  ، بسیاری از  منفی گرایی هایمان کاهش خواهد یافت ، زیرا انسان  از خودش ، بیش از تمام اشیاء می ترسد .

ج –سومین  عاملی که باعث منفی گرائی می شود را  می توان در دید انسان  به تجارب ناموفق  خود  واطرافیانش  خلاصه کرد ، به عنوان مثال قبلاً  با فردی آشنا شده باشید که در یک شراکت تمام اموالتان را  بالا کشیده باشد  و حال به خاطر  داشتن  یک تجربه  ،تا آخر عمرتان از شراکت  پرهیز کنید.

شاید  حتی این تجربه برای خودتان هم حادث نشده باشد ،  بلکه شاید این حادثه برای یکی  از دوستانتان رخ داده باشد  و وقتی او داستان شراکتش را برایتان تعریف میکند ، شما نیز به صورت محض از شراکت دست بکشید ، حال احتمال دارد ، کسی که این داستان برایتان تعریف کرده است ، خودش احتیاط لازم را نداشته ، اما صرف اینکه ، در فلان کار ، فلان مشکل پیش آمده است ، به صورت محض صورت مسئله را پاک می کنید .

اگر می خواهید ، انسان های منفی گرا  را شناسائی کنید، ببینید کدام یک از آنها به صفحه ی حوادث روزنامه ها  بیش از صفحات دیگر علاقه مند هستند ؟!

انسان هایی که وقتی حادثه ای را می خوانند ، اول سر ی تکان داده و سپس با کمال میل برای دیگران تعریف می کنند ، انسان های منفی گرا هستند .افرادی که می خواهند اشیاء نادر را به دیگران گوشزد کرده ، تا افراد دیگر نیز از آنها  دوری بجویند .

به عنوان مثال در یک روزنامه خیانت  دوستی به دوست دیگر را دیده است  و به همین دلیل ، از تمام دوستانش  دوری میجوید.

این جمله را همیشه به خاطر بیاورید که (حوادث همیشه خود را به یک شکل نشان نمی دهند ، بنابراین  تجربه همیشه به نفع ما نیست )

گاهی یک تجربه ناموفق می تواند باعث شود ، شانس بزرگی را در زندگی از دست بدهید .

امام علی (ع) میفرمایند : همنشنی با افراد بد ، موجب بدبینی  به اخیار و خوبان می شود .

پس چرا وقتی می توانیم ، از تجارب خود و دیگران به عنوان زنگ خطری  برای زندگی استفاده کنیم ، اغلب با حذف موضوع ، آن را از بین می بریم .

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :

( احترسوا من الناس بسوء الظن)(14

به وسیله سوء ظن از مردم در امان باشید  

 ودر جائی دیگر می فرماید :

 

( ثلاث لازمات لامتی : سوء الظن  والحسد  و الطیره فاذا ظننت فلا تحقق-(15)

 [سه چیز همراه امت من است : بدگمانی ، حسد  وتفعل ، بنابراین وقتی گمان بد بردید ، گمان خود را متحقق ندانید] –

د- بالاترین ومهمترین دلیل منفی گرائی ترس است –

امام علی (ع) میفرمایند :

مَن لَم یُحسِن ظَنَّهُ اِستوحَش مَن کُلُّ اَحَد-(16)

[کسی که گمان بد داشته باشد ، از همه می ترسد ] –

ترس موجود نابسامانی است که می تواند  تمام زندگی را  بر شما تلخ نماید : به قول اسپنسر جانسون  در کتاب (چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد) : همیشه به این فکر کنید ، که اگر نمی ترسیدید ، چه کارهای بزرگی می توانستید ، انجام دهید .

وی ادامه می دهد : وقتی انسان نمی ترسد ، غالباً احساس زیباتری دارد .

به راستی همین گونه است ، اگر ما در زندگمان نمی ترسیدیم ، بسیار بیش از  زمان حال پیشرفت    می کردیم .

ترس باعث توقف انسان می گردد ، اگر انسان بتواند آن را از خود دور کند ، مطمئناً می تواند پله های بزرگی را بالا رود .

ترس همچون سرطان بدخیمی می ماند ، که اگر جلو آن را نگیرید ، خواهید دید کم کم در تمام  زندگیتان رخنه کرده  و همچون غارت گری حرفه ای  زندگیتان را می دزدد .

ترس منفی ، همان نیروی شیطانی است که انسان را  به  دوری از محیط ها و اشخاص وا می دارد .

بدانید و مطمئن باشید ، اگر بترسید ،  هرگز انسان موفقی نخواهید بود

 

شاید به جمله ی بالا به عنوان یک شعار نگاه کنید ، اما بدانید ، اگر  تا امروز  پیشرفتی نداشته اید ، اگر  جلو نرفته اید ، اگر فکر می کنید  انسان موفقی نبوده اید ، اگر به آنچه آرزو داشته اید ، دست نیافتید  وبالاخره اگر آنچه باید ، باشید نبوده اید ، همه وهمه دلیلش ترس است

ترس از چه ؟! ترس از تحول ، ترس از بیان عقاید ، ترس از انجام  افکار غیر متداول  تابه حال کمی به زندگی  برگشته اید ؟! تا به حال به آرزو هایتان خنده اید ؟!

وآیا تا به حال  به این فکر کرده اید : که من  در کودکی چه آرزوها و چه علایقی داشتم و چرا امروز ، حتی خاطرات آن آرزوها هم برایم خنده دار است . چرا ؟! وبه کدامین دلیل ؟!

 به اعتقاد من ، افکارو حتی آرزوهایی که شما در کودکی داشته اید  وبه آن دل سپرده بودید ، به آفرینش انسان بسیار  نزدیک تر است ،  تا افکاری که  امروز  بر خود تحمیل کرده ایم ، زیرا خداوند این جهان را به یک شکل آفریده و ما روش زندگی صحیح در آن را فراموش کرده ایم .زیرا خداوند اسباب تغییر را به ما داده است و  ما  از انجام  آن خودداری می کنیم .

اجازه دهید ، برایتان یک مثال بزنم : شما در روز اول کاریتان ، برای رفتن به اداره ، یک مسیر را انتخاب کردید.

روزهای دیگر ، حتی اگر آن مسیر اول طولانی تر نیز باشد ، علاقه دارید ، تا از همان مسیر  به اداره روید.

درست است ، در اول اسم آن را عادت می گذاریم ، اما  بدانید : این یک عادت نیست ، بلکه یک  ترس است ، ترس از تحول ، ترس از تغییر ، ترس از انتخاب مسیر ی دیگر برای زندگی

البته شاید فکر کنید این موضوع به حد کافی اهمیت آن را ندارد که بر روی آن بحث کنیم ، اما  اگر می خواهید خود را بشناسید ، که آیا از تحول ترس دارید یا خیر ؟

کمی به خود نگاه کنید ، ببینید ، امثال این موضوعات ، روزانه چقدر و به چه درصدی  برایتان اتفاق می افتدو شما در مقابله ی با آنها چه روشی را پیش می گیرید.

می توانم مثال دیگری بزنم : شما چند سال قبل به یک مسافرت رفته اید که به شما خوش نگذشته است ، در صورتیکه آن مکان  از نظر زیبایی ، نمونه بوده است و  تمام اطرافیان به آن  اذعان دارند ، اما  وقتی  اسم آن مکان  می آید ،  اصلاً علاقه ای به رفتن به آن مکان  ندارید ، زیرا قبلاًً برایتان  خوش آمد نبوده است ، در صورتیکه شاید شما آن روز سرحال نبوده اید ، یا شاید به علت ترافیک زیاد ، اعصابتان  به هم ریخته بوده ،یا حتی شاید  به علت مشغله ی زیاد ، حوصله ی سفر نداشته بودید ،  اما این که امروز  از آن مکان تنفر دارید ، همه همه دلیلیش ، همان بحثی بود ، که قبلاً مطرح شد .بنابراین چنین افراد " از تحول می ترسند

البته شاید اگر با  تک تک  آنها صحبت کنید بگویند : اصلاً اینگونه نیست ، ما انسانهای  بسیار شجاعی هستیم ، اما خواسته  ویا حتی نخواسته ، زندگی آنها را به سمتی برده است که از تحول  و تغییر ، به شکل های مختلف آن ، ترس دارند   و بعضاً خود آن را نمی دانند

فصل دوم :

را ه های موفق  برون رفت از ترس

بهتر است نام ترس هایی که برای آن ها مثال زدیم و اکثراً آنها را جزء ترس ها محاسبه      نمی کنند را ، ترس های کلیشه ای بنامیم .

ترس هایی که هر روز ممکن است در زندگی ما رخ دهد  وما حتی به آن توجه نیز نداریم .

 تنها رویکرد مبارزه با ترس های  کلیشه ای را می توان  در ، ایستادگی در مقابل قوای تخیل قبلی  خلاصه کرد .

 به عبارت ساده تر برای برون رفت از زندگی  امروز  وترس هایی که شما را آزار می دهد و بعضاً زندگی را برای شما  تکراری کرده است ، باید تمام تخیلات ذهنیتان  از گذشته به یک باره ،بیرون بریزید و به عنوان  یک انسان جدید ، به زندگی نگاه کنید .  از امروز باید تصمیم بگیرید  برای خود  از نو  برنامه ریزی داشته باشید .

 هر روز با خود  تکرار کنید : من  با گذشته کاری ندارم ، من انسان امروز هستم و برای  امروز  و فردازندگی می کنم .

 البته شرط اساسی در  اجرای کلیه مباحث روانشناسی این است که شما آنها را باور کنید و الا تمام آنها جز  به هم ریختگی اعصاب و خسته شدن از آنها چیزی به انسان نمی دهد.

 تکرار ، زندگی را خسته  میکند ، چرا وقتی می توانیم راه های مختلف را برای یک زندگی زیبا فراهم سازیم ، اهداف قدیمی  و کلیشه ای را دنبال می کنیم .

تحول ، یک مفهوم زیبا در زندگی انسان است که آدمی ، می تواند با استفاده  از این فرهنگ  ، به مقامات بالائی دست پیدا کند .

آیا تا به حال به سرگذشت انسان های موفق نگاه کرده اید ؟!

چرا آنان موفق هستند؟! چرا محیط نتوانست  برآن ها تحمیل شود ؟!

چرا مخترعین ، چیزهای نو وجدید را عرضه کردند  وچرا جامعه این گونه از آن ها استقبال می کند ؟!وبالعکس چرا بعضی ، آن ها را دیوانه می خوانند ؟!

مخترع ، یعنی جدید پرداز ، یعنی روحیه ای که  از قدمت  فرار کرده است ، یعنی روحیه ای که  امروز را می بیند  و با امروز و فردا زندگی می کند ، نه به دیروز و گذشته  .

 وقتی زندگی بزرگان و داشنمندان (دینی ، هنری ، فرهنگی ، اجتماعی ،سیاسی و ...) را که  می بینیم ، بدین اعتراف  خواهیم کرد که اکثراً در خانواده ها ی فقیر و سطح پایین جامعه  ، زندگی می کردند و دلیل بالا آمدن آن ها از سطح جامعه را می توان در یک جمله  خلاصه کرد و آن این بوده است که آنها لباس دیروز وحتی امروز را از تن درآورده و به دنبال آرزوهایشان در فرداهای نزدیک هستند .

اجازه دهید برایتان یک مثال بسیار ساده تر بزنم :

به عنوان مثال ، یک انسان خلاف کار یا گناه کار ، دو راه برای ادامه ی زیستن دارد .

نخست اینکه بگوید : آب از سر من گذشت ، خدا که من را نمی بخشد !!

بنابراین ، به خلاف ویا گناه خود ادامه می دهم .

 اما را ه دومی  که پیش روی اوست اینکه بگوید : ازامروز من سعی می کنم  تا انسانی دیگر باشم  و با تکیه  به رحمت و کرامت خداوند ، راه تحول را ، پیش روی خود قرار دهم.

هو الذی یَقبَلُ التُوبَهَ  عَنِ العِبادَه (17)

[خدا کسی است که بازگشت  بندگان را قبول می کند]-

پیامبر اکرم نیز می فرمایند :

لو عَمِلتُم الخَطایا حَتی تَبلُغَ السَماءَ ثُمَّ نَدِمتُم  ، لَتابَ  اللهُ عَلَیکُم-(18)

[اگر گناهان  شما از کثرت  به آسمانها  برسد ، اما پشیمان شوید ،خدا توبه شما را می پذیرد

انسان باید ، با دیروز خود خداحافظی کند  و  در پی کمال و رسیدن به هدفهای  بزرگ تری در فردا باشد .

انسانی که امروزش با دیروز او تفاوتی نکرده است ، چه ارزشی دارد .

تغییر ، یک نام پر استعاره است که همه ی ما ان را به زبان می آوریم ، ولی متاسفانه  هرگز راه کارهای تغییر را اجرا نمی کنیم .

بنابراین ، چه خوب است از امروز در زندگی ، تغییر (چه از ترس وچه  از عوامل مخرب شخصیت )را با هم دیگر تمرین کنیم .

می توانید  ابتدا تمرین تغییر را با استفاده از ساده ترین مسائل زندگی شروع کنید .

شاید برایتان خنده دار باشد  اما  شما در  مرحله ی اول می توانید این تمرین را وقتی فرزنداتان از شما برای نوشتن یک انشاء که معلمش برای او مشق کرده است ، اجرا کنید .

وقتی از شما برای نوشتن انشاء کمک می گیرد ، با خود عهد کنید دیگر مسائل تکراری که هر روز برای او تعریف می کردید ، را تعرف نکنید ، بلکه می توانید با گفتن جملاتی جدید و حتی با کمک گرفتن از چند کتاب ، حتی اگر ساعت ها وقت شما را  بگیرد ، مطمئناً انشائی متفاوت از همیشه برای او گفته اید .

شاید با خود بگویید ، چرا این قدر من وقت خود را برای  کمک کردن برای انشائی بگذارم که فردا بچه ام ، جلو هم کلاسیهای هم سن وسالش می خواند ؟!

اما بدانید ، مهم ترین مسائل زندگی از مسائل کوچک شروع شده است .

شما می توانستید ، با گفتن جملات تکراری برای فرزندتان ، این انشاء را پایان دهید ، اما با هدف تغییر، چندین کتاب جدید خواندید ، و از  نظر علمی بالاتر از دیروز تان شدید .

همان طور که مشاهده کردید ، این مثال در آغاز کمی برایتان خنده دار بود ، اما امثال این مثال ها ، برای ما و در زندگی تک تک ما هر روز به وجود می آید ، پس چرا وقتی می توانیم با عناصر بسیار ساده و شاید خنده دار ، با ترس به عناوین مختلف آن مبارزه کنیم ، با تکرار  به ترس خود ادامه می دهیم .

( امروز باید ، از آن چه دیروز و امروز هستید ، فاصله بگیرد و به جنگ فردا روید ، خصوصاً اگر از فردا می ترسید (

معاشرت با انسان های نترس

یکی از راه های برون رفت از ترس را می توان در معاشرت با انسان های نترس خلاصه کرد ، به عبارت دیگر وقتی انسان با افرادی که از نظر اجتماعی ، اخلاقی و .... از وی پسندیده تر باشند ، معاشرت کند ، می تواند  این علقه باعث تاثیر ، در وی شود و بالعکس اگر انسان با انسان هایی که از هر نظر  از وی ، پایین تر هستند معاشرت کند ، قطعاً این نوع تفکر در وی نیز اثر نا مطلوب می گذارد

بنابراین ، یکی  از مهم ترین راه های خروج از ترس ، معاشرت با انسان های نترس است که خود به خود ، ترس را از بین خواهد برد .

تلقین ، تلقین ، تلقین

هر روز چند درصد از کارهایتان به علت ترس ، به عقب می افتد؟!

هر روز چرا  و به چه عنوانی از بیان افکار خود ، تفره می روید (از اینکه می ترسید ، دیگران در مورد شما چه بگویند ،چه بشنوند ، چه در انتظارتان است ؟!)

بدانید و مطمئن باشید انسان هایی که به علت ترس نتوانند عقاید و حتی حقشان را بیان کنند ، هرگز به موفقیت نخواهند رسید ، زیرا کسانی که از گفتن فکرشان تفره        می روند، مطمئناً عقاید دیگران بر آنها تحمیل خواهد شد و همین موضوع (تحمیل عقاید و زندگی به طریقی که دیگران می خواهند) ، از نظر خداوند متعال ، زشت ترین صفت انسان است که با فطرت و خلقت  او مخالف است  ،زیرا خداوند ، انسان را آزاد آفرید ، تا بتواند آزادانه زندگی کند  و فقط وفقط  از خالقش بترسد ، نه غیر او

به عواقب ترسیدن فکر کنید ، سپس پیش خود زمزمه کنید ، من انسان نترسی هستم ، من از دیگران نمی ترسم ،من  انسان شجاعی هستم .

گفتن این کلمات بر روی شما ، به مرور زمان اثری خواهد گذاشت ، که هرگز آن را در خواب هم نمی دیدید.

تلقین عامل مهمی در زندگی انسان است که نبایدانسان  آن را در جوانب منفی استفاده کند .

اجازه دهید برایتان  مثال ساده ای بزنم : اگر فردی دانش آموز نسبتاً ضعیف کلاس باشد و استاد اورا به عنوان یک محصل ، ممتاز سر کلاس معرفی کند ،همین موضوع ،گر چه درست نیز نباشد بلکه اثر ناخودآگاهی بر روی فرد خواهد گذاشت که  از این پس، سعی میکند تا به شکلی که دیگران او را شناخته اند یا بهتر است بگوییم ، به تلقینی که به وی شد ، رفتار کند ، اما دقیقاً  بر عکس این مثال نیز صادق است ، اگر استاد به یک دانش آموز ممتاز کلاس ، لقب بی نظم ، درس نخوان و یا امثال این ها را بگوید ، کم کم خواهیم دید ، که دید وی برای زندگی نیز به همان شکل تغییر میکند ، زیرا انسان به شکلی زندگی می کند که به آن معرفی شده است ، البته این تغییرات از لحاظ روان شناسی  به صورت کاملاً ناخودآگاه صورت میگیرد  و هیچ اختیاری در آن ها نیست .

بهتر است به موضوع بحثمان بر گردیم ، ترسیدن یا نترسیدن نیز دقیقاً همچون مثالی بود که  زده شد ، فرد می توانید برای این واکنش یا معالجه ی ترس ، از دوستان خود نیز کمک بگیرد ،و به آن ها بگوید او را در انجام این مهم کمک کنند : به عنوان مثال از آنها صمیمانه درخواست کند که از  این پس  او را نترس بنامند و حتی  اگر ترسی در وی دیدند ، آن را به روی خود نیاورند

 البته فراموش نکنیم که باید این تلقین ها را باور کنیم  واگر به صرف انجام دادن باشد ، هیچ اثری نخواهد داشت ، زیرا اگر نفس انسان متوجه دروغ بودن این موضوع شود ، مطمئناً دیگر حتی ، مسائل صادق زندگی را نیز از شما نمی پذیرد

 بنابراین امیدواری و یا تلقین مسائل مثبت در زندگی می تواند ، زندگی را برایمان بسیار زیبا کند

امام  علی (ع) می فرمایند :

 انکم ان رجوتم الله بلغتم آمالکم –(19)

همانا اگر به خداوند امیدوار باشید ، به آرزوهایتان نائل می شوید

 

منتظر تغییرات باشیم

 تغییرات همیشه رخ می دهد ، بنابراین ، هر روز در انتظار موضوعی جدید باشیم ، خود را آماده کنیم و به مبارزه ی با مشکلات برویم

انسان در زندکی خود با حوادث  مختلفی روبه رو می شود که مطمئناً همه ی آن ها را پیش بینی نکرده است ، به همین جهت  لازم است همیشه در انتظار تغییرات باشد .

 همان طور که قبلاً نیز به آن اشاره شد یکی از مهم ترین عوامل ترس در انسان ، این است که نمی تواند با موضوعات جدید دست و پنجه نرم کند  و همه وهمه به یک موضوع  بر میگردد و آن عدم پیش بینی حوادث و مسائل جدید  در زندگی است که می تواند  زندگی انسان را برای او از زهر تلخ تر نماید

 به راستی اگر انسان  تغییرات ( چه نوع مثبت و چه منفی ) را می پذیرفت و برای آن چاره ای پیش بینی میکرد ، چند درصد از ترس ها از بین  می رفت .

 می دانید سالیانه چند نفر به علت شُک (مثبت ومنفی ) سکته کرده و چند درصد آن ها جان خود  را از دست داده اند .

اگر یک آمار گیری ، شکل گیرد خواهید دید ، اگر قبل از این حادثه حتی یک نفر  آنها را  از نظر روحی ، التیام می داد و آن ها را برای اتفاقات آماده می ساخت ، درصد زیادی از آن ها  هنوز زنده بودند و در کنار ما نفس می کشیدند، اما به علت عدم توجه به تغییراتی که پیش بینی بسیاری از آنها هم ، بسیار آسان تر از آنی است که  حتی فکر آن را بکنید ، جان خود را از دست داده اند .

یک انسان کامیاب ، که جان خود را دوست دارد ، همیشه خود به انتظار تغییرات می رود ، و هرگز منتظر آن ها نمی شود .

حوادث ،همیشه تلخ نیستند ؟!

اگر یک ماشین عبور زمان ، شما ، من و همه ی انسان ها را کمی به  عقب ببرد ، و به شکل زندگی خود کمی دقت کنیم ، متوجه خواهیم شد ، که بسیاری از شانس ها ی ما به علت تغییرات ازبین رفته است .

شاید تغییراتی که ما از آنها می ترسیم ، اهداف بلند تری داشته باشد که همه ی ما از آن    بی خبریم .

شاید ، خداوند آن را  در پیش روی شما گذاشته ، تا بدین وسیله شما را  به زندگی زیباتری امیدوار سازد .

شاید ، دست تقدیر ، نه تنها شما را  از مشکلات فعلی نجات دهد ، بلکه به کمک خداوند ، شما را انسان سعادتمندی کند .

شاید فلان استاد ، یا فلان رئیس ، یا فلان کارمند که  بسیار غیر منتظره وارد زندگی شما شده است ، در آینده  بتواند  کارهای شما را به بهترین شکل حل و فصل  نماید.

شاید همه و همه یک آزمایش الهی باشد ، که قرار است ، شما در آن تست زنی کنید.

شاید حادثه ای که این قدر از انجام آن ترس دارید ، وقتی به انجام برسد ، خود را برای ترس بیش از حد سرزنش کنید .

شاید ، شاید و هزاران شاید دیگر که می تواند باشد و شما از آن بی خبر باشید

بنابراین بیائیم ، تغییرات را بیش بینی کنیم ، به دنبال آن ها برویم  ودر مواقعی آنها را تجربه کنیم ، شاید روزنه ای جدید برای ما گشوده شود ، که هر گز زیبایی آنرا در زندگی تجربه نکرده باشیم.

بر تغییرات نظارت کنید

وقتی شما با موضوعی روبه رو می شوید که قبلاً آن را پیش بینی می کردید ، بسیار راحت تر از زمانی که هرگز به آن فکر نمی کردید ، می توانید در مقابل آن رویداد ، عکس العمل نشان دهید  وناخواسته اگر به مشکلی از قبل فکر نکنید ، وقتی با آن مواجه می شوید ، مطمئناً آن موضوع ، بیش از شما می تواند در زندگی شما اثر گذار باشد  تا شما در آن ، زیرا وقتی از قبل آنرا پیش بینی نکنید ، راه کار مقابله ی با آنرا نداشته و وقتی به سراغ شما می آید ، در موارد زیادی به علت عدم آمادگی از قبل ، ترس های بی دلیل به سراغتان می آید که بعضاً همین ترس می تواند ، انسان را از راه کار مقابله ی با آن نیز باز دارد .

اگر مشکلات خود را بررسی کنید ، خواهید دید که حتی می توانید از بعضی  از مشکلات به نفع  خودتان هم استفاده کنید .

به عنوان مثال وقتی  از قبل بدانید که فلان فرد ، از شما دل خوشی ندارد ، می توانید با متد های دوست یابی یا هر شکلی که خود بهتر میدانید ،

حتی همان فرد را از بهترین دوست های خود کنید .

یا به عنوان مثال اگر قصد خیانت به شما را دارد ، شما نیز خود را از سوء قصد وی محافظت کنید و با روشی صحیح بر تهاجمات وی مقابله کنید .

به این وسیله بر تمام نگرانی هایتان پیروز شوید

الابذکر الله تطمئن القلوب

آگاه باشید ، ذکر خدا شما را آرام می کند

به راستی چرا وقتی انسان می تواند باتکیه به چنین نیروی بزرگی ، مشکلات خود را تسکین بخشد، وقتی چنین خالق مهربانی دارد که می فرماید : شرم دارم بنده ای دستش را بالاکند و حاجت وی را ندهم  ، چرا انسان با توسل به غیر او در پی حل مشکلاتش باشد .

قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعاوکم فقد کذبتم فسوف یکون لزاماً-(20)

(بگو (ای پیامبر ) اگر دعای شما نباشد ، پرودگارم هیچ اعتنایی به شما نکند ، در حقیقت شما به تکذیب پرداختید و به زودی (کیفر آن ) قرین شما خواهد شد .)

امام صادق (ع) نیز می فرمایند :

 ادع و لا تقل ان الامر قد فرغ منه ان عندالله عزوجل منزله لا تنال  الا بمساله .-(21)

(دعا کن و مگو کار از کار گذشته است ، همانا نزد خداوند مقم ومنزلتی است که جز با در خواست به دست نمی آید .)

در علم روانشناسی نیز بزرگان این علم با کمال جسارت بدین موضوع اعتراف کرده اند که

برای روشن شدن بحث ، لازم است به سخنانی که بعضی از بزرگان علم مزبور و عده ای از بزرگان جهان گفته اند ، توجه کنید :

.در این باره (ولیام جیمز ) پدر روانشناسی جدید ، در نامه ای به یکی از دوستانش این گونه یادآور شده است که : (هرچه بیشتر از سالهای عمرش می گذرد ، کمتر می تواند بدون اعتقاد به خداوند زندگی کند)

وی همچنین در جای دیگری می گوید : ایمان یکی از قوای است که بشر به مددد آن زندگی می کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است )

گاندی ، رهبر بزرگ هند می گوید : اگر دعا و نماز نبود ، من  از مدتها قبل دیوانه و مجنون شده بودم .

(آلکسیس کارل ) نویسنده کتاب انسان  موجود ناشناخته ، می نویسد : قویترین قدرتی که ممکن است انسان تولید کند ، همانا دعا و عبادت است ، قدرتی که مانند ، جاذبه ی زمین وجود حقیقی و خارجی دارد ، من در زندگی پزشکی خود به کسانی برخورد کرده ام که هیچکدام از وسائل مداوا برایشان موثر نبوده است ، ولی به مدد عبادت و دعا نجات یافته اند .

وی ادامه میدهد : فائده ی دعا این است که بشر می کوشد نیروی محدود خود را با توسل به نیروی نامحدود دیگری توسعه و افزایش دهد ، وقتی ما دعا می خوانیم خود را به قوه ی محرک پایان ناپذیری که تمام کائنات را به هم پیوسته است ، متصل و مربوط       می کنیم ، ما دعا می کنیم که آن نیرو ، به حوائج ما توجه کند

 در ادامه می افزاید : همین درخواست کافی است که نقائص مارا مرتفع سازد وما با حالی بهتر و قدرتی بیشتر از جا برخیزیم،هروقت ما با شور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب سازیم ، هم روح و هم جسم خود را به وجهی احسن تغییر می دهیم ، غیر ممکن است مرد یا زنی تنها برای یک لحظه به دعا بپردازد و نتیجه ی مثبت ومفیدی از آن نگیرد .

دکتر کارل جونگ معروفترین پزشک روانشناسی در یکی از کتابهایش می نویسد : طی سی سال اخیر مردمانی از کشورهای متمدن جهان به من مراجعه کرده اند ، من صدها بیمار را معالجه نموده ، دربین تمام این بیماران که نیمه ی دوم حیات را میگذرانند ،یکی پیدا نشده که مشکلش به عقاید مذهبی بازگشت نکند.

با اطمینان خاطر می توانم بگویم که : هر یک از آن ها از آن جهت مریض شده بودن که آنچه را ادیان زنده ی هر عصر به پیروان خود عطا کرده اند ، از دست داده بودند و آنانی که عقیده ی دینی خود را باز نیافتند ، هیچکدام واقعاً درمان نشدند .

چرا نباید بترسیم و  در چه  جاهایی باید بترسیم ؟

امام علی (ع) می فرمایند : الشجاعه عزُّ حاضرٌ، الجبن ذُلُّ ظاهر- (22)

شجاعت و پایمردی ، پیروزی و عزت موجود است و ترس و هراس ذلت روشن

چرا از او ل بحث تا کنون ،  از ترس بدی گفتیم  و حتی آن را موجود شیطانی معرفی کردیم؟!

برای روشن شدن مطلب فوق بهتر است سوال زیر را با هم زمزمه کنیم (در چه جاهایی نترس بودن ، افتخار است ؟!

هر انسانی بر مبنای یک سری آرزوها  ودیدگاه ها ، زندگی ونظریه پردازی می کند ، اما آیا تمام این افکار صحیح است ، آیا تمام اسلوب های  فکری ما براساس واقعیت است !!؟

 

افکاری که امروز ما آن را مورد بررسی قرار می دهیم ، افکاری که در اول بحث از آن ها پشتیبانی کردیم و آن فکر چیزی نبود ، جز نترس بودن و ابراز عقاید.

 اما تک تک ما انسان ها باید بدانیم ، احتمال خطا در همه ی  ما نیز وجود دارد.

چند توصیه : 1- همیشه ، قبل از انجام و حتی ابراز نظریه ای ، از فکر خود مطمئن شوید ، سپس اِعمال ایده کنید .

موضوع مهمتری که حتما لازم می دانم به آن اشاره کنم ، آن که هر وقت به کاری اطمینان پیدا کردید و یقین کردید نظر شما صحیح است ، بدون هیچ گونه ترسی  اظهار و حتی اعمال نظر کنید ( اما خواهشاً تا اطمینان پیدا نکرده اید ، به صورت مطلق سخن نگویید -)

بنابراین نترس بودن در زندگی  در جایی ارزش است که ما  به نظریه خود اطمینان داشته باشیم  واگر اطمینان پیدا کردیم بدون هیچ شبهه ای ، اعمال نظر کنیم .

اما باید به این موضوع نیز توجه کنید که با  اطمینان به موضوعی ، جهل مرکب نباشد(که ندانیم که نمی دانیم ) که جهل مرکب از جهل عادی بسیار بالاتر است ، زیرا در بعضی موارد انسان فکر می کند که راه حقیقیو صحیح را با چارچوب های سالم را می پیماید ،لکن نه تنها آن هدف و آن راه صحیح نبوده ، بلکه وی فقط فکر می کرده است که آن مسیر یک راه صحیح است (لذا در تصمیمات خود کمی بیشتر دقت کنید )

می توانیم برای اطمینان ازتصیمات خود از مشورت از اهل خبره ،  استفاده کنیم ، تا این  شک از بین برود

2-نباید به افکار خود تریدی ، اجازه  ورود به سیستم عصبی بدنتان را بدهید ، اگر یقیناً تصیمی گرفتید ،هرگز درآن شک نکنید ، زیرا تصیمی  به این راحتی به وجود نیامده است که به این راحتی  از بین برود ، بنابراین توصیه می شود ، به راحتی تصیمیم نگیرید ، اما وقتی تصمیم گرفتید  هرگز در آن شک نکنید و الا زندگیتان فنا خواهد شد .

 3-محکم و استوار باشید :یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وقولو قولاً سدیداً-(23)

ای کسانی که ایمان آوردید ، تقوا پیشه کنید و استوار صحبت کنید -

 اگر به موضوعی اطمنیان پیدا کردید ( از تمام مصادیق آن ازجمله رضایت خداوند ، موفقیت در آن کار و مهم تر از همه ، درست بودن آن ) ، هرگز با تردید  در مورد آن سخن نگویید ، هرگز آن موضوع را با شاید ، احتمال دارد ،نمی دانم ، خراب نکیند ، بلکه وقتی تصمیم نگرفته اید ، اجازه ی ورود چنین کلماتی را دارید ولی بعد از تصیمیم هرگز در تصمیمات خود شک نکیند .

آن موقع خواهید دید فریاد هایتان موثر خواهد بود

 عنوان بالا شما را به یاد چه چیزی می اندازد؟!

 به نظر شما بیان احساسات و یا همان اصطلاح امروزیش(آزادی بیان )جرم است؟

به چه درصدی مبتنی است ؟در چه مواردی خوب و در چه مواردی ناپسند است ؟

وبالاخره در چه مواردی ما حق بیان داریم ؟!

نترس بودن در جایی زیبا است که انسان در چارچوب انسانیت  قدم  بردارد و اگر از این حد فردی خارج شود ، مطمئناً نترسیدن  از هر ترسی برایش خطرناک تر است .

بنابر آنچه گفته شد  ترس موجود  بازدارنده ای است که می توان  از آن برای خارج نشدن ازچارچوب انسانیت استفاده کرد و بعضاً همین ترس می تواند ، انسان را به گوشت متحرکی تبدیل کند که می تواند  در بعضی موارد بدتر از حیوان نیز باشد .

هیچ موقع افکار دیگران برایتان اهمیت نداشته باشد

وقتی شروع به نوشتن این بخش کردم ، به یاد سخن یکی از دوستانم افتادم که همیشه می گفت : ( این گونه زندگی کرده ام ، که هر وقت کسی جلوم ایستا ، با فدرت جوابش را بدم ، زیرا دیگران  از من چیزی ندارند که بخواهند به وسیله ی آن مرا بترسانند ، همیشه سعی کرده ام سربلند باشم و سرم را هرگز پایین نینداخته ام .

اگر کمی به صحبتش بنگردید ، خواهید دید توصیه اش  از خواندن هزاران کتاب مفیدتر است.

مثلاً فرد خلاف کار همیشه  از پلیس  می ترسد ، اما فردی که خلافی را مرتکب نشده ، با افتخار جلو پلیس سر تکان می دهد .

همیشه این گونه زندگی کنید که هیچ کس نتواند به شما اشکال کند  واگر کسی اشکالی به شما کرد ، همیشه سرتان را بلند کنید و جوابش را بدهید .

اگر به افکار و اعمال خود اعتقاد داریم ، هرگز با سخن این وآن ، آن را سرکوب نکینم ، اگر به فکر خود ایمان دارید ، صحبت دیگران و یا حتی رضایت آنها هرگز برایتان اهمیتی نداشته باشد ، زیرا ما موظف به جلب رضایت دیگران نیستیم ، بلکه در محدوده ی احترام به اشخاص و افراد باید وظیفه ی خود را به نحو احسن انجام دهیم ، لکن این که آنها از سخن ما ناراحت شده یا نشوند اصلاً اهمیتی ندارد .

البته ما باید بپذیرم که خواسته یا نخواسته، مجبوریم که با دیگران زندگی کنیم ، لکن این هرگز به این معنا نیست که هر گونه آنها خواستند ،زندگی کنیم ، ما مجبور نیستیم همیشه خود را بنده ی دیگران فرض کرده و همچون عروسک خیمه شب بازی ، بازیچه ی افکار دیگران باشیم

(همیشه خود باشید و خود تصمیم بگیرید و این گونه زندگی کنید که کسی نتواند به شما اشکال کند )

امام علی (ع)نیزمی فرمایند : خداوند انسان را آزاد آفرید و دوست ندارد ، وی بنده ی فرد دیگری باشد

همه را نمی توان راضی نگه داشت

اغلب ما انسان ها ، سعی می کنیم که در زندگیمان توجه دیگران را به خود جلب کنیم و تا امکان دارد آن ها را راضی نگاه داریم ، البته این نوع  برخورد در مواردی بسیار نیکو است اما بدانید ، نمی توان همه ی مردم را راضی نگه داریم

اگر انسان بخواهد به نظر تک تک انسان ها توجه کند ، دیگر نباید زندگی کند )

شاید فکر کنید جمله ی بالا خیلی اغراق آمیز است ، اما این جمله چیزی جز بیان واقعیت نبود.

وقتی به مولای متقیان ، امام علی (ع) خبر دادند که همه ی مردم از دست فلان فرمانروا راضی هستند و کسی از وی شکایت ندارد ، امام سریعاً دستور عزل وی را دادند و فرمودند : اگر کسی از دست انسان گله ندارد ، مطمئناً اشتباهی در کارش وجود دارد ، زیرا نمی توان همه را راضی نگه داشت .

 به عنوان مثال شما مسئول تدارکات یک اداره هستید و می خواهید برای رنگ سردر اداره  از کارمندان نظریه خواهی کنید ، مطمئناً با نظریات مختلفی روبه رو می شوید و بالاخره برسر موضوع ناچیزی اعصاب  افکار خود را مشوش می کنید ، اگر سردر اداره را سبز رنگ کنید ، آن کارمندی که پیشنهاد رنگ نارنجی را داده است ، از دست شما ناراحت می شود  و اگر بالعکس سردر اداره را نارنجی رنگ کنید ، مطمئناً کارمندی که پیشنهاد رنگ سبز را داده است ، ناراحت می شد و به شما قول می دهم  اگر قسمتی از سر در را سبز و قسمتی را نارنجی می کردید ، باز اختلافی دیگر به وجود می آمد

 نباید رضایت افکار دیگران باعث شود ، ما از احساسات و علایق خودمان دوری جوییم ، زیرا بعضاً ما انسان ها تصمیمات مهم و سرنوشت سازمان را به علت توجه به نظر دیگران کنار گذاشته ایم و بعد از مدتی برای این جلب رضایت ، به حال خود افسوس می خوردیم که چرا برای اعتنا به دیگران ، علایق ونظریات خود را کنار گذاشتیم وچرا به این راحتی شانس های زیادی را در زندگی از دست دادیم .

(بنابراین تا می توانید ، رضایت دیگران را بدست آورید ، لکن نه به هر قیمتی (لازم است کلمه ی(نه) را نیز تمرین کنید ، زیرا افرادی که (نه) در دهانشان نیست ، ضررهای جبران ناپذیری خواهند خورد که جبران بعضی از آن ها محال است )، برای یاد گرفتن نه گفتن پیشنهاد می کنم فقط یک بار کتاب 250راه با نه گفتن را نیز بخوانید ، البته هرگز این نکته به این معنا نیست که این کتاب یک کتاب پیشنهاد شده و منتخب است ، بلکه بالعکس این کتاب بعضاً با فرهنگ ایرانیان هم خوانی نداشته ، و بعضاً توصیه هایش ، مطابق با شئون تربیت اسلامی نیست ، لکن بعضی از قسمت های آن  ، می تواند ، نه گفتن را به راحتی به شما یاد بدهد از این که تا آخر با ما همراه بودید، متشکرم امیدوارم در تمامی مراحل زندگی با تکیه بر خداوند متعال ، موفق و پیروز باشید انشا الله -

 

پی نوشت ها :

1- ابراهیم -7                 

    2-سبا -13                

  3-نساء -147

4-آئین زندگی

5- حجرات -12

6-   شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏4، ص: 132

7-همان ص   385

8-همان     ج‏6، ص: 362

9-همان ج‏4، ص: 132

10- - تحرير المواعظ العددية، ص: 124

11-    الكافي، ج‏2، ص: 362

12-  - تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 92

13-آئین زندگی

14-   نهج الفصاحة ص، ص: 170

15-همان ص 416

16-  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 254

17- شوری-25

18-]جامع السعادات-به نقل از کتاب بهشت اخلاق

19-  تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 193

20-- فرقان 77

21-  طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، متن‏ج‏1، ص: 433

22-   تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 259

23- احزاب 70

 

 

منابع :

 

1-ائین زندگی دیل کارنگی –مترجم : هانیه حق نبی مطلق –تهران سلسه مهر 1387

2-چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد-اسپنسر جانسون -

3-آئین کامیابی دیل کارنگی - مترجم : هانیه حق نبی مطلق –تهران سلسه مهر 1387

4-شيخ كلينى، الكافي، 5جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: دوم، 1362ش.

5-على مشكينى، تحرير المواعظ العددية، 1جلد، الهادى - قم، چاپ: هشتم، 1424ق.

6-آقا جمال الدين خوانسارى، شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، 7جلد، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: اول، 1366ش.

7-عبد الواحد تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، 1جلد، دفتر تبليغات - قم، چاپ: اول، 1366 ش.

8-ميرزا احمد آشتيانى- شاگردان، طرائف الحكم يا اندرزهاى ممتاز، 2جلد، كتابخانه صدوق - تهران، چاپ: سوم، 1362ش.

 

 

غذایی برای  سگ های جهنم  -(بررسی غیبت کردن از دیدگاه چند فقیه و روایات )

(غذایی برای  سگ های جهنم  )-سید علی موسوی   -

(بررسی غیبت کردن از دیدگاه چند فقیه و روایات )

چکیده :غیبت از گناهان کبیره در دین شریف اسلام به شمار می آید ،

غیبت آن است که مسلمانی  پشت سر برادر خود چیزی را بگوید که وی ناراحت می شود .

غیبت منحصر به زبان نیست و  با ایماء و اشاره ، حرکات دست ، کنایه و ....حاصل می گردد .

درروایاتی ، غیبت از زنا و ربا ، بدتر معرفی گردیده است ، غیبت کردن از حقوق مردم به حساب می آید  و لذا  برای جبران آن اگر آن صحبت به گوش فرد مورد نظر رسیده باشد ، باید از طرف مقابل عذرخواهی نموده  ولی اگر به گوشش نرسیده باشد ، باید توبه نماید و از فعل خود واقعآً پشیمان  شود .

در باب غیبت استثنائاتی وجود دارد، که از آن ها می توان به غیبت متجهران به فسق ، غیبت بدعت گذاران ، غیبت در مقام شهادت ، غیبت برای مشورت کردن ، غیبت به کسی که به وی ظلم شده است، غیبت برای امر به معروف و نهی از منکر و ....، اشاره نمود .

از انگیزه های غیبت به موارد زیادی می توان اشاره کرد ، حسادت، کینه ، حب به سخن گفتن و ....

 انسان باید بکوشد تا با نفس خویش مبارزه نماید و به آثار و عواقب این گناه بزرگ ، فکر کند ، و با استفاده از تفکر در عواقب سوء آن از این گناه بزرگ فرار کند.

واژگان کلید ی: غیبت -گناه -پیامبر –روایات –مجلسی

مقدمه : آنچه یکی از مسلمات دین اسلام به شمار می رود ، حرمت  غیبت کردن پشت سر مسلمان دیگر است .

 وقتی مخاطب  به فلسفه و اصل حرمت آن می نگرد، دلیل اصلی آن را می توان ، آبروی بسیار بالای مسلمان نامید ، به این شکل که دین مقدس اسلام نمی خواهد ، آبروی مسلمان از بین برود ، زیرا یکی از صفات برجسته ی خدای متعال ، ستاریت وی به شمار می رود،چنانچه، آبروی مومن را از خانه ی کعبه بالاتر می داند .

حال اگر کسی بخواهد در مقابل خداوند ،  آبروی مومنی  را ببرد ، خداوند نیز با وعده ی عذاب شدید ، که در بعضی موارد ، شدت آن ها مخاطب را متحیر می کند، مقابله نموده است و حتی را در مقابل گناهان کبیره ی دیگر قرار داده است ، و آن را  حتی بسیار بدتر از گناهان دیگر معرفی می نماید و آن چه  از روایات فهمیده می شود، این است که این گناه بزرگ که متاسفانه عوام هم تعریف آن را نمی دانند و هم  در هر یک ساعت شاید ، چندین بار آن را مرتکب می شوند ، هرگز بخشیده نمی شود ، تا اینکه غیبت شده وی را ببخشد.

و بحث دیگر این است که متاسفانه این گناه کبیره در میان مذهبیون بیش از افراد دیگر یده می شود ، که آن هم از حربه های شیطان است که به یک مذهبی نمی گوید ، مثلاً فلان گناه منافی عفت را انجام بده، بلکه وی را این گونه ترغیب به گناه می کند که میگوید :مثلاً فلان شخص نمازش را نمی خواند ، یا مثلاً فلان فرد در فلان مجلس با فلان زن تنها بود، پس هویت اصلی وی را بری  همگان آشکار کن .

آری این است حربه های مستقیم و غیر مستقیم شیطان ، که با هر فردی از راه خودش وارد می شود و وی را در منجلابی می اندازد که رهایی از آن  گاهی بسیار دشوار تر از  رهایی از گناهان غیره می باشد .

همان گونه که فوائد زیادی بر زبان مترتب است ، گناهان زیادی نیز بر آن مترتب است ، چنانچه محقّق بزرگوار مرحوم «فيض كاشانى» در كتاب «المحجّة البيضاء»، و «غزالى» در «احياء العلوم» بحث بسيار مشروحى تحت عنوان گناهان زبان ذكر كرده‏اند، از جمله غزالى بيست نوع انحراف و آفت براى زبان شمرده؛ به اين ترتيب:

1- گفتگو كردن در امورى كه به انسان مربوط نيست (و در سرنوشت او اثر مادّى و معنوى ندارد).

2- بيهوده گويى و پرحرفى

3- گفتگو در امور گناه آلود مانند وصف مجالس شراب و قمار و زنان آلوده

4- جدال و مراء (منظور از «جدال» جرّو بحث‏هايى‏است كه براى تحقير ديگران انجام مى‏شود، و «مراء» به معنى بحثهايى است كه به عنوان اظهار فضل و برترى جويى است.)

5- خصومت و نزاع و لجاج در كلام

6- تكلّف در سخن گفتن و تصنّع در سجع و قافيه پردازى و مانند آن

7- بد زبانى و دشنام

8- لعن كسى كه مستحقّ لعن نيست

9- غنا و اشعار (منظور اشعارى است كه محتواى باطل دارد يا با آهنگ لهوى خوانده مى‏شود.)

10- مزاح و شوخى‏هاى ركيك و زشت

11- سخريّه و استهزاى ديگران

12- فاش كردن اسرار مردم

13- وعده‏هاى دروغين

14- دروغ و خبرهاى خلاف گفتن

15- غيبت كردن

16- سخن چينى (حرف اين را براى آن بردن و ميان دو نفر يا دو گروه نفاق و آشوب بپا كردن.)

17- نفاق در سخن (كه در تعبيرات عربى به چنين كسان ذوللِّسانين گفته مى‏شود؛ مثلًا،

در پيش رو چيزى بگويد و در پشت سر چيز ديگر.)

18- مدح نا به جا و ستايش از كسانى كه شايسته ستايش نيستند

19- نسنجيده و بى‏مطالعه سخن گفتن كه غالباً توأم با خطاها و خلافها است

20- سؤال از مسائل پيچيده‏اى كه درك آن خارج از توان فكرى سؤال كننده است

دقت و بررسى نشان مى‏دهد كه آفات زبان منحصر به آنچه در بالا آمده نيست هر چند بخش مهمّى از آن را تشكيل مى‏دهد؛ و شايد نظر مرحوم فيض كاشانى و غزالى نيز احصاء تمام گناهان زبان نبوده است؛ به همين دليل، موارد ديگرى را مى‏يابيم كه مى‏توان بر آن بيست مورد افزود، مانند موارد دهگانه زير:

1- تهمت زدن

2- شهادت به باطل

3- خودستايى

4- نشر شايعات بى‏اساس و اكاذيب، و اشاعه فحشاء، هرچند به عنوان ذكر احتمال باشد.

5- خشونت در سخن و بى ادبى در كلام

6- اصرار بى جا (مانند اصرار بنى‏اسرائيل در مورد گاوى كه مأمور به ذبح آن بودند.)

7- ايذاء ديگران با گفتار، و به اصطلاح نيش زبان زدن

8- مذمّت كسى كه سزاوار مذمّت نيست

9- كفران و ناسپاسى با زبان

10- تبليغ باطل و تشويق بر گناه و امر به منكر و نهى از معروف

شايد نياز به توضيح نباشد كه آنچه در بالا آمد نيز تمام گناهان زبان را تشكيل نمى‏دهد بلكه موارد سى‏گانه فوق، قسمت عمده آن است.

ولى ذكر اين نكته نيز لازم به نظر مى‏رسد كه بعضى در اين زمينه افراط كرده‏اند، و گاه براى بالا بردن عدد گناهان زبان، گناهانى كه مربوط به زبان نيست، جزء گناهان زبان شمرده‏اند؛ مانند: اظهار فقر و نادارى، و بدعت و بدعتگذارى در دين، و تفسير به رأى، و جاسوسى و امثال اين امور كه هر يك گناه مستقلّى است؛ و گاه ممكن است با زبان يا قلم

و گاه با اعمال ديگر انجام می شود  و قرار دادن اين گناهان در زمره گناهان ويژه زبان، جالب نمی باشد ؛ زيرا اگر بخواهيم اين گونه محاسبه كنيم تمام گناهان و همه رذائل اخلاقى مانند، ريا، حسد، تكبّر، قتل نفس و زنا، همه اينها را به نوعى مى‏توان با زبان مرتبط كرد.

گاه نيز آمده‏اند يكى از آفات زبان را شاخه شاخه كرده‏اند و هر كدام را عنوان مستقلّى شمرده‏اند، مانند تندى سخن با استاد، تندى سخن با پدر و مادر، صدا زدن به نامهاى زشت و مانند اينها.

به هر حال، بهتر است در اينجا مانند همه جاى ديگر از افراط و تفريط بپرهيزيم .- (1)

 

نکته :در مقاله ی فوق پس از بررسی اجمالی و بعضاً تفصیلی غیبت نمودن  از دیدگاه چند تن از علمای بزرگ ،  (از جمله مرحوم مجلسی (ره )، شهید ثانی ، امام خمینی (ره)و ...  اشاره شده است ، نکته ی قابل توجه در این قصمت این است که در  مواردی که نقل قول از علمای بزرگ می باشد ، از تغییر و تحول نگارشی ، پرهیز شده و سعی شده تا در حد امکان ، عین مطالب آنان و یا ترجمه ی کتب مذکوره ی آنان ، به علت رعایت امانت در نوشته ، درون دو پرانتز کوچک آورده شود ، لکن در مواردی نیز که جملات مبهم و نا آشنا با ذهن  بود، ، با یک پرانتز کمی از آن ابهام را بر طرف نمودیم، اما غالب اصلی همان جملات می باشد .لذا شاید در مقاله ی فوق ، جملات محاوره ای ،مغلق، وحتی جملاتی  با تگارش قدیمی  ، کاملاً با ذهن مخاطب محسوس باشد .

بعد از ذکر کلام از فقها ی بزرگوار،  به روایات متواتر و شدیدی  که از این وسوسه ی شیطان  نهی نموده است ، اشاره خواهد شد.

نکته ی دیگری که در نام اصلی مقاله ، به چشم می خورد ترجمه ای از یک روایت است که پیامبر اکرم (ص)،  غیبت کننده را خورشت سگ های جهنم نامیده اند .

باشد که خداوند متعال در دنیا و آخرت ما را از این گناه خانمان سوز، بر حزر دارد .

غیبت کردن

غیبت در لغت : غیبت در لغت  اسمی از فعل مزید (اغتناب فلان فلاناً )یعنی در غیاب کسی سخن گفتن است اما در اصطلاح :

تعریف غیبت کردن و علت حرمت آن در کلام  علامه ی مجلسی (ره):

ایشان می فرماید : « غيبت در زبان شرع: نام بردن شخصى است شناخته ببدى ،كه اگر بشنود بدش آيد با اينكه آن( ویژگی)  را دارد  البته به شرط اینکه  كمبود هم بحساب آيد و گوینده هم  قصد مذمت داشته باشد.» (2)

وجوه غیبت در کلام علامه ی مجلسی (ره):

غیبت، نه تنها در زبان ، بلکه به هر شکلی که عیب دیگری را بفهماند، ایجاد می شود،علامه مجلسی ، در ادامه ی مباحث خود با اشاره به این موضوع می فرمایند :

«غیبت تنها بزبان نيست و بالاخره هر چه عيب را بفهماند غيبت است، چه كنايه باشد و چه صريح و چه به اشاره مانند  چشمك و( بالاخره  )هر چه دلالت كند بر عيبى ، گفتن آن  حرام است و از وجوه  غيبت است چنانچه در روايت عائشه آمده است  كه زنى نزد ما آمد و چون برگشت بدستم به وی اشاره كردم يعنى كوتاه قد است و پیامبر (ص) فرمود: غيبت او را  كردى-

نوا(ادا) در آوردن، از دیگران، نیز از غیبت به حساب می آید ، بلکه از غیبت زبانی بدتر است   . ازوجوه غیبت می توان به نامه نویسی اشاره کرد ، چون نامه يكى از دو زبانست و حتی  اگر مصنف كتابى،  نام شخص معلومى را ببرد و كلام او را نادرست شمارد غيبت است مگر در مقام بحث فقهى و استدلال علمى كه بايد باندازه رفع حاجت باشد و اگر نقل قول از شخص معين نباشد، عيب ندارد.

(مانند اینکه بگوید : نویسنده ای این بحث را کرده است ،:  او ندانسته است که چه گفته است –ویا اینکه :بگوید اگر فردی چنین بحثی را مطرح کرد، مادرجوان مرده به وی  خواهد خندید و امثال این مثال ها ، که اگر باحث آن نام فرد را برد، غیبت و الا غیبت به حساب نمی آید  ) .

اگر آن را  بوصف عامى گويد كه مخاطب از آن شخص خاصى را  فهمید، (بازهم) غيبت است و الا (یعنی اگر مخاطب فرد خاصی را نفهمید ) غيبت نيست، و چون رسول خدا (ص) چيزى را از كسى ميدانست ميفرمود: چرا مردمى چنين و چنان كنند.»

(یعنی ایشان نام فرد را نبرده و وی را از مردم می شمردند .) (3)

زشت ترین  غیبت ها

علامه ی مجلسی ، در ادامه به غیبت کردن، اهل فضل و علماء و متدینین ، اشاره می کند ، که آنان  غالباً به صورت غیر مستقیم، غیبت می کنند ، زیرا از غیبت های صحیح ، به دلیل ، ظاهر پرهیز می کنند، لکن فرد باید بداند،این کنایه ها نیز غیبت ، بلکه چون از اهل دین به حساب می آید از زشت ترین ، حالت های غیبت است .ایشان می فرماید : « یکی از بدترین ، موارد غیبت،  بدگوئى اهل فضل  برای خودنمایی است،  که فرد بدی فرد دیگری  را با تعبيرى خودنما، ادا كند چنانچه نام كسى را نزد او ببرند و وی بگويد:  خدا را سپاس كه ما را به حب رياست يا دنياپرستى و فلان وصف كذائى گرفتار نكرد يا این که بگوید  : از خدا خواهم كه ما را از اين گونه  (اوصاف )حفظ كند و هر تعبيرى كه گوشه و کنایه از آن فهمیده شود  و چنین اشاراتی ، هم  غيبت است و هم ريا (اگر چه  ظاهرآن  شکر گذاری است  ،لکن مفهوم آن  غیبت ، هم ریا و هم  تکبر است )  (و بالاخره )کنایه  از رذائل است و آن افتادن در یکی از بدترین (اوصاف )است .

و از عناوین غیبت شمرده می شود اینکه ، در مقدمه غيبت مدح فردی  را كند و گويد:  فلانی چه حال خوبى داشت-وی كه از عبادت كوتاهى نداشت ولى متاسفانه دچار سستى شده و مثل ما شده كه استقامت نداريم .

از وجوه غیبت است اینکه فرد ی خودش را مذمت كند و قصدش مذمت ديگري است  و( در واقع ) چنین فردی از نادانى گمان می برد ، از نيكانی است که از غیبت خودداری می کند (لکن وی در باطن غیبت کرده است ولی خودش فکر می کند ، آن غیبت شمرده نمی شود ) و شيطان با نادانان عالم‏نما كه راه درست نروند چنين بازى كند و بدانها می خندد!!

و از  عناوين غيبت آن است كه بگوید :  فلانى يا دوست ما چنين گرفتار شده، خدا توبه او و ما را بپذيرد .

(چنین فردی )بزبان دعا و دلسوزى غيبت مي كند، خدا بر پليدى درون و تباهى نهادش آگاه است و(وی ) متوجه نيست دچار گناهى شده است که  بزرگتراست از آنچه مردم،  نادان آشكارا غيبت كنند.

از اقسام  غیبت شمرده می شود  كه شگفت زده به غيبت گوش دهد تا غيبت كن را تشويق به (صحبت کردن )کند، (به عنوان مثال )بگوید : تا كنون‏ فلانى را بدين وصف نشناخته بودم ، (و این صحبت را به شکلی گوید ، تا طرف مقابل ترغیب به ادامه ی بدگویی شود ) .

اما در غیبت  اگر ذكر شخص نامعلوم و مبهم باشد غيبت حرام نیست  بشرط اينكه غير محصور باشد مانند اینکه بگوید :  يكى از اهل شهر»(4)

در این باره  شيخ بهائى قدس سره می فرماید :

«اگر (غیبت ) مبهم محصور باشد مانند اينكه يكى از قاضيان شهر فاسق است ، غيبت  و حرام است، لکن مرحوم علامه ی مجلسی می فرماید :اینجانب نديدم كسى غیر از شیخ بهاء  آن را بيان كرده باشد.

و امّا بد گفتن بكسى در حضورش غيبت نيست، گرچه گناه است ،زیرا  باعث آزار وی می گردد  مگر اینکه براى پند و اندرز باشد (که اشکالی ندارد ) و لی اگراین پند و اندرز با کنایه و گوشه زدن حاصل شود، بهتر است (زیرا طرف مقابل کم تر ناراحت می شود )و اما اگر فرد مورد نظر از غیبت کردن پشت سرش ،  ناراحت نشود ، آن غيبت حرام نيست و چه  بسا كه از نسبت فسق شاد  شود و آن را كمال خود داند.»(5)

تعریف تهمت

ولی  اگر آنچه به فردی  نسبت دهند در او نباشد، تهمت است نه غيبت و آن از غیبت کردن نیز گناهش بالاتر است ،زیرا در غیبت ، حداقل حقیقت را می گوید ، لکن در تهمت، علاوه بر پشت سر دیگران صحبت کردن، نسبت ناروایی نیز به دیگری داده است .

موضوع دیگری که در این قسمت لازم می دانم به آن اشاره کنم این است که :  در غیبت و تهمت  بايد آن عيب نقص شمرده شود و از عيبهاى فراوان نباشد گرچه مخفى است ، لکن بعضی از عیوب که عوام آن را عیب نمی دانند و یا ، از ذکر عمومی ، ان اصولاً باک ندارند، (مثل اینکه فلان  فرد ، نماز شب نمی خواند ، در این  موارد نیز احوط ترك آن است گرچه ظاهر(کلام ) اصحاب جواز آن  است.(6)

منظور از ناراحتی چیست ؟

منظور از اینکه بدش بیاید،  این است که فردی بدی فرد ی را بگوید، ( به عنوان مثال )  از تنش يا نژادش يا خلقش يا كارش يا گفتارش يا دينش و يا دنياش تا برسد به لباس و خانه‏اش (حتی از عیوبی که عادتاً متاسفانه ، عیب محاسبه نمی شود ، به عنوان مثال بگوید : دامنش بلند است –یا آستینش کوتاه است یا حتی بگوید : رنگ لباسش زننده است یا دکمه ی پیراهنش افتاده است-لباسش وصله دارد و ...)

علامه ی مجلسی (ره )به کلام امام صادق (ع) اشاره می کند و میفرماید:« امام صادق در مصباح الشريعه بدان اشاره فرموده كه غيبت وجوهى دارد و تحقق می  پذيرد(آن)، به ذكر عيبى در خلق و فعل و معامله و مذهب و نادانى و مانند آن.

(به عنوان مثال در باره عیوب در  بدن  بگوید) : (فلانی )، كم بين است يا قيچ است يا يك چشم است يا كچل است يا كوتاه است تا دراز است يا سياه است يا دزد است و هر صفتى که وی ناراحت شود و از آن بدش بیاید  و اما (عیوب )در نَسَب ، چنانچه بگوید :  گوئى(فلانی )  پدرش فاسق است يا خبيث است يا خسيس يا پنبه دوز يا جولا و مانند آن كه بدش آيد (حال به هر شکلی که باشد ، تفاوتی ندارد )و اما (عیوب) در خلق ، باينكه بگوید : (فلانی )  بدخو است، بخيل و يا متكبر است و جدال  کن است  و يا تيز خشم است  (به سرعت خشمگین می شود ) و يا( بگوید : فلانی )  ترسو و يا كم دل است و مانند مثال های فوق –

اما (عیوب در افعال دینی ، به عنوان مثال بگوید : (فلانی ) )، دزد است، دروغگو است ميخوار(شراب خوار ) است، خائن، ظالم و بى‏اعتناء به نماز است، (یا اینکه بگوید) : ركوع و سجودش خوب نيست، پرهيز از نجاست ندارد، بوالدينش نيكى (نمی کند ) ، از غيبت و آبروريزى مردم باكى ندارد .

(اما عیوب در افعال دنیوی ، مانند اینکه بگوید  : فلانی )،  ادب ندارد،  مردم را خوار مي شمارد، پر گو و پرخور است .جاى خود را نمى‏شناسد و امثال مثال های فوق .

(اما عیوب در (لباس ) به اینکه به عنوان مثال  بگوید): (فلانی ) ،  آستينش گشاد است، دامنش دراز است (لباسش )،كثيف است و مانند آن.»

علت حرمت غیبت در کلام ی علامه مجلسی :

ایشان در ادامه به علت حرمت غیبت و بد شمردن آن از بسیاری از گناهان اشاره می کند و  می فرماید : «سبب سخت‏گيرى در امر غيبت و بزرگتر شمردنش از بسيارى گناهان مفسده‏هاى كلى آن ا ست كه مخالف غرض حكيم سبحان ا ست،  بخلاف گناهان ديگر كه مفسده جزئى در بر دارند..

بيان آن اين ا ست كه مقاصد عمده شرع توجه مورد همه مردم است بيك چيز و بيك راه و آن راه خداست ، با همه امر و نهى او و آن فراهم نشود جز بهميارى و همدستى همه مردم و آن نياز دارد بهمراهى و همدلى و الفت و مهربانى تا (مردم  با یک دیگر )يكى شوند .

(عبد ) در طاعت مولاى خود كه به كمال نرسد،  جز با ( ازبین بردن )كينه و حسد و مانند آن .

لکن  بدگوئى از(یک دیگر ) كينه ساز و سينه سوز و ضد هدف كلى شرع است و مفسده عمده  ای  در بردارد ( یعنی انسان ها رااز یک دیگر جدا  و متفرق می سازد ) و از اين رو خدا و رسولش بسيار از آن منع كرده و بر آن تهديد نموده اند. »(7) 

اما تعریف  کامل غیبت و میزان آن در کلام شهید ثانی(شهید زین الدین )

شهید ثانی نیز در تعریف غیبت با اشاره به معانی آن و میزان و حدود غیبت  می فرماید : «غیبت در اصطلاح  در دو معنی به کار میرود :1-انسان در غیاب وپشت سر کسی سخنانی بگوید که او دوست ندارد این سخنان در باره اش زده شود وهدف گوینده آن باشد که به آن شخص اهانت کند  و او را تحقیر نماید ، وبا قید اخیر مواردی استثناء شده است که انسان عیوب شخصی را برای پزشک بازگو کرده  تا وی ، فرد مورد نظر را  معالجه کند و یا عیوب آدم ناقص الخلقه ونابینائی  را بیان کند تا به او خدمت شود که بی شک این گونه موارد غیبت محسوب نمی گردد و ممکن است  با قید ( بدآمدن  وکراهت داشتن ) این چند صورت از مفهوم اصطلاحی غیبت بیرون بیایند ، زیرا در این گونه موارد شخص غیبت شده، ناراحت نمی شوند  وبدش نمی آید.

و تعریف دوم این است .که : انسان مردم را متوجه عیوب شخصی بکند که اودوست ندارد  درباره اش چنین کاری انجام شود  و گوینده  وانجام دهنده  هدفش از این کار تحقیر  وتوهین شخص غیبت شده باشد .

ایشان اضافه می کند: البته این تعریف دوم نسبت به تعریف اول عموم بیشتری دارد ، چون اولی مخصوص ذکر زبانی است ولی دومی شامل زبانی ، اشاره ای ، حکایت ومانند آن نیز می گردد، پس تعریف دوم کامل تر است ، زیرا ، غیبت اختصاص به گفتار ندارد .

وی ادامه می دهد : در حدیث مشهور از رسول خدا (ص) روایت شده است که: ایشان فرمودند : می دانید غیبت چیست ؟!

گفتند : خدا ورسولش داناترند .

فرمود: اینکه راجع به برادر مسلمان چیزی بگویی که اگر او بشنود ، ناراحت می شود .

عرض کردند : یا رسول الله عیوبی که راجع به برادر مسلمان خود می گوییم واقعاً در اوهست .

فرمود: اتفاقاً اگر آن عیوب وصفات در او باشد ، غیبت کرده اید ، ولی اگر آن عیب در وجود او نباشد وشما به اونسبت دهید ، گناه دیگری مرتکب شده اید وافتراء  وبهتان زده و به دروغ نسبتی به او داده اید .

همچنان مذکور است " روزی نام شخصی در پیش رسول خدا (ص) برده شد ، عده ای گفتند :بیچاره چقدر عاجز  ودرمانده است.

رسول اکرم (ص) فرمودند : شما غیبت او را کردید .

عرض شد : یا رسول الله او واقعاً عاجزاست  واین صفت  در او هست  وما به دروغ نسبت ناروایی وعجز به او نمی دهیم .

حضرت فرمودند : اگر او عاجز نبود وشما نسبت عجز به او می دادید ،به او افتراء و بهتان بسته بودید .

حرام وگناه  بودن غیبت از مسائل اتفاقی  واجماعی است بلکه آن از گناهان کبیره  و هلاک کننده است ، چون صریحاً در برابرآن  وعده ی آتش داده شده است .

و روايت است كه عيسى (ع) با حواريون بمردار سگى گذشتند و حواريون گفتند: چه بوی بدی دارد !!

آن حضرت فرمود: چه دندانهاى سفيدى دارد

گويا حضرت عیسی(ع)  آنها را از غيبت سگ هم باز ميداشت.»(8)

انگیزه ی اصلی  غیبت ( در کلام شیخ حسن دیلمی (نویسنده ی کتاب ارشاد القلوب ) :(9)

ایشان نیز در علت  غیبت می فرماید :

«علت غيبت كردن به سينه‏هاى پر از حسد و خشم نسبت به ديگران باز مى‏گردد، و اگر اين دو صفت را انسان در خود بكشد، غيبتش نسبت به مردم بسيار كمتر مى‏گردد.»

ذکر چند روایت درباره ی این گناه بزرگ

 1- پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: دوزخ درى دارد كه كسى وارد آن نمى‏شود، مگر آن كس كه كينه خود را عملى ساخته باشد.

2 -وهمچنین  فرمود: هر كس در حال قدرت، خشم خود را فرو برد، خداوند او را در انتخاب حور العين آزاد مى‏گذارد و هر چه خواست مى‏تواند انتخاب نمايد.

3-وهمچنین در كتابهاى آسمانى گذشته چنين آمده بود: اى فرزند آدم در هنگام خشم مرا ياد كن تا من هم در هنگام خشم تو را ياد كنم و تو را با ديگران هلاك نكنم.

بنابراین  لازم است انسان خردمند به جاى پرداختن به ديگران، به امور خود و معاش و فرزندان خود بپردازد، در اين صورت از ديگران غيبت نخواهد كرد، و در جايى كه اشتغال انسان به غير از ذكر خدا، خسارت محسوب مى‏گردد، تكليف غيبت معلوم است، (كه چه زيان بزرگى نصيب فرد غیبت کننده  مى‏گردد).

4-وهمچنین پیامبر اکرم (ص) فرمود: چيزى كه مردم را در آتش واژگون مى‏كند، آيا غير از گفته‏هاى زبان است؟و در اين باره همين بس كه فرمود:

لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ؛: در بسيارى از سخنان در گوشى (و جلسات محرمانه) آنها خير و سودى نيست؛ مگر كسى كه (به اين وسيله) امر به كمك به ديگران، يا كار نيك، يا اصلاح در ميان مردم كند.

و خداوند سخن گفتن را جز در اين گونه موارد، بى‏خير دانسته، و با بيان راهنمايى‏هاى لازم، نهايت مهر را در حقّ بندگان خود روا داشته، اگر چه پند نمى‏گيرند-

وی در جایی دیگر ادامه میدهد : و هر كه در نزد او غيبت مؤمنى را بنمايند و او رد غيبتش نكند و ياريش نمايد خيانت بخدا و رسولش نموده- و سزاوار است بر كسى كه بخواهد عيب‏جوئى مردم كند عيب خود را متذكر شود و نقص و عيبها را از خود دور نمايد و از خداى طلب عفو كند (نسبت بنقص و عيبهائى كه در گذشته داشته) و بر شما باد- بذكر و ياد خدا كه شفاى (امراض روحى و جسمى) شما است، و بپرهيزيد از ذكر عيب و غيبت مردم زيرا سبب بيمارى (و بدبختى) شما است.(10)

اما این بخش پس از ذکر آیه معروف غیبت ، به  چند روایت پیرامون غیبت کردن اشاره خواهد شد .

وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ (11)

و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد

روایت اول : َ قَالَ (ص) يَأْتِي الرَّجُلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ قَدْ عَمِلَ الْحَسَنَاتِ فَلَا يَرَى فِي صَحِيفَتِهِ مِنْ حَسَنَاتِهِ شَيْئاً فَيَقُولُ أَيْنَ الَّتِي عَمِلْتُهَا فِي دَارِ الدُّنْيَا فَقَالَ لَهُ ذَهَبَتْ بِاغْتِيَابِكَ لِلنَّاسِ وَ هِيَ لَهُمْ عِوَضُ اغْتِيَابِهِم- (12)

پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: در روز قيامت بنده را كه كارهاى نيكى انجام داده مى‏آورند، ولى در نامه اعمالشان چيزى ديده نمى‏شود، مى‏پرسد: پس كجاست كارهاى خوبى كه در دنيا انجام دادم؟ گفته مى‏شود: با غيبتى كه از مردم كردى‏

از بين رفت و در عوض  به آنها داده شد.

و همچنین مثل این روایت در جایی دیگر به این شکل وارد شده است :

(13)

روایت دوم : ابْنِ جُبَيْرٍ عَنِ النَّبِيِّ ص أَنَّهُ قَالَ يُؤْتَى بِأَحَدٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُوقَفُ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ يُدْفَعُ إِلَيْهِ كِتَابُهُ فَلَا يَرَى حَسَنَاتِهِ فَيَقُولُ إِلَهِي لَيْسَ هَذَا كِتَابِي- فَإِنِّي لَا أَرَى فِيهَا طَاعَتِي- فَيُقَالُ لَهُ إِنَّ رَبَّكَ لَا يَضِلُّ وَ لَا يَنْسَى- ذَهَبَ عَمَلُكَ بِاغْتِيَابِ النَّاسِ- ثُمَّ يُؤْتَى بِآخَرَ وَ يُدْفَعُ إِلَيْهِ كِتَابُهُ- فَيَرَى فِيهَا طَاعَاتٍ كَثِيرَةً- فَيَقُولُ إِلَهِي مَا هَذَا كِتَابِي- فَإِنِّي مَا عَمِلْتُ هَذِهِ الطَّاعَاتِ- فَيُقَالُ لِأَنَّ فُلَاناً اغْتَابَكَ فَدُفِعَتْ حَسَنَاتُهُ إِلَيْك

پیامبر اکرم (ص)فرمودند :فردی را روز قيامت به درگاه الهی بیاورند و نامه عملش را بدستش می دهند ، لکن حسنات خود را در آن نمی بیند  و می گويد:  الها اين نامه(اعمال )  من نيست، چون حسناتم را در آن نیست ،  به وی  گفته می شود : پروردگارت نه گُم كند و نه فراموش كند.

لکن  براى غيبت كردن عملت بر باد رفته،

ديگرى آورند و نامه‏اعمالش  را به او دهند و در آن طاعت و حسنه  بسيارمی  بيند ومی  گويد: الها اين طاعتها را نكردم،  به وی  گفته می شود ، چون فلانى تو را غيبت كرد حسناتش بتو داده شد.

روایت سوم : إِيَّاكُمْ وَ غِيبَةَ الْمُسْلِمِ- فَإِنَّ الْمُسْلِمَ لَا يَغْتَابُ أَخَاهُ- وَ قَدْ نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ ذَلِكَ- فَقَالَ وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً- أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً- وَ قَالَ ع مَنْ قَالَ لِمُؤْمِنٍ قَوْلًا يُرِيدُ بِهِ انْتِقَاصَ مُرُوَّتِهِ- حَبَسَهُ اللَّهُ فِي طِينَةِ خَبَالٍ- حَتَّى يَأْتِيَ مِمَّا قَالَ بِمَخْرَج(14)

امير مؤمنان (ع) فرمود: بپرهيزيد از غيبت مسلمان كه مسلمان  از برادرش غيبت نكند با اينكه خدا عز و جل از آن نهى كرده و فرموده :  غيبت هم نكنيد آيا دوست دارد كسى از شما ،  گوشت مردار برادرش را بخورد؟! ، و فرمود (ع) هر كه در باره مؤمن سخنى گويد بقصد اينكه آبرويش را بريزد خدايش وی را در طينت خبال زندان كند تا راه خروجى از گفته خود بيابد و بياورد.

روایت چهارم : وَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع مَنْ مَاتَ تَائِباً عَنِ الْغِيبَةِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ يَدْخُلُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ مَاتَ مُصِرّاً عَلَيْهَا فَهُوَ أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ النَّار(15)

از سوى خدا به موسى وحى شد، كه هر غيب‏كننده‏اى كه با توبه از دنيا برود، آخرين كسى است كه به بهشت وارد مى‏شود و هر غيبت‏كننده‏اى كه بر آن اصرار داشته باشد، و با اين حال از دنيا برود و توبه نكند، اوّلين كسى است كه داخل دوزخ مى‏گردد

روایت پنجم : وَ رُوِيَ أَنَّ مَنِ اغْتِيبَ غُفِرَتْ نِصْفُ ذُنُوبِه‏(16)

وهمچنین در منابع حدیثی روایت شده است ،که هرکس  از او غیبت شود نصف گناهانش آمرزيده مى‏شود.

روایت ششم : وَ قَالَ (ص) مَا عُمِرَ مَجْلِسٌ بِالْغِيبَةِ إِلَّا خَرِبَ مِنَ الدِّينِ فَنَزِّهُوا أَسْمَاعَكُمْ مِنِ اسْتِمَاعِ الْغِيبَةِ- فَإِنَّ الْقَائِلَ وَ الْمُسْتَمِعَ لَهَا شَرِيكَانِ فِي الْإِثْم‏(17)

رسو ل اكرم(ص) فرمود: مجلسى با غيبت آماده نشود جز كه دين در آن ويران گردد، گوش خود را از شنيدن غيبت پاك دارد كه گوينده و شنونده‏اش شريك در گناهند

روایت هفتم : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هَلْ يَكُبُّ النَّاسَ فِي النَّارِ إِلَّا حَصَائِدُ أَلْسِنَتِهِم(18)

رسول خدا (ص) فرمود: آيا مردم را بدوزخ سرازير كند جز دست آوردهاى زبانهايشان‏

روایت هشتم : وَ قَالَ ص عَذَابُ الْقَبْرِ مِنَ النَّمِيمَةِ وَ الْغِيبَةِ وَ الْكَذِب- (19)

و هم چنین فرمودند : عذاب قبر بسزاى سخن چينى و غيبت و دروغ است‏

روایت نهم :عَنِ الْبَاقِرِ ع قَالَ وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ ع- أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ عَلَى الْمِنْبَرِ- وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ- مَا أُعْطِيَ مُؤْمِنٌ قَطُّ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ- إِلَّا بِحُسْنِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْكَفِّ عَنِ اغْتِيَابِ الْمُؤْمِنِينَ- وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ- لَا يُعَذِّبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُؤْمِناً بِعَذَابٍ بَعْدَ التَّوْبَةِ- وَ الِاسْتِغْفَارِ لَهُ- إِلَّا بِسُوءِ ظَنِّهِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اغْتِيَابِهِ لِلْمُؤْمِنِين‏

امام باقر (ع) مى  فرمايد :در كتاب على (ع)يافتيم ؛ رسول خدا (ص) بر منبر فرمود بدان خدا كه جز او شايسته پرستش نيست هرگز بمؤمنى خير دنيا و آخرت داده نشده جز براى خوشبينى بخدا عز و جل و خوددارى از غيبت مؤمنين و بدان خدا كه جز او شايسته پرستش نيست خدا عز و جل مؤمنى را پس از توبه و استغفار عذاب نكند جز براى بدبينى بخدا عز و جل و غيبت كردن او از مؤمنين- (20)

روایت دهم : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْغِيبَةُ أَسْرَعُ فِي جَسَدِ الْمُؤْمِنِ مِنَ الْأَكِلَةِ فِي لَحْمِه- (21)

رسول خدا (ص) فرمود: غيبت تن مؤمن را زودتر مى‏خورد از خوره‏

روایت یازدهم :

وَ قَالَ ص مَنْ أَكَلَ بِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ أَوْ شَرِبَ أَوْ لَبِسَ بِهِ ثَوْباً- أَطْعَمَهُ اللَّهُ بِهِ أَكْلَةً مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ- وَ سَقَاهُ سَقْيَةً مِنْ حَمِيمِ جَهَنَّمَ- وَ كَسَاهُ ثَوْباً مِنْ سَرَابِيلِ جَهَنَّم- (22)

 فرمود (ص) هر كه به بدگوئى از برادر مسلمانش بخورد يا بنوشد يا بپوشد خدايش از خوراك دوزخ بخوراند و از آب داغ آن بنوشاند و از عبا و پيراهن آن بپوشاند

روایت دوازدهم : وَ قَالَ إِذَا لَمْ تَنْفَعْ أَخَاكَ الْمُؤْمِنَ فَلَا تَضُرَّهُ وَ إِذَا لَمْ تَسُرَّهُ فَلَا تَغُمَّهُ وَ إِذَا لَمْ تَمْدَحْهُ فَلَا تَذُمَّه‏- (23)   

پيامبر اكرم (ص)فرمود: اگر نفعت ببرادر مؤمنت نميرسد پس باو ضرر هم نرسان و اگر او را مسرور نميكنى پس او را مغموم مكن، و اگر او را مدح نميكنى پس او را مذمت (و غيبت) مكن

روایت سیزدهم : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص تَحْرُمُ الْجَنَّةُ عَلَى ثَلَاثَةٍ عَلَى الْمَنَّانِ وَ عَلَى الْمُغْتَابِ وَ عَلَى مُدْمِنِ الْخَمْر- (24)

رسول خدا (ص) فرمودند :  بهشت بر سه تا حرام است: منت گذار ، و غيبت كن و ميخوار دائم الخمر

روایت چهاردهم : وَ قَالَ (ص)  مَنْ رَوَى عَلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ رِوَايَةً- يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوَّتِهِ- وَقَفَهُ اللَّهُ فِي طِينَةِ خَبَالٍ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّار- (25)

پیامبر اکرم (ص)هم چنین فرمودند :

هر كس حكايتى كند بزيان برادر مؤمنش تا او را زشت و بى‏آبرو كند خدا او را در گل گندوئى وادارد در درك اسفل دوزخ‏

روایت پانزدهم :

عَنْ أَبِي بُرْدَةَ قَالَ صَلَّى بِنَا رَسُولُ اللَّهِ ص ثُمَّ انْصَرَفَ مُسْرِعاً حَتَّى وَضَعَ يَدَهُ عَلَى بَابِ الْمَسْجِدِ ثُمَّ نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ يَا مَعْشَرَ النَّاسِ مَنْ آمَنَ بِلِسَانِهِ وَ لَمْ يُخْلِصْ إِلَى قَلْبِهِ لَا تَتَبَّعُوا عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّهُ مَنْ تَتَبَّعَ عَوْرَاتِ الْمُؤْمِنِينَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ وَ مَنْ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَوْرَتَهُ فَضَحَه‏-(26)

ابى برده گويد: پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله با ما نماز گزارد و پس آنگاه شتابناك به پا خاست و به سوى در مسجد رفت و دست بر در نهاد و با صدايى بلند بانگ برداشت: اى ايمان آورندگان به زبان كه ايمان در دلتان جاى نگرفته! عيب‏هاى مؤمنان را نجوييد؛ زيرا هر كه عيب‏هاى مؤمنان را بجويد خداوند نيز در پى عيب‏هاى او باشد و هر كه خداوند عيب‏هايش را بجويد رسوايش سازد هر چند درون خانه‏اش باشد

 

روایت شانزدهم :

َ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ رَوَى عَنْ مُؤْمِنٍ رِوَايَةً يُرِيدُ بِهَا شَيْنَهُ وَ هَدْمَ مُرُوءَتِهِ لِيَسْقُطَ مِنْ أَعْيُنِ النَّاسِ أَخْرَجَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ وَلَايَتِهِ إِلَى وَلَايَةِ الشَّيْطَان‏- (27)

امام صادق (ع) فرمود: هر كه مطلبى را بازگو كند تا آبروى مؤمن را بريزد و خوارش سازد تا او را از چشم مردم بيندازد خداى گرامى و بزرگ او را از ولايت و سرپرستى خويش درآورد و به ولايت شيطان واگذار كند

روایت هفدهم :

مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ- فَلَا يَجْلِسْ مَجْلِساً يُنْتَقَصُ فِيهِ إِمَامٌ أَوْ يُعَابُ فِيهِ مُؤْمِن‏- (28)

امام صادق (ع) فرمود: هر كه ايمان بخدا و روز جزاء دارد ننشيند در مجلسى كه كم شمارند در آن امام را يا عيب كنند و بد گويند از مؤمنى.

و چنانچه مروی است که به حسن بصری رسید که فلان فرد ، پشت سر تو غیبت نمود و او این چنین پاسخ داد : وى  هديه‏اى برايش فرستاد و به او پيام داد كه چون شما مقدارى از حسنات خود را به من هديه كرده‏اى، خواستم زحمت تو را جبران كنم

وَ بَلَغَ الْحَسَنَ الْبَصْرِيَّ أَنَّ رَجُلًا اغْتَابَهُ فَأَنْفَذَ إِلَيْهِ بِهَدِيَّةٍ فَقَالَ لَهُ وَ اللَّهِ مَا لِي عِنْدَكَ يَدٌ فَقَالَ بَلَى بَلَغَنِي أَنَّكَ تُهْدِي إِلَيَّ حَسَنَاتِكَ فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُكَافِيَك(29)

روایت هجدهم : وَ قَالَ (ص) لَا تَحَاسَدُوا وَ لَا تَبَاغَضُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً وَ كُونُوا عِبَادَ اللَّهِ إِخْوَانا- (30)

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند :  با ديگران حسادت مبريد، و دشمنى نكنيد، و در زندگى مزاحم يك ديگر مشويد، و پشت بيكديگر و مفارقت ننمائيد، و بعضى از بعضى غيبت و بدگوئى نكنند، بلكه در عوض برادر باشيد (و حقوق برادرى را ادا نمائيد.

روایت نوزدهم :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ الْمُسْلِمِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ الْبَت- (31)

رسول خدا (ص) كه فرمود: هر كه آبروى برادر مسلمانش را نگهدارد البته بهشت او را واجب است‏

روایت بیستم : وَ قَالَ(ص) إِذَا لَمْ تَنْفَعْ أَخَاكَ الْمُؤْمِنَ فَلَا تَضُرَّهُ وَ إِذَا لَمْ تَسُرَّهُ فَلَا تَغُمَّهُ وَ إِذَا لَمْ تَمْدَحْهُ فَلَا تَذُمَّه‏- (32)

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : اگر سودى به برادر مؤمنت نمى‏رسانى، زيانى نرسان، و اگر شادش نمى‏كنى، غمگينش مكن، و اگر از او تمجيد نمى‏كنى، بدگويى‏اش نكن.

روایت بیست و یکم:  (شدّت زشتى غيبت‏)

وَ قَالَ إِيَّاكُمْ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّهَا أَشَدُّ مِنَ الزِّنَاءِ لِأَنَّ الرَّجُلَ يَزْنِي فَيَتُوبُ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ إِنَّ صَاحِبَ الْغِيبَةِ لَا يُغْفَرُ لَهُ إِلَّا إِذَا غَفَرَهَا صَاحِبُهَا- (33)

پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: از غيبت به شدّت پرهيز كنيد، زيرا از زنا بدتر است، و دليلش اين است كه اگر كسى زنا بكند و توبه نمايد، خداوند توبه‏اش را قبول مى‏فرمايد، اما غيبت‏كننده را نمى‏بخشد، مگر غيبت‏شونده او را ببخشد.

روایت بیست و دوم :

وَ قَالَ ص مَرَرْتُ لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ عَلَى قَوْمٍ يَخْمِشُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَظْفَارِهِمْ فَسَأَلْتُ جَبْرَائِيلَ عَنْهُمْ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَغْتَابُونَ النَّاس‏- (34)   

پیامبر اکرم (ص) فرمود: در شب معراج بقومى گذشتم كه رويهاى خود را بناخنهاى خود ميخراشيدند، از جبرئيل پرسيدم كه ايشان كيانند؟

گفت غيبت‏كنندگان

روایت بیست و سوم :

عن عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عِبَادَ اللَّهِ اتَّقُوا الْمُحَرَّمَاتِ كُلَّهَا وَ اعْلَمُوا أَنَّ غِيبَتَكُمْ لِأَخِيكُمُ الْمُؤْمِنِ مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ أَعْظَمُ فِي التَّحْرِيمِ مِنَ الْمَيْتَة- (35)

حضرت زين العابدين عليه السّلام فرمود: پيامبر اكرم(ص) فرموده است : اى بندگان خدا از كارهاى حرام بپرهيزيد و بدانيد غيبت كردن شما از برادر مؤمنتان از شيعيان آل محمّد بزرگتر است از نظر حرمت از خوردن مردار

روایت بیست و چهارم :

وَ خَطَبَ ص فَذَكَرَ الرِّبَا وَ عِظَمَ خَطَرِهِ وَ قَالَ إِنَّ الدِّرْهَمَ يُصِيبُهُ الرَّجُلُ مِنَ الرِّبَا أَعْظَمُ مِنْ سَبْعِينَ زَنْيَةً بِذَاتِ مَحْرَمٍ وَ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ عِرْضُ الْمُسْلِم(36)

پيامبر  اللَّه عليه و آله و سلم در خطبه‏اى بالاى منبر در باره ربا و خطرهاى بزرگ آن سخن مى‏گفتند و فرمودند: «گناه گرفتن يك درهم ربا از هفتاد زنا با محرم خود بيشتر است و ريختن آبروى مسلمان از آن بدتر است و گناهش بالاتراست

روایت بست و پنجم :

وَ رَوَى فِي تَفْسِيرِهِ قَوْلَهُ تَعَالَى وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ أَنَّ الْهُمَزَةَ الطَّعْنُ فِي النَّاسِ وَ اللُّمَزَةَ أَكْلُ لُحُومِهِم‏- (37)

حضرت پیامبر (ص) در تفسیر وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ، فرمودند : : واى بر هر عيبجوى مسخره‏كننده‏اى! فرموده‏اند: «همزه» يعنى: كسى كه به مردم طعنه مى‏زند و «لمزه» يعنى: كسى كه با غيبت گوشت مردم را مى‏خورد

روایت بیست و ششم : وَ قَالَ ع حَدُّ الْغِيبَةِ أَنْ تَقُولَ فِي أَخِيكَ مَا هُوَ فِيهِ فَإِنْ قُلْتَ مَا لَيْسَ فِيهِ فَذَاكَ بُهْتَانٌ لَهُ وَ الْحَاضِرُ لِلْغِيبَةِ وَ لَمْ يُنْكِرْهَا شَرِيكٌ فِيهَا وَ مَنْ أَنْكَرَهَا كَانَ مَغْفُوراً لَهُ‏-(38)

پیامبر اکرم (ص) فرموند: حد غيبت اين است كه در باره ديگرى چيزى بگويى (كه اگر به گوشش برسد او را ناخوش آيد) و آن صفت در او باشد، و اگر دروغ گفته باشى؛ تهمت محسوب مى‏گردد و كسى كه در مجلس غيبت حاضر شود و به آن گوش دهد، در آن شريك است و اگر از آن جلوگيرى كند، خداوند او را مى‏بخشد.

روایت بیست و هفتم :

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِيهِ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعْتِقَهُ مِنَ النَّارِ-(39)

و نيز پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: كسى كه از ريختن آبروى مسلمانى جلوگيرى نمايد، خداوند در قيامت او را از آتش دوزخ نجات مى‏دهد.

روایت بیست و هشتم :

وَ قَالَ (ص) طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاس‏- (40)

خوشا به حال كسى كه به عيبهاى خود بينديشد، و به عيوب مردم نپردازد.

روایت بیست و نهم :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ع الْجُلُوسُ فِي الْمَسْجِدِ لِانْتِظَارِ الصَّلَاةِ عِبَادَةٌ مَا لَمْ يُحْدِثْ قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْحَدَثُ قَالَ الِاغْتِيَاب‏- (41)

رسول خدا فرمودند : نشستن در مجلس بانتظار نماز عبادتست تا حدثى از تو سر نزند، عرض شد يا رسول اللَّه حدث چيست؟ فرمود غيبت كردن.

روایت سی ام : قال رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ أَرْكَانُ الْكُفْرِ أَرْبَعَةٌ الرَّغْبَةُ وَ الرَّهْبَةُ وَ السَّخَطُ وَ الْغَضَب(42)

پیامبر اکرم (ص) : اركان كفر چهار شى است :غيبت، رهبت دشمنى و خشم

روایت سی و یکم :

وَ قَالَ( ع )كَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ وُلِدَ مِنْ حَلَالٍ- وَ هُوَ يَأْكُلُ لُحُومَ النَّاسِ بِالْغِيبَةِ فَإِنَّهَا إِدَامُ كِلَابِ النَّار- (43)

فرمود(ص) دروغ می گوید  كسى حلال‏زاده است با اينكه با غيبت گوشت مردم را ميخورد زيرا آن نان وخورش سگان دوزخ است

روایت سی و دوم :

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْغِيبَةُ أَسْرَعُ فِي دِينِ الرَّجُلِ الْمُسْلِمِ مِنَ الْأَكِلَةِ فِي جَوْفِه‏- (44)

رسول خدا (ص) فرمود: غيبت زودتر دين را برد از مرض اكله در شكم آدمى، و فرمود: (ص) نشستن در مسجد بانتظار نماز عبادت است تا حدثى از او سر نزند گفته شد: يا رسول الله حدث چيست؟ فرمود غيبت كردن-

اما مجوزین غیبت :

اما بعد از ذکر روایاتی پیرامون این گناه بزرگ به مجوزات و استثنائات غیبت اشاره خواهد شد .

فقها و علماء غيبت را در مواردی جائزدانسته اند  به عنوان مثال :گواهى، نهى از منكر، شكايت از ظلم، نصيحت مشورتخواه، ،چنانچه در مقام «مشورت» مثلًا براى انتخاب همسر، يا شريك در كسب و كار و مانند آن، كسى سؤالى از انسان مى‏كند، امانت در مشورت كه يك قانون مسلم اسلامى است، ايجاب مى‏كند اگر عيوبى از طرف سراغ دارد بگويد، مبادا مسلمانى در دام بيفتد، و چنين غيبتى كه با چنين نيتى انجام مى‏گيرد حرام نيست.

 و جرح گواه و شاهدان وجرح راوى حديث، برترى دادن عالم و صنعتگر بر يك ديگر،غیبت بدعت گذار در دین ، غيبت متظاهر بفسق  البته بايد توجه داشت اين حكم مخصوص گناهى است كه نسبت به آن متجاهر است نه تمام موارد ، مثلاً فرد نمی تواند پشت سر وی ، هر چه دلش خواست بیان کند .

و  از موارد جواز غیبت ، ذكر وصف بد كسى كه بدان شهرت يافته و شناخته شده چون اعور و اعرج (يك چشم و شل) بى‏قصد حقير شمردن و نكوهش، و و گفتن سخنانی پشت سر افرادی که آن را می دانند (البته بنابر قولی) ، و بيان خطاء در مسائل علميه و مانند آن

البته در این مقاله به علت اختصار به توضیحات کوتاه بسنده نموده و از توضیحات کامل احتراز جستیم

 

 

. کفاره ی غیبت (استغفار یا بخشش خواهی ؟!)(45)

جواب این سوال که کفاره ی غیبت چیست را اجازه دهید ، با ذکر متن روایات ، به آن پاسخ می دهیم ،چنانچه از امام ششم

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سُئِلَ النَّبِيُّ ص مَا كَفَّارَةُ الِاغْتِيَابِ- قَالَ تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ كُلَّمَا ذَكَرْتَه

امام ششم (ع)فرمودند :  از پیامبر اکرم (ص) پیرامون کفاره ی غیبت سوال شد ، حضرت فرمودند :

آمرزشخواهى براى كسى كه او را غيبت كردى هر آنگاه بيادش آوردى.

و چنانچه در روایت دیگری آمده است :

(46)

پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هركه مرد يا زن مسلمانى را غيبت كند خدا تا چهل روز نماز و روزه اش را نپذيرد مگر كه غيبت شده از او درگذرد،

قَالَ النَّبِيُّ ص مَنِ اغْتَابَ مُسْلِماً أَوْ مُسْلِمَةً- لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ صَلَاتَهُ وَ لَا صِيَامَهُ أَرْبَعِينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً- إِلَّا أَنْ يَغْفِرَ لَهُ صَاحِبُه‏

(47)

و از امام صادق (ع)روایت شده است : كه اگر غيبت كردى و خبرش بغيبت شده رسيد راهى نماند جز حلاليت خواستن از او و اگر نرسيده برايش آمرزشخواه‏

عَنِ الصَّادِقِ ع أَنَّهُ قَالَ فَإِنِ اغْتَبْتَ فَبَلَغَ الْمُغْتَابَ- فَلَمْ يَبْقَ إِلَّا أَنْ تَسْتَحِلَّ مِنْهُ- وَ إِنْ لَمْ يَبْلُغْهُ وَ لَمْ يَلْحَقْهُ عِلْمُ ذَلِكَ فَاسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَه‏

علامه ی مجلسی (ره) درذیل این روایات و جمع آنان  می فرماید" (48)

[اخبار استغفار بكسى تفسير شود كه خبرش بغيبت شده نرسيده كه خوبست بهمان دعاء و استغفار بس كنند، زيرا طلب حلالى فتنه‏انگيز و كينه افروز است و اگر دسترسى باو نيست كه مرده يا غائب است در حكم آنست و اخبار طلب حلالى راجع بدان جاست كه به او دسترسى هست و خبر غيبت هم به او رسيده و مستحب اكيد است كه عذر را بپذيرد و حلال كند .

وی در ادامه مباحث خویش به غیبت افراد مختلف اشاره می نماید و می فرماید :

‏فرقى نيست ميان غيبت خردسال و سالخورده و زنده و مرده و زن و مرد، دعا بايد مناسب حال او باشد و هم استغفار و براى خردسال هدايت خواهد و براى مرده رحمت و آمرزش و مانند آن

شهید ثانی نیز در توضیح پشیمانی غیبت کننده و روش معذرت خواهی از وی می فرماید : غيبت كننده ، بايد پشيمان شود و توبه كند و بر كارش افسوس خورد تا حق خدا را ادا كند، و از غيبت شده هم حلالى طلبد تا حلالش كند و از مظلمه او بدر آيد و خوب است نزد او غمگین  و افسوس خور و پشيمان از كارش باشد و ريا كارى نكند كه(نعوذ بالله ) از دل پشيمان نباشد و گناه ديگرى (ریا و اصرار بر غیبت ) ، هم افزوده شود .

راه های فرار

حال که خطر این گناه بزرگ مشخص شد،  باید انسان بکوشد تا با سعی و کوشش خویش این شاخصه ی اخلاقی را از خود دور سازد ، در این قسمت به راه کارهای مناسب که انشا ا...می تواند  این شاخصه ی اخلاقی را از میان ببرد ، اشاره خواهد شد.

1-توجه به خطرات زبان - براى پرهيز از خطرات هر موجود خطرناك قبل از هر چيز توجّه به خطرات آن لازم است، هر روز كه انسان از خواب بيدار مى‏شود، تا شب  بايد به خودش توصيه كند كه بايد مراقب خطرات زبان خود  باشد،  زيرا اين عضو مى‏تواند تو را به اوج سعادت برساند و يا بر خاك ذلّت و شقاوت بنشاند؛ اگر غافل شوى همچون حيوان درّنده غافلگيرى، تو را مى‏درد.

                       

اين معنى بطرز زيبائى در روايات اسلامى وارد شده است.

چنانچه از  رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:

 «اذا اصْبَحَ ابْنُ آدَمَ اصْبَحَتِ الْاعْضاءُ كُلُّها تَسْتَكْفِى اللِّسانُ انّى‏ تَقُولُ اتَّقِ اللَّهَ فِينا فَانَّكَ انْ اسْتَقِمْتَ اسْتَقَمْنا وَ انْ اعْوَجَجْتَ اعْوَجَجْنا؛ هنگامى كه فرزندان آدم صبح مى‏كنند تمام اعضاى بدن به زبان هشدار مى‏دهند و مى‏گويند تقواى الهى را در مورد ما مراعات كن، چرا كه اگر تو به راه راست بروى ما نيز به راه راست مى‏رويم و اگر تو به راه كج بروى ما نيز به راه كج مى‏رويم!»

2-سکوت : هر قدر انسان كمتر سخن بگويد لغزشهایش كمتر است، و هر قدر بيشتر سكوت كند سلامت او بيشتر خواهد بود.چنانچه امام علی (ع) می فرمایند : انْ احْبَبْتَ سَلامَةَ نَفْسِكَ وَسَتْرَ مَعايِبِكَ فَاقْلِلْ كَلامَكَ وَاكْثِرْ صَمْتَكَ، يَتَوَفَّرْ فِكْرُكَ و يَسْتَنِرْ قَلْبُكَ؛ اگر دوست دارى از سلامت نفس برخوردار شوى و عيوب و كاستيهايت پوشيده بماند، كمتر سخن بگوى و بيشتر خاموش باش تا فكرت قوى، و قلبت نورانى گردد!»

ممارست بر سكوت سبب مى‏شود كه انسان زبانش را در اختيار خود بگيرد، و از طغيان و سركشى آن بكاهد و به اين ترتيب به جائى مى‏رسد كه جز حق نگويد و جز به رضاى خداوند سخن نراند.

بايد توجّه داشت كه مراد از سكوت، سكوت مطلق نيست- زيرا بسيارى از مسائل مهمّ زندگى اعم از معنوى و مادّى و اطاعات و عبادات و نشر علوم و فضائل و اصلاح در ميان مردم، از طريق سخن گفتن است- بلكه منظور از قِلّةُ الكلام (كم سخن گفتن) يا به تعبير ديگر، خاموشى، در برابر سخنان فساد انگيز يا مشكوك و بى محتوا و مانند آن است.

به همين دليل، در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى‏خوانيم:

مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَؤُهُ، وَ مَنْ كَثُر خَطَؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النَّارَ؛ كسى كه سخن بسيار بگويد خطا و لغزش او فراوان مى‏شود؛ و كسى كه خطا و لغزشش فراوان گردد، حياء او كم مى‏شود؛ و كسى كه حيائش كم شود، پرهيزگارى‏اش كم مى‏شود؛ و كسى كه ورعش كم شود، قلبش مى‏ميرد؛ و كسى كه قلبش بميرد، داخل آتش دوزخ مى‏شود!»

در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى‏خوانيم: «الْكَلامُ كَالدَّواءِ قَليلُهُ يَنْفَعُ وَ كَثِيرُهُ قاتِلٌ؛ سخن مانند دارو است، اندكش مفيد و كثيرش قاتل است!» -(49)

زبان در دهان پاسبان سر است                چه گویم که نا گفتنش بهتر است

3- نخست اندیشدن ، سپس سخن گفتن : چه خوب است که انسان وقتی می خواهد سخنی را بگوید ، نخست فکر کند و سپس آن را بیان کند، این فکر کردن می تواند در مسائل مختلفی برای وی مفید تلقی گردد مثل : (محتوا، انگیزه ، اصول و حتی نوع بیان )

در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است : «انَّ لِسانَ الْمُؤْمِنِ وَراءَ قَلْبِهِ، فَاذا ارادَ انْ يَتَكَلَّمَ بِشَى‏ءٍ تَدَبَّرَهُ بِقَلْبِهِ، ثُمَّ امْضاهُ بِلسانِهِ، وَانَّ لِسانَ الْمُنافِقِ امامَ قَلْبِهِ، فَاذا هَمَّ بِشَى‏ءٍ امْضاهُ بِلِسانِهِ وَ لَمْ يَتَدَبَّرْهُ بِقَلْبِهِ؛ زبان انسان با ايمان در پشت قلب او قرار دارد، هنگامى كه اراده سخن گفتن كند، نخست در آن مى‏انديشد، سپس با زبانش آن را امضا

مى‏كند؛ ولى زبان منافق در جلو قلب اوست، هنگامى كه تصميم به گفتن چيزى بگيرد نحست آن را با زبانش امضا مى‏كند و در آن نمى‏انديشد!»

4- ریشه یابی غیبت : رذائل اخلاقی و حتی ویژگی های نیک اخلاقی ، همگی بر عناصری مترتب است ، به عنوان مثال غیبت نمودن بر عناصری مرتب است که جمله ی آن ها حسادت ، کینه، انتقام جویی ، خود برتربینی و ....)می باشد ، بنابراین انسان باید بکوشد ، تا می تواند سعی کند این عناصر را در خود کم رنگ نموده ،  تا بدین جهت از این صفت زشت ، نجات یابد ، همان گونه که  در صفات نیک باید ریشه یابی  نموده و ریشه های صفات نیک را درخود پرورش داده و آن ها راخود تقویت نماید

 

5- توجه به پیامدهای خطرناک آن :پیامدهای غیبت نمودن ، شامل (پیامدهای سوء معنوی بر شخص ، پیامدهای اجتماعی ، پیامدهای اخلاقی، پیامدهای فرهنگی و ....می باشد .

آدمی باید  به اين نكته توجه كند كه غيبت او را از چشم مردم مى‏اندازد ووی را در اجتماع به عنوان  فردى خائن، حق نشناس، ضعيف و ناتوان و... معرفى مى‏كند، وی ان رذیله ی اخلاقی ، اعتماد و اطمينان را در جامعه متزلزل مى‏سازد، اما عواقب معنوی آن ، این گناه بزرگ ، حسنات غیبت کننده را را از بين مى‏برد، سيّئات ديگران را بر دوش او مى‏گذارد، عبادات او تا چهل روز پذيرفته نمى‏شود، و جزو نخستين كسانى است كه قبل از همه وارد دوزخ مى‏شوند و اگر توبه كند و توبه او پذيرفته شود، آخرين كسى است كه وارد بهشت مى‏شود.

وی باید  به این نکته توجه کند که : كه غيبت، حق الناس است، چرا كه آبروى خلق خدا را مى‏برد، و ارزش آبروى هر كس همچون ارزش جان و مال او است. و تا صاحب حق راضى نشود، خدا او را نمى‏بخشد و اى بسا غيبت مى‏كند و دست رسى براى جلب رضايت طرف پيدا نمى‏كند، و اين بار گناه براى هميشه بر دوش او مى‏ماند.

آرى اگر غيبت كننده در اين امور دقت كند، به يقين از كار خود نادم می گردد (51)

 

6-پرهیز از هم نشینی با افراد نالایق  و غیبت کننده: آری در بعضی از موارد انسان می تواند با دوستی با افراد شایسته و هم نشینی با  گروه های علمی و نشست های دینی ، خود را از این منجلاب نجات دهد .

چرا در بعضی از موارد ، که می توانیم  از یک موضوع علمی یا حتی به تعریف از خوبی های افراد و مومنان بپردازیم  ، به جای آن ، به جستجوی ایرادهای افراد پرداخته و( لذت کوتاه دنیو ی ان را که شیطان در انسان می آفریند) ، را در قبال عذاب اُخروی آن جایگزین می کنیم !!

رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، امام خمینی (ره) در بار ه ی اثرات سوء غیبت نمودن می فرمایند : (52)

«و بايد انسان بترسد از آن رسوايى كه به دست حق تعالى واقع شود كه جبران پذير نخواهد بود. پناه مى‏برم به خداوند از غضب حليم. بلكه ممكن است هتك حرمات مؤمنين و كشف عورات آنها انسان را منتهى به سوء عاقبت كند، زيرا كه اگر اين عمل در انسان ملكه شد، تأثيراتى در نفس دارد كه يكى از آنها اين است كه توليد بغض و عداوت مى‏كند نسبت به صاحبش، و كم كم زياد مى‏شود. و ممكن است اين بغض و عداوت باعث شود كه در وقت مردن كه كشف بعض حقايق بر انسان شود و معاينه بعض عوالم را كرد و پرده ملكوت برداشته شد، انسان به واسطه رؤيت مقامات آنها و اكرام و اعظام حق تعالى از آنها به حق تعالى بغض پيدا كند: انسان بالجمله دشمن دوست دشمن است، و مبغض محبّ مبغوض است، پس، با دشمنى حق و ملائكه او، از اين عالّم منتقل شده به خذلان ابدى و شقاوت دائمى رسد.

عزيزم، با بندگان خدا، كه مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلّع به خلعت اسلام و ايمان‏اند، دوستى پيدا كن و محبت قلبى داشته باش. مبادا به محبوب حق دشمنى داشته باشى كه حق تعالى دشمن دشمن محبوب خود است، و تو را از ساحت رحمت خود طرد مى‏كند. و بندگان خاص خدا در بين بندگان مخفى هستند، و معلوم نيست اين دشمنى تو و هتك ستر و كشف عورت اين مؤمن برگشت به هتك ستر خدا نكند. مؤمنين اولياء حق‏اند. دوستى با آنها دوستى با حق است، و دشمنى آنها دشمنى با حق است. بترس از غضب حق و بر حذر باش از خصومت شفعاء روز جزا- ويل لمن شفعاؤه خصماؤه. قدرى تفكر كن در اين نتايج دنيويه و اخرويه اين معصيت، و قدرى تأمل كن در آن صورتهاى موحشه مدهشه كه در قبر و برزخ و قيامت به آن مبتلا مى‏شوى، و مراجعه كن به كتب معتبره اصحاب، رضوان اللّه عليهم، و اخبار مأثوره از ائمه اطهار، سلام اللّه عليهم، كه حقيقة كمر شكن است، پس، موازنه و مقايسه كن بين يك ربع ساعت هرزه گويى و بذله سرايى و قضاى شهوت خيالى، و هزاران هزار سال گرفتارى، در صورتى كه اهل نجات باشى و با ايمان از اين عالم بروى، و الا مقايسه كن آن را با خلود در جهنم و عذاب‏

اليم هميشگى نعوذ باللّه منه-

 علاوه بر اين، تو اگر دشمنى نيز دارى با شخصى كه از او غيبت مى‏كنى، مقتضاى دشمنى نيز آن است كه از او غيبت [نكنى‏] اگر ايمان به احاديث دارى، زيرا كه در حديث وارد است كه حسنات غيبت كن منتقل مى‏شود به نامه عمل كسى كه از او غيبت كرده، و سيئات اين به نامه آن منتقل مى‏شود. پس خواستى دشمنى با او كنى، با خود دشمنى كردى. پس بدان با خداوند نمى‏توانى ستيزه كنى. خداوند قادر است با همين غيبت تو آن شخص را در نظر مردم عزيز و محترم كند، و تو را به واسطه همين در نظر آنها خوار و ناچيز كند، و در محضر كروبيين نيز همين معامله را كند: نامه اعمال تو را از سيّئات پر كند، پس تو را مفتضح كند، و نامه اعمال او را از حسنات پر كند، و او را معززّ و محترم كند. پس، بفهم كه با چه قادر جبّارى در ستيزه هستى، و از دشمنى او بترس.

و اما عملى، به اين است كه تا چندى با هر زحمت شده كفّ نفس از اين معصيت كرده، مهار زبان خود را در دست گرفته كاملا از خود مراقبت كنى، و با خود قرار داد كنى كه چندى مرتكب اين خطيئه نشوى، و از خود مراقبت و محافظت كنى و حساب خود را بكشى، اميد است ان شاء اللّه پس از مدت كمى اصلاح شده قلع ماده آن بشود. و كم كم كار بر تو آسان مى‏شود، پس از چندى احساس مى‏كنى كه طبعا از آن منزجر و متنفرى، پس راحتى نفس و التذاذ آن در ترك اين مى‏شود.»

نتیجه گیری :از آنچه گفته شد ، نتیجه می گیریم که انسان نباید به علت ، لذت کوتاه مدت که شیطان در نفس انسان قرار می دهد ، زندگی دنیا و آخرتش را از بین ببرد ، زندگی دنیای وی به این شکل از بین می رود که این فعل باعث بغض و دشمنی  افراد نسبت به وی خواهد شد، و عذاب اُخروی آن نیز چنان بالا است که خداوند آن را از زنا و ربا که  از بالاترین ، گناهان کبیره است ، بالا می داند ، لذا باید با نفسمان مبارزه نموده و این عادت زشت را از خود دور سازیم –انشا الله

 

پی نوشت ها :

1-اخلاق در قرآن ج1ص 317-318

2-آداب معاشرت ج2ص140

3-همان

4-همان

5-همان

6-همان ص137

7-همان ص139

8-همان

9- ارشاد القلوب ترجمه مسترحمی ج2ص76

10-همان ص80

11-حجرات (12)

12-ارشاد القلوب ج1-ص116

13-بحار ج72-ص259

14-همان ص250

15-ارشاد ج1ص116

16-همان

17-بحار ج72-ص259

18-همان ص260

19-همان ص259

20-همان

21-همان ص260

22-همان

23-ارشاد ج1ص116

24-بحار ج72-ص260

25-همان ص259

26-ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ص241

27-همان

28-بحار ج71-ص213

29-ارشاد ج1ص116

30-همان

31-بحار ج72-ص261

32-ارشاد القلوب ج1-ص261

33-همان ص116

34-همان 35-بحار ج26-ص235

36-ارشاد القلوب ج1ص117

37-همان

38-همان

39-همان

40-همان

41-امالی صدوق ص420

42-همان ص419

43-بحار ج72-ص259

44-همان ص220

45-همان 241

46-همان ص258

47-همان ص242

48-آداب معاشرت ج2-ص152

49-اخلاق در قرآن ج1-ص318

50-همان

51-همان

52-شرح چهل حدیث ص311

 

 

 

 

 

منابع :

1- اخلاق در قرآن ،ناصر مکارم شیرازی  ، مرکز نرم افزارهای رایانه ای  تحقیقات اسلامی

2- ارشادالقلوب-، مرحوم دیلمی ، نرم افزار گنیجنه ی  روایات نور

3- بحارالأنوار، علامه مجلسى،  42جلد،اسلاميه ، تهران،چاپ: مكرر

4- أمالي الصدوق، شيخ صدوق، 1جلد،اعلمى ، بيروت،چاپ: پنجم، 1400ق

5-شرح چهل حدیث ، امام خمینی (ره)، مرکز نرم افزارهای رایانه ای تحقیقات اسلامی

6-آداب معاشرت ، (ترجمه ی  ج 16بحار الانوار )، نرم افزار گنیجنه ی روایات نور

7- -ثواب الاعمال و عقاب الاعمال ، شیخ صدوق ، نرم افزار گنیجنه ی روایات نور

 

حسد و حسادت و بررسی اجمالی آن در نظام تربیتی

بسمه تعالی

حسد و حسادت و بررسی اجمالی آن در نظام تربیتی سید علی موسوی

  چکیده : حسادت از امراض نفسانی انسان به شمار می آید، که آدمی باید در رفع آن بکوشد .

حسد آن است که کسی در دل خود از نعمتی که به فرد دیگری رسیده است، ناراضی باشد و تقاضای زوال آن را داشته باشد ، البته اگر تقاضای زوال آن را نکرد و آن نعمت و یا حتی بهتر از آن را از خداوند تقاضا نمود، نام آن قبطه است که در بعضی از موارد نه تنها گناه نیست ، بلکه گاهی به عنوان دعا کردن و تقاضای  از معبود، نیک نیز شمرده می شود ، فرد حسود در دنیا همیشه ناراحت است و از اینکه دیگران در خوشی و آرامش باشند ، ناراحت است  و و ی در آخرت نیز  اگر حسادتش را به زبان آورد ، از عذاب الهی ، در امان نیست ، لذا وی در دنیا ، بلکه در آخرت نیز هیچ سودی نمی برد .

حسادت باعث بسیاری از قتل ها، دشمنی ها و ....است، به شکلی که اولین گناه در عالم وجود توسط ابلیس به همین دلیل ، رغم خورد و فرزند حضرت آدم به دلیل همین حسادت، برادر خویش را به قتل رسانید و بردران یوسف ، برادر خویش را به چاه انداختند و ....

از جمله دلائل حسادت به موارد زیادی می توان اشاره نمود :خباثت باطنی –دشمنی –حب جاه و مقام –تعجب از اینکه هم رتبه ی وی بالاتر از او شده است –تکبر و .....می باشد .

اما راه کار ، مقابله با حسادت این است که محسود ، حقیقتاً درک کند که حسادت هیچ سودی به حال وی ندارد ، بلکه باعث شقاوت وی در دنیا و آخرت می شود و هرچه نفس اماره و شیطان گفت، برعکس آن را عملی کند .

در بخش آخر نوشتار با نگاهی کوتاه ، به فرآیند حسادت در کودکان اشاره شد و راه کارهایی را برای مقابله با حسادت در وی ، مورد بحث قرار گرفت که از مهمترین آن ها : عدم مقایسه میان هم نوعان، و عدم کم توجهی به کودک و همچنین بر آورده نشدن نیازهای وی در جامعه و اطراف، می باشد .

واژگان کلیدی :حسود –حسادت-انسان –دنیا –آخرت -کودک -                                        

مقدمه : یکی از صفات مذموم ، در اسلام، حسادت و حسد ورزیدن ، به دیگران است . «حسد» در فارسى به (رشک) تعبیر می شود .که اگر به زبان آورده شود، از گناهان کبیره خواهد بود و اگر مخفی بماند برای فرد حسود ، گناهی نوشته نشده ، لکن از خبائث باطنی و از پستی باطن وی خبر می دهد و لذا فرد باید ، بکوشد ، تا به هر شکل ممکن آن را از خود دور نماید .

حسادت آن است که فرد، تمنا کند، فلان نعمت که صلاح ، برادر خویش است ، از وی ، زائل گردد .خواه آن نعمت به خودش نیز برسد و خواه نرسد .

اما اگر انسان ، نعمت او را دوست داشته باشد، و از برای خود نیز آن را بخواهد و از خداوند متعال، آن را مدد جوید، و تقاضای زوال آن را از دیگری نکند، آن نه تنها بد نیست ، بلکه در بعضی موارد، به علت، مقدمه برای یک امر دیگر مثل (دعا کردن، و تقاضا نمودن از خداوند )، نیک نیز شمرده می شود ، که نام آن ، قبطه و منافسه نامیده می شود و اگر انسان تقاضای زوال شی را از فردی بکند که آن  صلاح وی نیست ، آن نیز حسادت نامیده نمی شود و به نوعی ، یکی از مصادیق غیرت نامیده می گردد .

 گاهی نیز فرد توهم می کند که فلان شی که فلان فرد دارد، نعمت است و تقاضای زوال آن را دارد ، لکن در حقیقه آن شی جزء نقائص به شمار می آید ، به عنوان مثال می بیند که فردی شعبده بازی می کند، یا بذله گویی می کند ، یا سحر می کند، یا آدم کشی می کند،یا ادای دیگران را در می آورد، که در این موارد به خاطر اینکه فرد هنوز ذات خویش را از ذات حیوانی ، خارج نکرده ، لذا این افعال را خوب می داند ، به عنوان مثال مثل میمون ، ادا درآوردن ، جزء زشت ترین افعال است که البته گاهی هم موجب تمسخر مومنان  و استهزاء می گردد و تمسخر مومنان  ، خود به خود از گناهان بسیار بزرگ به شمار می آید .

اما مخالفِ حسادت،خیر خواهی است و  آن این است ، که فرد نعمتی را که به صلاح ، برادر خویش است از خداوند متعال، تقاضا کند، البته باید به این امر نیز توجه کرد، که دراکثر موارد انسان با عقل ناچیزش نمی تواند تشخیص دهد ، که فلان شی، صلاح است یا فساد است، لذا بهتر است ، در این موارد این گونه بگوید : خدایا با مصلحت خویش، اگر صلاح می دانی ، فلان شی را به فلان فرد عطا کن-

به عنوان مثال اگر به فردی ، مال زیادی برسد، زندگی خویش را نابود می کند و آن نه تنها به نفع او نیست ، بلکه مضرات زیادی نیز بر وی متحمل می گردد،

چنانچه منقول است ، فردى از انصار به نام «ثعلبة بن حاطب» كه در آغاز مرد بسيار تهى دستى بوده و هميشه آرزو داشت كه روزى ثروتمند شود؛ به همين خاطر با اصرار فراوان از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله تقاضا كرد كه براى او دعا كند تا مال فراوانى به دست آورد(1)

پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به او فرمود: «داشتن مقدار كم كه بتوانى حقّش را ادا كنى بهتر از مقدار زياد است كه توانايى اداى حقّش را نداشته باشى»؛ يعنى، به زندگى ساده ات بساز و شاكر

باش. ولى او گفت: با خدا عهد مى‏كنم، اگر ما را از فضل خود بهره‏مند سازد، صدقه خواهيم داد و از صالحان خواهيم بود؛ «وَ مِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَاللّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحين».

سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله براى اين مرد پر ادعاى كم ظرفيت، بنا به اصرار خودش دعا كرد تا صحنه آزمونى براى او و سايرين باشد. چيزى نگذشت كه به بركت دعاى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، ثروت زيادى كه انتظار آن را نداشت، به او رسيد و روز به روز فزونى يافت.

صاحب مال های زیادی شد  و رزقش رونق گرفت. امّا هنگامى كه آيه زكات نازل شد؛ به او ابلاغ كردند كه بايد مقدار كمى از اين اموال را به عنوان زكات، در اختيار نيازمندان بگذارى، وی ، از این امر خودداری نمود .

آری مال ازنعمت های الهی به شمار می آید ، لکن در بعضی موارد همین مال می تواند ، زندگی یک فرد را نابود  کند .گاهی صلاح یک فرد در فقر است و گاهی صلاح فردی در ثروت داشت .

ولی آن چه معیار در حسادت و نصیحت به حساب می آید ، این است که  در نصیحت ، (آنچه را برای خود می پسندد، برای دیگری نیز بپسندد و در حسادت این است که انسان  : آنچه را برای خود نمی خواهد برای دیگری نیز نخواهد .

حسادت از امراض نفسانیه انسان به حساب می آید ، و جزء بدترین و خبیث ترین، رذائل می باشد .

در اینجا لازم می دانم به کلام امام خمینی (ره)پیرامون رذائل اخلاقی اشاره ای داشته باشم ، ایشان در این بحث با کلامی ارشادی به تمام جوانان می فرمایند :( گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاق روحى ممكن الزوال نيست. اين‏ها خيال خامى است كه نفس امّاره و شيطان القا مى‏كند، مى‏خواهد تو را از سلوك راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد.

 انسان تا در اين دار تغير و نشئه تبدل است، ممكن است در تمام اوصاف و اخلاق تغيير پيدا كند. و هر چه ملكات محكم هم باشد تا در اين عالم‏است قابل زوال است، منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف، زحمت تصفيه تفاوت مى‏كند. البته اول پيدايش صفتى در نفس با زحمت و رياضت كمى او را مى‏توان ازاله كرد، مثل نهال نورسى كه ريشه ندوانيده باشد و متمكن در زمين نشده باشد، ولى بعد از آنكه آن صفت متمكن در نفس شد و از ملكات مستقره نفس گرديد، زوالش ممكن است ولى زحمتش زياد مى‏شود، مثل درختى كه كهنسال شده و ريشه كرده، زحمت كندنش زيادتر است. تو هر چه ديرتر در فكر قلع ريشه‏هاى مفاسد روحى افتى، ناچار زحمت و رياضتت بيشتر گردد.

اى عزيز، اولا مگذار مفاسد اخلاقى يا عملى در مملكت ظاهر و باطنت وارد شود كه اين خيلى سهلتر است از آنكه بعد از ورود بخواهى اخراج آنها كنى، همان طور كه دشمن را اگر نگذارى وارد سر حد مملكت گردد يا وارد قلعه شود آسانتر است دفع آمدن تا بعد از وارد شدن و برج و بارو را گرفتن در صدد دفع و اخراج برآيى. و اگر وارد شد، هر چه ديرتر در صدد دفع برآيى زحمتت زياد مى‏شود و قوه داخلى رو به نقصان مى‏گذارد. شيخ جليل ما و عارف بزرگوار، آقاى شاه آبادى ، روحى فداه، فرمودند كه تا قواى جوانى و نشاط آن باقى است بهتر مى‏توان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقى و خوبتر مى‏توان وظايف انسانيه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست برود و روزگار پيرى پيش آيد كه موفق شدن در آن حال مشكل است. و بر فرض موفق شدن، زحمت اصلاح خيلى زياد است. پس، انسان عاقل كه تفكر كرد در مفاسد چيزى، اگر وارد در آن نيست، گرد آن نمى‏گردد و خود را آلوده نمى‏كند.)  (2)

ما در این مقاله به لطف خداوند متعال،به ریشه ها ، و دلائل به وجود آمدن این رذیله و سپس به راه کارهای مقابله با این صفت مذموم اشاره خواهیم نمود، انشا الله .

مضرات حسادت در دنیا و آخرت

عقبه ای زین صعب تر در راه نیست           ای خنک آن کس حسد ، همراه نیست

صاحب حسد ، در دینا و آخرت خود را متضرر ساخته است ، چنانچه در دنیا ، وی وقتی نعمتی را در دیگری میبیند ، همیشه ناراحت و غمگین است ، و چون نعمت های خداوند متعال، از بندگانش ، لحظه ای ، قطع نمی شود و وی همیشه رزاق است ، حزن و اندوه  حاسد ، نیز تمامی ندارد و در تمام ایام عمرش ، نگران و ناراحت است که به کسی ، نعمتی رسیده است  .

 جالب اینجاست که ناراحتی وی ، نسبت به دیگران هیچ ضرری نیز به دیگری وارد نمی کند و تنها و تنها خودش ، دچار ناراحتی گشته است .

و چه بسا در بحث حسادت ، حاسد به واسطه ی بغضی که نسبت به دیگری دارد ، شروع به غیبت کردن و تهمت زدن به دیگران نیز بکند که در این صورت نه تنها به دیگری ، ضرر نرسانده ، بلکه در هر لحظه ، به ثواب های وی افزوده و مقام وی را بالا برده است ، زیرا  در غیبت کردن، آمده است که وقتی فردی از فرد دیگری غیبت می کند، ثواب های وی را به او می دهند و گناهان وی را به پای او می نویسند .

و اگر دقت کنیم ، خواهیم دید، که حسود در مقام حسادت در واقع ، نعوذ بالله در مقام دشمنی با رب العالمین است ، زیرا خداوند بلند مرتبه ، فلان نعمت را برای فلان بنده ی خویش ، مصلحت دانسته و به وی عطا نموده و وقتی او تقاضای زوال نعمت را می کند، در واقع ، با مقدرات خداوند متعال مخالفت نموده و در مقابل قضا و قدر وی ، ایستاده است  و وی نعوذ بالله خداوند متعال را جاهل فرض نموده است ، زیرا آن بنده را لایق این نعمت نمی دانسته و خود را عالم تر از خداوند حکیم ، فرض نموده و آن نمی باشد ، جز کفر-(3)

زیرا شکی در آن نیست که خداوند مطلق، خیر است ، و مقابل آن شر است ، پس حسود، در واقع طالب شر و دشمن خیر واقعی به شمار می آید

آری این حسادت است ، که باعث بسیاری از جنایات در تاریخ بشریت گشته است، این حسادت است که باعث شد ، اولین گناه  توسط ابلیس ، در مقابل امر خداوند اتفاق بیفتد و وی از سجده کردن در مقابل انسان ، خودداری نمود و عبادت های چند هزار ساله ی خود را در مقابل یک حسادت، فروخت .

آری این حسادت است، که باعث شد ، قابیل ، برادر خویش ، هابیل را به قتل برساند –

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَىْ آدَمَ بِالْحَقِّ اذْ قَرَّبَا قُرْبَاناً فَتُقُبِّلَ مِنْ احَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَاقْتُلَنَّكَ قَالَ انَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ* لَئِنْ بَسَطْتَ الَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِى مَا انَا بِبَاسِطٍ يَدِىَ الَيْكَ لِاقْتُلَكَ انِّى اخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ* فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ اخِيهِ فَقَتَلَهُ فَاصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِينَ (4)

(و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند، امّا از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت» (برادر ديگر) گفت: «من چه گناهى دارم (زيرا) خدا تنها از پرهيزگاران مى‏پذيرد.

اگر تو براى كشتن من دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى‏ترسم.

نفس سركش كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد (سرانجام) او را كشت و از زيانكاران شد.)

 و این حسادت است که باعث شد، برادران یوسف وی را در چاه بیندازند : اذْ قَالَ يُوسُفُ لِابِيهِ يَا ابَتِ انِّى رَأَيْتُ احَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَاجِدِينَ* قَالَ يَا بُنَىَّ لَاتَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى اخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً انَّ الشَّيْطَانَ لِلْانْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ (5)

(به خاطر بياور) هنگامى را كه يوسف به پدرش گفت: «پدرم! من در خواب ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مى‏كنند».

گفت: فرزندم! خواب خود را براى برادرانت بازگو مكن كه براى تو نقشه (خطرناكى) مى‏كشند، چرا كه شيطان، دشمن آشكار انسان است)

و این حسادت است که ریشه ی بسیاری از قتل  ها، چاقو کشی ها و ....، است که هر روز در صفحه ی حوادث ، شاهد آن هستیم .لذا در روایات ما آن به عنوان یکی از اصول سه گانه ی کفر نامیده شده است : اصول کفر سه قسم است : حرص، تکبر ، حسادت

چنانچه قرآن ، در آیه دیگر می فرماید : امْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا ءَاتَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَا آلَ ابْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْنَاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً (6)

(يا اينكه نسبت به مردم (پيامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشيده، حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهيم (كه يهود از خاندان او هستند نيز) كتاب و حكمت داديم و حكومت عظيمى در اختيار آنها (پيامبران بنى اسرائيل) قرار داديم.)

و در جایی دیگر می فرماید : وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ اهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ ايمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ انْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِىَ اللَّهُ بِامْرِهِ انَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ(7)

(بسيارى از اهل كتاب از روى حسد- كه در وجود آنها ريشه دوانده- آرزو مى‏كردند شما را بعد از اسلام و ايمان به حال كفر بازگردانند با اينكه حق براى آنها كاملًا روشن شده است، شما آنها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را فرستد، خداوند بر هر چيزى تواناست.)

و در جایی دیگر به پیامبرش خطاب می کند که از شر ، حسد ورزان به خدا پناه ببر :

وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَد-(8)

از شرّ هر حسودى هنگامى كه حسد مى‏ورزد!

چنانچه در روایات زیادی این رذیله ی خبیث اخلاقی ، مورد مذمت واقع شده است :

همان گونه كه امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «إِنَّ الْحَسَدَ لَيَأْكُلُ الإِيمَانَ كَما تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ»- (9)

(حسد ، مثل آتشی که هیزم را می خورد، ایمان را می خورد )

در حديث ديگرى، از امام صادق عليه السلام آمده است: آفَةُ الدِّينِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ: «آفت دين حسد است و خود بزرگ‏بينى و تفاخر»-  (10)

و در حديث ديگرى آمده است كه اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: پيامبر صلى الله عليه و آله براى امام حسن و امام حسين عليهما السلام «رقيه» گرفت، و اين دعا را خوانده اعيذكما بكلمات التامة و اسماء اللَّه الحسنى كلها عامة، من شر السامة و الهامة، و من شر كل عين لامة، و من شر حاسدٍ اذا حسد: «شما را به تمام كلمات و اسماء حسناى خداوند از شر مرگ و حيوانات موذى، و هر چشم بد، و حسود آنگاه كه حسد ورزد مى‏سپارم، سپس پيامبر صلى الله عليه و آله نگاهى به ما كرد و فرمود: «اينچنين حضرت ابراهيم براى اسماعيل و اسحاق تعويذ نمود»

نکته : منظور از رقیه دعاها یی است که برای جلوگیری از چشم زخم می نویسند و با خود نگه می دارند که در اصطلاح به آن تعویذ نیز گفته می شود

در این قسمت برای جمع بندی مطالب فوق ، به  طور کلی به مشکلات عدیده ای که حسادت برای انسان به وجود می آورد اشاره می گردد : (11)

به عنوان مثال :1-فرد حسود، هم زندگی خویش را نابود می کند و همیشه در حسرت است و به همین دلیل  در جهت اهداف خود عمل نمی کند و همیشه در پی خراب کردن اجتماعات بشری می باشد .2-حسادت ، به عنوان عاملی اصلی برای اکثر جنایات به شمار می آید ، شاید اینکه در روایت ، مثال آن مثال آتش آمده است، نیز به همین دلیل است ، زیرا چون آتش زندگی بشری را نابود و متلاشی می کند .3-جوامعی که افراد حسود در راءس آن قرار دارند، همیشه جوامع عقب مانده ، تلقی می شووند ، زیرا هدف آفرینش بشر، تکامل است، لکن ، حسود ،نه تنها نمی کوشد، خود را بالا بکشد، بلکه سعی در پایین کشیدن ، بقیه اجتماع از آن اهداف بالا دارد ، چنانچه یکی از دانشمندان در این باره می گوید : «حسد و بدخواهى از خطرناكترين صفات است و بايد آن را به منزله موحش‏ترين دشمن سعادت تلقى كرد و در دفع آن كوشيد».4-حسادت نه تنها بر روی پیشرفت انسان اثر سوء می گذارد، بلکه آن عاملی برای بیماری های جسمی نیز به شمار می آید ، چنانچه امروز پزشکان معتقدند ، بسیار ی از بیماری های جسمی در اثر بیماری های روحی به وجود آمده است ، چنانچه در روايتى از على عليه السلام آمده است : صِحَّةُ الْجَسَدِ مِنْ قِلَّةِ الْحَسَدِ: «تندرستى از كمى حسد است».  (12)

و در جاى ديگر حضرت مى‏فرمايد: الْعَجَبُ لِغَفْلَةِ الْحُسَّادِ عَنْ سَلامَةِ الأَجْسادِ: «عجيب است كه حسودان از سلامت جسم خود به كلى غافلند».(13)

و حتى دربعضی از روایات آمده است : حسد پيش از آن كه به محسود زيان برساند، از حسود شروع مى‏كند، و تدريجاً او را به قتل مى‏رساند!(14)

5-از نظر معنوی نیز ، حسادت نشانه ی حماقت، بی ایمانی و سوء ظن به خداوند متعال و دخالت در کارهای وی ، به شمار می آید ، لذا در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم: أَلْحَسَدُ أَصْلُهُ مِنْ عَمْىِ الْقَلْبِ وَ الْجُحُودِ لِفَضْلِ اللَّهِ تَعالىْ وَ هُما جَناحانِ لِلْكُفْرِ وَ بِالْحَسَدِ وَقَعَ ابْنُ آدَمَ فِى حَسْرَةِ الأَبَدِ وَ هَلَكَ مَهْلِكاً لا يَنْجُو مِنْهُ أَبَداً:

(حسد و بدخواهى از تاريكى قلب و كوردلى است و از انكار نعمت‏هاى خدا به افراد سرچشمه مى‏گيرد، و اين دو (كوردلى و انكار بخشش خدا) دو بال كفر هستند.)(15)

و چنانچه در روایت دیگری از آن امام آمده است : حضرت امام صادق عليه السلام فرمود:

سِتَّةٌ لا تَكُونُ فِى مُؤْمِنٍ: الْعُسْرُ وَالنَّكْدُ والْحَسَدُ وَالْلَّجاجَةُ وَالْكِذْبُ وَالْبَغْىُ

(شش چيز است كه در افراد با ايمان وجود ندارد:

سختگيرى، كج خلقى حسد، لجاجت، دروغ و ظلم و ستم!  )(16)

و در روایت دیگری از همان امام آمده است خداوند متعال به موسی (ع) ، چنین خطاب کرد : ای پسر عمران ، نسبت به مردم به خاطر اینکه لطف و تفضلم را به آن ها ارزانی داشته ام –حسادت مکن و به مزایای آن ها چشم ندوز،  و در دل خود آن را پی گیری مکن ، زیرا انسان حسود نسبت به احسان من به دیگران ، خشمگین می باشدو می خواهد از کم و کیف بهر هایی که میان مردم تقسیم کرده ام ، جلوگیری کند ، اگر او به بدینسان باشد ، من از آن او نیستم و او نیز از آن من نخواهد بود )(یعنی نسبت به هم بیگانه ایم )(17)

نقطه ی مقابل حسادت

اما آنچه به عنوان مقابل ، حسادت محاسبه می شود، و از نظر دینی اشکالی نیز ندارد ودر بعضی موارد نیز نیک شمرده شده است  و فطرتاً در هر انسانی ، وجود دارد، این است که انسان پس از مشاهده ی نعمتی ، از خداوند همان نعمت را طلب کند که در اصطلاح به آن غبطه می گویند .به عنوان مثال وقتی می بیند فلان دوستش ، ماشین زیبا و جدیدی خریداری نموده است، وی نیز دعا کند که ای کاش من نیز مثل آن را داشتم (زیرا انسان ، ذاتاً زیبایی ها را دوست دارد ) .چنانچه در روایتی آمده است :  انَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبُطُ وَ لَايَحْسُدُ، وَ الْمُنَافِقُ يَحْسُدُ وَ لَايَغْبُطُ؛ مؤمن غبطه مى‏خورد، ولى حسد نمى‏ورزد، امّا منافق حسد مى‏ورزد و غبطه نمى‏خورد».  (18)

حسادت میان علماء و دانشمندان :

قال علی (ع) : «انَّ اللَّهَ يُعَذِّبُ سِتَةً بِسِتَةٍ: الْعَرَبَ بِالْعَصَبِيَّةِ، وَ الدَّهاقينَ بِالْكِبْرِ، وَ الْامَراءَ بِالْجَوْرِ، وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ، وَ التُّجَّارَ بِالْخيانَةِ، وَ اهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ»(19)

 «خداوند شش گروه را به خاطر شش عمل (يا صفت) مجازات مى‏نمايد:

عرب‏ها را به خاطر تعصّب (نابجا)، و كدخدايان را به خاطر كبر و غرور، و زمامداران را به خاطر ظلم و ستم، و فقيهان را به خاطر حسادت، و بازرگانان را به خاطر خيانت (در اموال مردم)، و روستاييان (جاهل) را به خاطر جهل و نادانى

امام علی (ع) در این روایت ، دلیل ، انحراف فقیهان و علماء را حسادت نسبت به یکدیگر ،معرفی می کند ، که لازمه ی آن این است که  به خاطر حسادت فرد مقام علمی دیگری را زیر سوال می برد و شروع به انحراف فکنی ، نسبت به دیگری می کند.

نشانه ی حسادت

نشانه ی فرد حسود، را از سه راه می توان به دست آورد ، چنانچه به این امر ، لقمان حکیم (ع)، در وصیتی به فرزند خویش این چنین می گوید : حسود را سه علامت است: چون غایب شد، غیبت می کند "چون حاضر شد، تملق می نماید "و چون مصیبتی به محسود رسید، شماتت می کند (20)

مراتب حسادت

برای حسادت مراتبی وجود دارد که زشت ترین شکل آن شکل اول آن به حساب می آید :

اما شکل  اول : آن این است که میل نفس انسانی به از بین رفتن  نعمتی از دیگری باشد، اگرچه آن زوال، نفعی به حاسد نرساند –

اما شکل دوم  :این است که فرد میل به زوال نعمتی از فردی را داشته باشد،به این جهت که با زوال آن به خود وی ، نفعی می رسد، به عنوان مثال خانه ای یا زن زیبا صورتی را دوست دارد و دوست دارد،که آن فردآن را از دست داده و در مقابل، آن نعمت نصیب وی شود، و البته شکی در حرمت چنین حسادتی وجود ندارد ، چنانچه خداوند متعال نیز در قرآن از آن نهی نموده است و می فرماید : آرزو مکنید چیزی را که خدا به سبب آن ، بعضی را به بعضی تفضیل داده .)

اما شکل سوم : و آن این است که فرد مثل آنچه دیگری دارد، را دوست داشته باشد، نه خود آن نعمت را  ، لکن چون از رسیدن به آن نعمت ، خود باز مانده است ، سعی می کند تا در صورت تمکّن ، آن نعمت از او برداشته شود، تا آن ها مثل هم باشند ، و شکی در حرمت این قسم نیز وجود ندارد .

اما شکل چهارم : این است نیز همچون قسم سوم است، لکن با یک تفاوت و آن اینکه : فرد اگر تمکن از زوال نعمت آن فرد پیدا کرد، دین و عقل وی ، او را از این عمل باز دارند ، اگر چه در دلش ، دوست دارد، آن  نعمت از وی ، زائل شود، که البته این قسم نیز به خاطر میل نفسانی وی ، بر زوال نعمتی از مومن، مذموم است، لکن امید نجات چنین فردی وجود داردو خداوند انشا الله چنین فردی را خواهد بخشید (21)

موجبات حسد

اما دلیل این خباثت باطن ، که گاهی نیز به ظاهر نیز ، کشانده می شود، چیست ؟!

از برای حسادت 7 دلیل ، متصور می شود :1-خباثت نفس و بخل ذاتی به بندگان خدا، بدون سابقه ی دشمنی و یا منشاء حسد-بلکه به خاطر خباثت باطن خود، اصلاً نیم تواند هیچ نعمتی را در دیگری ببینید و چنین فردی با گرفتاری دیگران ، خشنود شده و فرحناک می گردد و از وسعت زندگی دیگران محزون و ناراحت می گردد-چنین فردی ، وقتی می شنود ، که از فردی  نعمتی زائل شده است، خوشحال شده و حتی در بعضی از موارد ناخودآگاه می خنددو متاسفانه علاج این نوع حسد، (چون درون  ذات بشر )است، بسیار سخت خواهد بود ، زیرا معالجه امر ذایت که درون نفس ، نقش بسته است و به نوعی جزئی از شخصیت شده است ، کاری ، بسیار مشکل است ، چنانچه شاعر این نوع حسد را این گونه ، می گوید :

کل عداوه قد یرجی اماتتها                الا عداوه من عاداک من حسد

 (یعنی هر قسمی از حسد را امید  زائل کردن آن وجود دارد، مگر عداوتی که دشمنی آن به صرف حسد باشد .)

2- اما دلیل دوم حسادت عداوت و دشمنی است و این قسم از حسادت از شایع ترین اقسام آن به شمار می آید ، زیرا هر کسی دوست دارد، که دشمن وی ، از نعمت ها دور باشد و دشمنش همیشه در سختی و گرفتاری باشد .

3- اما سومین دلیل ، برحسادت، حب مشهور شدن و آوازه است ، چنانچه وی می خواهد در هنر یا حرفه ویا زیبایی و....، که خود دارد در میان اجتماع مشهور گردد و دوست دارد وی را یگانه ی عصر یا نادره ی دهر یا فرید روزگار یا وحید زمان نامند ، لذا چنین فردی وقتی می شنود فرد دیگری رقیب وی به حساب می آید ، بر وی حسد می کند ، اگر چه حتی آن فرد را ندیده باشد، و نشانه ی آن این است که از بدگویی او خوشحال شده و حتی از مرگ و ناکامیهای او فرحناک شود، تا دیگر رقیبی در مقابلش نباشد .

4- ترس از بازماندن از مقصود خود است، و آن بین افراد مختلفی می تواند ، حاصل شود، به این دلیل که اگر طرف مقابل باشدو یا موفق شود، وی از آن بازمی ماند ، مثل حکومت یک کشور و یا برنده شدن در یک مسابقه( ویا حتی خواستگاری که از وی بهتر است و دختر مورد علاقه  ی وی را می خواهد )و....

5-پنجمین دلیل از برای حسادت (تعزّز)است و آن عبارت است از اینکه : برای فرد سخت تمام شود، که فرد دیگری که هم مرتبه ی وی است یا یکی از اقوام و نزدیکان و و یا حتی فردی که  از وی پست تر است، از او بالاتررود  ، و وی در چنین قسمی تصور می کند که آن فرد اگر به آن مرتبه برسد، بر وی تکبر کرده و گاهی عوام وی را بالاتر از او می دانند ،  لذا سعی می کند تا آن مقام و یا ...، به وی نرسد .

6-ششمین دلیل ، حسد، تکبر انسان است، به این شکل که در طبع ذاتی انسان ، دوست داشته باشد، نسبت به بعضی ، بالاتر باشد ، چنانچه بخواهد آن بعض مردم، مطیع وی باشند و چنین تصور کند که اگر آن نعمت به آن ها رسید ، آنان دیگر از و ی اطاعت نکنند یا اینکه برابر یا رقیب وی خواهد گشت (مثل یک معاون که در حال گرفتن مدرک مدیر اداره است و مدیر آن اداره از اینکه او جایش را بگیرد، حزن انگیز است ، لذا دوست دارد، وی در امتحان مردود گردد.

و حسادت کفار نسبت به پیامبر اکرم (ص) نیز بیش تر از همین قبیل است ، چنانچه آنان می گفتند : چگونه تحمل کنیم ، طفل فقیر یتیمی بر ما مقدم شود و می گفتند : «وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا القُرْآنُ عَلَى‏ رَجُلٍ مِنَ القَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ»زخرف 31

(چگونه نازل نشد قرآن بر مرد عظیم الشانی از اهل این دو ولایت ؟ و به این مرد تهی دست بی یار و یاور نازل گردید ؟)

نکته ای کوتاه  : البته برتری جویی از صفات فطری انسان به شمار می آید ، لکن این قسم با آن متفاوت است  )   

7-هفتمین دلیل حسادت ، تعجب و استبعاد است ، (یعنی فرد در ذهن حسود، پایین تر از آنی است که بخواهد چنین نعمتی داشته باشد، و لذا وقتی می بیند یا می شنود که به آن فرد ، فلان نعمت عطا شده ، تعجب نموده و زائل شدن آن نعمت را از وی ، آرزو می کند و این نوع از حسادت ها در مورد ولایت پیامبر اکرم (ص)و امیر المومنین (ع)نیز وجود داشته است ، چنانچه مشرکان می گفتند : مَا أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا-یعنی :(شما نیستید مگر بشر ی مثل ما )

پس چگونه سزاوار خلعت نبوت  و افسر کرامت گردید ؟!و مرتبه ی وحی و رسالت یافت ؟!

و گاهی اوقات دلائل حسادت در یک نفر جمع می شود و در این حالت حسادت ،به بالاترین مرتبه ی خود می رسد و گاهی آنچنان ، دلیل برای حسادت زیاد می شود که ناخود آگاه ، فرد حسادت را بر زبان می آورد –(22)

اظهار حسادت و مخفی داشتن آن

گاهی حسود، حسادت خویش را مخفی می دارد، و گاهی بر زبان جاری می کند، البته همان طور که در مباحث قبلی نیز به آن اشاره شد، اگر حسادت بر زبان آورده شود، علاوه بر گناه خود، گناهان دیگری از جمله، تمسخردیگری ، غیبت، تهمت و ... را در بر دارد که هر کدام از آن ها از ریشه ی بسیاری از انحرافت نفسانی می باشد ، لکن اگر حسادت خود را مخفی بدارد، بعه دو شکل متصور می گردد، نخست اینکه ناخود آگاه در ذهن خویش ، با دیدن نعمت دیگری ،  زوال نعمتی را از وی کند ، لکن پس از آن ، از آرزوی خویش ، خشمناک گردد و  از ذهنیت خود ، ناراحت شود که چرا اینگونه ، آرزو نمودم ، البته این قسم از حسادت، با وجود اینکه از مراتب ضعیفه ی حسادت است ، انشا الله گناهی برآن مترتب نیست ، زیرا در عرف هنوز اکثر مردم عوام به این حد از تقوا و مقابله ی با نفس خویش نرسیده اند که وقتی نعمتی را در دیگری دیدند ،این آرزوی باطل را نکنند.

اما اگر در ذهن خویش ، تقاضای از بین رفتن آن نعمت را از دیگری بکند و همچنین ، در ذهن خود ، به آرزویش ، خشنود باشد ،این حسادت، علاوه بر قباحت، حرام بوده و گناه است ، چنانچه در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم : كان رسول اللّه، صلّى اللّه عليه و آله، ذات يوم جالسا في مسجده إذ دخل عليه رجل من اليهود ... قال اليهودىّ: فإن كان ربّك لا يظلم فكيف يخلد في النّار ابد الابدين من لم يعصه الاّ أيّاما معدودة؟ قال: يخلده على نيّته. فمن علم اللّه نيّته أنّه لو بقى في الدّنيا إلى انقضائها كان يعصى اللّه عزّ و جل، خلّده في ناره على نيّته، و نيّته في ذلك شرّ من عمله. و كذلك يخلد من يخلد فى الجنّة بأنّه ينوى أنه لو بقى في الدّنيا أيّامها لأطاع اللّه أبدا، و نيّته خير من عمله. فبالنّيات يخلد أهل الجنّة في الجنّة و أهل النّار في النّار.(23)

 پيغمبر اكرم (ص) روزى در مسجد خود نشسته بود كه مردى يهودى بر او وارد شد ...

 (سؤالهائى كرد، يكى از آنها اين بود كه) گفت: اگر پروردگار تو ستم نمى‏كند، پس چگونه كسى را كه جز چند روزى گناه نكرده است براى هميشه در آتش نگاه مى‏دارد؟ پيغمبر پاسخ داد: او را به واسطه نيتش در آتش نيتش إلى الابد در آتش مى‏دارد. و اين نيّت او از عملش بدتر است. و اينچنين است كه هر كسى كه در بهشت جاويدان جاى دارد بدين سبب است كه قصد دارد اگر هر روز بدنيا باقى ماند همواره فرمانبرى خدا را نمايد، و نيت او از عملش بهتر است. و به سبب نيتها اهل بهشت در بهشت، و اهل جهنم در آتش جاويدان مى‏مانند

بهشتیان  و حسادت

«وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»- سومين شرابى كه بهشتيان از آن استفاده مى‏كنند، شراب طهور است. خداوند خود اين شراب را به بهشتيان مى‏نوشاند.

یکی از نعمت هایی که بهشتیان عرضه می شود، شراب طهور است، در روایتی از پیامبر اکرم (ص)ویژگی این شراب طهور را بیان می کنند و می فرمایند : فَيُطَهّرُ اللَّهُ بِهَا قُلُوبَهُمْ مِنَ الْحَسَدِ-   (24)

خداوند بر اثر نوشيدن شراب طهور، حسد را از وجود آن‏ها ريشه‏كن مى‏كند (آن‏ها ديگر باديدن مقامات بهشتيانى كه در درجات والاتر هستند حسادت نمى‏ورزند).

آری حسادت  يكى از بلاهاى زندگى بشر است. گاه انسان تمام نعمت‏ها را در اختيار دارد، ولى باز تحمّل ديدن راحتى ديگران را ندارد و نمى‏تواند ببيند ديگران هم امكاناتى دارند و آسوده زندگى مى‏كنند. حسد بسان زندانى است كه آزادى و آسايش و آرامش را از حسود سلب مى‏كند. به هر حال، يكى از آثار شراب طهور برطرف كردن و ريشه‏كن نمودن اين صفت زشت اخلاقى  از آدمی است –(25)

یا به عنوان مثال در قرآن  آمده است : «وَ نَزَعْنا ما فى‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»- خداوند پس از اين كه صفات مستحقّين ورود به بهشت را بيان مى‏كند، به كارهايى كه در بهشت در مورد آن‏ها انجام مى‏شود مى‏پردازد. اوّلين كارى كه انجام مى‏شود اين كه: «آنچه در دل آن‏ها از كينه و حسد دارند، برمى كنيم تا در صفا و صميميّت با هم زندگى كنند».

لازم به ذکر است : «غلّ» به حركت آب در زير گياهان كه مخفى و ناپيداست گفته مى‏شود و از آن جا كه حسد و كينه هم به صورت ناپيدا و پنهان است به آن غل گفته شده است.

اما سوال می شود ، مگر بهشتیان در دلهایشان ، کینه و حسادت وجود دارد، که این آیه در مقام این است که این خبائث را از آنان بر می داریم ؟!

در پاسخ به این سوال می گوییم که :  از برخى روايات استفاده مى‏شود كه بعضى از درجات خفيف حسد و كينه در بعضى از بهشتيان وجود دارد كه تا آن را اظهار نكنند گناه محسوب نمى‏شود و منافاتى با ايمان ندارد.

 خداوند  متعال حتّى اين درجه ضعيف از حسد و كينه را از قلب بهشتيان برطرف مى‏كند، تا در كنار هم و در كمال آرامش زندگى كنند.(26)

روشی برای  مقابله با حسادت

راه کاری عملی برای مقابله با این صفت رذیله در انسان علم است (به این صورت که :آدمی  کمی به دنیا ی فانی نگاه کند و حقیقتاً (در در زبان ) بپذیرد که این دنیا فانی  و بی ثبات است ، لذا انسان باید بداند ، این چند روز دنیا ارزش حسادت نداد

دنی آن قدر ندارد که بر آن رشک برند          ای برادر که نه محسود بماند نه حسود

تا چشم برهم زنیم ، دیگر نه حسودی باقی می ماند ، نه محسود

آخر همه کدورت  گلچین و باغبان         گردد بدل به صلح چو فصل خزان شود

و دومین چیزی که لذا محسود ،باید حقیقتاً  بداند اینکه : که حسد بردن وی به دیگران هیچ سودی ، برای وی ، به وجود نمی آورد ، بلکه نفع آخرتی را برای طرف مقابلش ، به وجود می آورد ، و چنانچه آورده شد، حسود می پندارد که خداوند متعال در مقام عدالت عمل نکرده و نبای به فلان بنده اش ، فلان نعمت را می داد ، و همان گونه که در مباحث قبلی بارها به آن اشاره نمودیم ،  همین امر مقتضای ضدیت و دشمنی با خداوند را در بر دارد و توحید وی را از بین می برد .(27)

ولذا حسود باید سعی کند ، با امر شیطان و نفسش مبارزه کند وهرچه آنان گفتند را برعکس عملی کند ، به عنوان مثال ، اگر به کسی برای رئیس شدن ، حسودی می کند و نفس وی ، او را به آن امر می کند، وی می تواند اینگونه عمل کند که نزد وی رود و به وی تبریک گوید و از خداوند متعال برای وی به عنوان برادر ایمانی خویش دعا کند .

اگر کم کم این رفتار معکوس را از خود نشان داد،با کمک از خداوند متعال، انشا ا..کم کم این خصوصیت زشت ، از کردار وی ، حقیقتاً خارج می شود و خوشحالی در مقابل عزم خداوند برای وی ، به ملکه تبدیل خواهد شد، به شکلی که هر گاه نعمتی را برای دیگری دید، نه تنها ناراحت نمی شود ، بلکه خوشحال نیز می گردد و از خداوند بهتر از آن را برای خویش تقاضا می کند .

جلوگیری از حسادت در کودکان‏

تا کنون پیرامون حسد و حسادت ، نکاتی ، روش های مقابله ی با آن و ...، اشاره شد، لکن مسائلی که تاکنون ، گفته شد، پیرامون حسادت در بزرگسالان است، لکن ما می توانیم از اوان  کودکی ریشه های این حسادت را در وی کم رنگ  و حتی نابود کنیم ، زیرا در بزرگسالی ، تغییر دادن ، آنچه برایش از کودکی عادت شده است، بسیار سخت است .در این بخش با ذکر نکاتی ، با ذکر نکاتی به آن اشاره می کنیم .

شاید ، شما نیز از افرادی باشید که کودکتان، نسبت به دیگران  حسادت می کند ،شاید بچه های زیادی داشته اید، اما این نوع رفتار را  فقط از یکی از بچه هایتان ، مشاهده کرده اید ، با خود زمزمه می کنید ، که چرا او حسادت می کند :

کودک : بابا، علی یک موبایل ، گران قیمت خریده بود، دعا می کنم ، از دستش به زمین بیفته!!!!

کودک : بابا، رضا درسش از من خیلی بهتره، دوست دارم ، روفوزه بشه !!!

مثال های فوق مثال های بسیار معمولی بود که شاید ، والدین آن را در زندگی شخصی خود زیاد مشاهده کرده اند ، گاهی اوقات ، کودک نسبت به ظواهر مثل : مو، قد ، وزن و ...، حسادت می کند ، گاهی این حسادت در توانایی ها است مثل : نمرات درسی ، توانایی های ورزشی و... گاهی این حسادت در دارایی ها است مثل :  موبایل ، دوچرخه ، لب تاب ، کفش  و لباس و... (28)

در این موارد، توصیه می شود ، افرادی را که وی با آن ها ارتباط نزدیک تری ، دارد را شناسایی نموده و سعی کنیم ، تا کمبودهای وی از دیگران را تا حدی جبران کنیم ، به عنوان مثال اگر او فکر می کند نمی تواند در درس هایش موفق باشد یا فکر می کند بچه های دیگر از وی باهوش ترهستند، می توانید ،با کمی وقت گذاشتن برای وی ، او را از این موضوع نجات دهید .

اما دلایل حسادت در کودک ، به عناوین مختلفی بازگشت می کند به عنوان مثال ، فرهنگی که ما خود برای کودکمان ، قرار داده ایم ، که باید ، نمرات این ترمت، فلان نمره باشد، تو باید شاگرد اول باشی ، و گاهی این به خاطر فرهنگی است که اجتماع به وی القاء نموده است ، به مثال فرهنگ های باطلی  مثل : اگر کسی ، موبایل ، گران قیمت تری داشته باشد یا اگر کسی لباس زیباتری بپوشد، یا اگر فردی زیبایی بیشتری داشته باشد ، وی شخصیت بالاتری دارد !!!

به خوبی مشاهده می کنید که تمام این مواردی که مشخص شد، نه تنها شخصیت نیست ، بلکه گاهی اوقات عدم شخصیت نیز به حساب می آید، به عنوان مثال، گاهی اوقات اسراف و ...، است ، اما متاسفانه این جامعه ی ناسالم است که فکر فرزندان را به این شکل ، پرورش می دهد ، یا مواردی که والدین  از کودک خود انتظار نابجایی در شاگرد اول شدن دارند ، آیا این کار سودی جز پرورش و رشد حسادت ، نسبت به دیگران دارد ؟!!!!!

حتی شاید بعضی موارد ، دلیل حسادت  کودک، تقلید نمودن از والدین باشد، به عنوان مثال پدر در خانواده این گونه می گوید : آقای فلانی ، ماشین بسیار گران قیمتی را خریده است ، از کجا پول آورده ؟!وقتی خودمان در خانه این گونه برخورد نموده ایم، چرا کودکمان حسادت نکند ؟!

به نظر شما دلیل اصلی حسادت ، کدام یک از موارد فوق بود، اجتماع،والدین، رسانه، شرکت های تبلیغاتی و ....

دلیل اصلی حسادت هیچ یک از موارد فوق نبود، این موارد از عوامل تشدید کننده ی حسادت، به شمار می آید و لذا دلیل اصلی حسادت، احساس کمبود محبت و کمبود توجه است به شکلی که وی فکر می کند نمی تواند در سطح خانه انتظارات اطرافیان (خانواده –دوستان وجامعه ) را برآورده کند ، لذا وقتی احساس می کند برای دیگران مهم تلقی نمی شود، شروع به حسادت می کند .(29)

از مسائل دیگری که در این بخش لازم است ، به آن اشاره کنیم اینکه : والدین در سنین کودکی و سنین تربیتی، نباید ریشه های حسادت را در بین فرزندان خود فراهم کنند، به عنوان مثال ، به یکی از فرزندان دیگر ، بیشتر محبت ورزیده و یا به عنوان مثال به بچه ی آخر یا بچه ی پسر ، بیش از دیگران ، محبت کنند، زیرا همین موضوع به ظاهر ساده می تواند  ، در آینده باعث دشمنی آنان نسبت به یک دیگر شود.

به این امر مهم ، پیامبر اکرم (ص) ، نیز اشاره کرده و می فرماید : إِعْدِلُوا بَيْنَ أَوْلادِكُمْ كَما تُحِبُّونَ أَنْ يَعْدِلُوا بَيْنَكُمْ

در ميان فرزندان خود عدالت كنيد همان‏طور كه دوست مى‏داريد آنها در ميان شما عدالت كنند. (30)

.(در تحقیقی که بر روی تعداد زیادی  از والدین در آمریکا انجام شد ، تحقیقات نشان داد ، بیش از 80%آن ها بین فرزندان خود تبعیض قائل می شوند، این در حالی است که   متاسفانه بسیاری از والدین ، در تمام جهان، به خاطر مسائل مختلفی از جمله (جنسیت ، زیبایی ،  فرزند آخر و ...)، به یکی از فرزندان خود بیشتر از بقیه محبت می کنند .)(31)

دیده می شود  والدینی که تنها یک بچه دارند ، پس از تولد بچه ی دوم، عمدتاً حسادت بچه ی اول را می بینند ، در حالی که آن ها انتظار داشته اند ، بچه دوم برای بچه ی اول یک هم بازی بوده و بچه ی اول به عنوان یک مدافع از وی حمایت کند ، لکن اصولاً برعکس می شود ، این حسادت را بچه عمدتاً با کلماتی  مانند : مامان ، میشه ، این بچه را همون جایی که بود، بر گردونی و یا حتی با کلمات بسیار رُک و بدون حاشیه وی حسادتش را نشان می دهد به عنوان مثال : مامان من از این بچه بدم میاد -

البته امیدوارم این رفتار کودک را نشانه ی بدی وی ندانید ، این رفتار وی یک واکنش طبیعی بسیار ساده است –مسلم است که قبل از بچه دوم ، او را همه دوست داشته و به وی محبت می کردند، لکن یک نفر به عنوان رقیب ، در کنار وی ، محبت دیگران را به خود جذب نموده است ، لکن واکنش نادرست والدین در بعضی موارد باعث تشدید ، این رفتار وی می شود .

تحقیقات، ثابت می کند، حسادت در خانواده ها ای که بچه ی کم تری دارند، بیشتر است ، این تحقیقات هم چنین ثابت می کند، هر چه سن بچه بالاتر رود، میزان حسادت ، وی نیز کاهش می یابد.

 معمولاًحسادت میان بچه ها ، از سن حدود 15 ماهگی آغاز و به مرور زمان ، افزایش می یابد، اوج شدت حسادت در کودکان ، در سنین 2 الی 4سال  است و این حسادت پس از 5سالگی کم کم کاهش می یابد ، در این سنین ، بچه با ورود به محافل اجتماعی مثل مهد کودک ، وابستگی اش به خانواده و والدین کم شده و حساسیت وی نسبت به خواهر  برادر ش کم می شود ، در این سنین ، حسادت ، کمی تغییر می کند، و از محیط خانه به محیط اجتماع ، برگشت پیدا میکند.(32)

توصیه می شود ، با رعایت عدالت در تعریف کردن میان فرزندان و دادن هدیه ، و....به فرزندانتان ، به آنان نشان دهید که آنان برای شما هیچ فرقی نمی کنند و پسر و دختر، کوچک و بزرگ نزد شما برابر اند و الا ناخواسته ، زمینه ی حسادت را در آن ها پرورش داده ایم که همین امر در آینده ی آنان می تواند ، بسیار خطرناک باشد

جالب است بدانید، حسادت در کودکان در بعضی از موارد نه تنها بد نیست ، بلکه فوائدی را نیز در بعضی از موارد، برای وی به ارمغان دارد ، از جمله ی آن ها این است که آن ها یاد می گیرند در جامعه چگونه از خودشان ، دفاع کنند ، تحقیقات نشان می دهد ، کودکان تک فرزند، چنین ، توانایی های را کم تر از ، خانواده های ، دیگر دارند، البته بهتر است بگوییم ، حسادت هیچ گاه ، خوب نیست بلکه ، مسائل فرعی ، آن گاهی می تواند ضمینه ساز ، چنین مواردی باشد.(33)

تا به حال به دلیل حسادت ، کودکتان فکر کرده اید، چه موقع او بیش تر حسادت می کند ،به سوالات زیر پاسخ دهید، شاید دلیل حسادت کودکتان برایتان مشخص شود :

آیا وقتی در خانه است ؟وقتی به مهمانی می روید؟!وقتی به مدرسه می رود؟! یا وقتی با دوستانش مقایسه می شود، یا اینکه وقتی حرف از یکی از همسالانش میشود؟!یا اینکه هر وقت از برادر کوچک تر یا بزرگ ترش ، تعریف می شود؟!

آیا تا به حال ، از رفتارهای خوب وی ، تعریف کرده اید ؟!آیا خودتان در کودکی ، حسود بوده اید  و مدام آن را برای بچه هایتان ، تعریف می کردید؟!آیا قوانینی که نسبت به هر کدام از کودکانتان ، اجرا می کنید ،از نظر سن و سال آن ها ،  عادلانه است ؟!

راستی ، شما از کجا متوجه حسادت وی شده اید، از اینکه وی مدام از این و آن  ، بدی می گوید و حسادت خود را به زبان می آورد ؟! یا اینکه از رفتار خاص وی ، متوجه آن شده اید ؟!

وقتی وی نمراتش  را نشانتان ، می دهد ، از نمرات بچه های دیگر نیز سوال می کنید ؟! پس از دیدن نمره اش چگونه برخورد می کنید : شانه هاتیان را بالا و پایین می اندازید ، وی را تشویق به درس خواندن و یا خرید شی در قبال نمرات بالاتر را می دهید ؟! یا اینکه اگر نمره اش کم شده بود با اخم کردن (وحتی با تنبیه) درصدد ، بالا بردن نمره اش هستید ؟!

راستش را بخواهید پدران و مادران ،گاهی اوقات دلیل اصلی حسادت در کودک به شمار می آیند ، آنان حتی با ژست های غیر کلامی ، پیام حسادت را به وی می دهند !

گامهایی برای مقابله باحسادت در کودکان :(34)

1- با شناخت  دلیل حسادت ، در رفع آن بکوشید :

شاید وی نیاز به توجه دارد، شاید احساس نا امنی می کند ، یا شاید فکر می کند رقابت کردن ، کار نیک به شمار می آید (شاید در خانه چنین فضائی حاکم است )، شاید عدم کنترلش بر بسیاری از امور زندگی را می خواهد با حسادت ، جبران کند( آیا اخیراً حادثه ای در خانه یتان ، پیش آمده است، (مثلاً طلاق، بیماری ، ورشکستگی والدین و ...)یا حتی شاید ، عزت نفسش ، کم شده باشد(به عنوان مثال ، فکر می کند، هیچ کس دوستش ندارد، یا حتی هیچگاه زیبایی دیگران را ندارد و...)

2-مقایسه نکنید : الف :(به جای مقایسه رفتار و ی را توصیف کنید و حتی انتظارات خود را برای وی تشریح کنید  : به جای ، نظم را از پسر خاله ات یاد بگیر ، می توانید تنها به وی بگویید : اتاقت کثیف است ، من دوست دارم همیشه مرتب باشی

ب:خواهشاً مقایسه مثبت هم نکنید : به وی نگویید ، تو بهتر از خواهر و برادرت هستی ، این موارد شاید ، اعتماد به نفس را در وی زیاد کند، لکن مشکلات دیگری را برایتان ، فراهم می سازد، به عنوان مثال اولا ً این رفتار او را لوس می کند و به دیگران فخر فروشی می کند ، ثانیاً در دعواهایش با خواهر و یا برادر ش ، آن را به رخ آن را می کشد، و تاثیر منفی در طرف مقابل ایجاد می کند .

ج : وی را هرگز در ظاهر با دیگران مقایسه نکنید ، این نوع از مقایسه بدترین شکل مقایسه کردن به حساب می آید ، البته شاید هدف شما خیر باشد، لکن تقاضا می کنم دوستی خاله خرسه را انجام ندهید : به مثال توجه کنید : از دختر همسایه بپرس ببین چکار کرده که این قدر لاغر شده ؟!

توجه داشته باشید هر انسانی بالاخره در کاری استعداد دارد، شاید کسی  در ریاضیات ، شایدکسی  در هنر ، شاید کسی در کار و...

بنابراین چرا به جای مقایسه و اینکه بگویید :ریاضیات  برادرت بهتر از تو است –شما می توانید اینگونه بگویید : درس تو در ریاضیات خوب است –حتی توصیه می شود، این تعریف را نیز در جلو فرزند دیگرتان انجام ندهید و الا خود را یکی از اصلی ترین  ضمینه سازهای  ، حسادت و دشمنی میان کودکانتان و بزرگسالان آینده  بدانید –آری این رفتار شما باعث می شود ، وی حتی تا آخر عمر از فرد دیگر متنفر باشد -

د: اگر وی در دروسش ، حداکثر تلاشش را کرده ، اما نمره اول نشده ، به وی نشان دهید که تلاش وی برایتان ، مهم تلقی می شود ، و شاگرد اول شدن ، اصلاً اهمیت ندارد .

3-عادلانه بین دعوا یا حتی به  نظرات کودکانتان ، گوش کنید (حتی میزان نگاه کردنتان به آن ها را عادلانه کنید ، ازیک نفر طرفداری نکنید ، چغلی کردن را تشویق نکنید

چند توصیه برای اینکه چگونه  به بچه بیاموزیم، چگونه می تواند با حسادتش ، مقابله کند :

1-نخست دلیل ، حسادت را برایش مشخص کنید : به نظر می آید که تو به خاطر اینکه دوستت در مسابقه اول شده ناراحتی ؟!

2-احساساتش را بپذیرید، (به عنوان مثال : تو فکر می کنی ،  ما نسبت به برادرت با تو عادلانه برخورد نمی کنیم ،برای همین این قدر ناراحتی )، حتی گاهی اوقات ، کافی است به او نشان دهید ، او چه می خواهد .

3- به او کمک کنید به شکلی دیگر(منطقی ) به مسئله فکرکنید : به عنوان مثال می توانید به او اینگونه بگویید : تو فکر می کنی ، چرا معلمت ، دوستت را بیش از تو دوست دارد؟!

کودک : خوب او نمراتش بهتر از من است !

والدین : پس اگر می خواهی تو هم بیش معلمت محبوب باشی ، باید درس هایت را بیش تر بخوانی ، مثلاً بعد از ظهر ها به جای 2 ساعت بازی کردن با کامپیوتر ، می توانی یک ساعت درس هایت را بخوانی و یک ساعت بازی کنی .

مثال دوم : می دانم که برای اینکه در تیم مدرسه انتخاب نشدی ، ناراحتی ، البته همیشه به یاد داشته باش که : همیشه آن زور که ما دوست داریم ،  نمی شود، پس بیا با هم فکر کنیم ، ببینیم چطور می توانیم حالت را بهتر کنیم ، راستی نظرت با پارک رفتن چطور است ؟!

4-موفقیت های گذشته اش را به یادش بیاورید: وقتی کودک با هیجانی منفی روبه رو می شود، اصولاً اعتماد به نفسش از بین می رود، در چنین مواقعی اصولاً وی ، استعدادها و موفقیت های قبلی اش را فراموش می کند ، در چنین مواردی می توانید موفقیت های قبلی وی  و حتی استعدادهای او را به یادش بیاورید .به عنوان مثال : مسلماً دوستت خطش به زیبایی تو نیست، یا اینکه آن دوستت که نمره اش بهتر از تو شده، شاید در ورزش ، اصلاً استعداد تو را نداشته باشد ، خوب بالاخره هر کس استعداد خاصی ، دارد .

روشی کوتاه و شاید هیجان انگیز برای پرورش استعدادهای کودک و پیشگیری از حسادت در وی  :(35)

یک آلبوم از توانایی ها و استعداهای همه ی کودکانتان  ، تهیه کنید (مواردی چون توانایی های ورزشی ،توانایی های درسی، ویژگی های اخلاقی (مهربان تر شدن و خوش اخلاقی ).

الف –عکس هایی از موفقیت های آن ها تهیه کنید و آن را در یک آلبوم حفظ کنید .

(به عنوان مثال عکس از دوچرخه سواری کودک، عکس از نمرات و کارنامه ی کودک

2-یک یا دو توانایی فرزندتان را انتخاب و عکس های از پیشرفت وی ، در آن زمینه انتخاب کرده و آن را در آلبوم بگذارید

3- از آن ها تقاضا کنید دفتر یادداشتی بردارند و خود کودک، پیشرفت خود در آن زمینه را با دلیل آن پیشرفت ، ذکر کنند (این روش می تواند روش بسیار مناسبی برای پرورش اعتماد به نفس در کودک باشد 0

نتیجه گیری : آنچه از مباحث نخست مقاله که (پیرامون شاخصه های اصلی ، حسادت بود)، نتیجه می گیریم ، حسادت هیچگاه به نفع حسود نبوده  و در موارد عدیده ای ، وی را دچار مشکلات جبران ناپذیری می کند، لذا باید به هر شکل ممکن با نفس خود ، مبارزه کرده تا نعمت های الهی ، که به افراد دیگر داده شده، را دوست داشته باشیم، زیرا آن تقدیر الهی بوده است و دوست داشتن نعمت برای دیگران دوست داشتن تقدیر های خداوند متعال است .

آنچه از مباحث بعدی ، یعنی بحث حسادت در کودکان ، نتیجه می گیریم اینکه : حسادت در کودک، به دلیل ، عدم توجه به وی می باشد - حسادت در کودکان ، نشانه ی بدی آن ها نیست ، حسادت در آن ها گاهی  عدم  توجه به محبت در خانواده  را فریاد می زند و  گاهی  عدم محبت  و عدم قبول وی در اجتماع را در بردارد، لکن ما می توانیم در این سنین ، با راه کارهایی که در متن مقاله به آن اشاره شد، از به وجود آمدن حسادت در وی ، جلوگیری کنیم، البته توجه داشته باشید که اگر مشکل وی در این سنین ، حل نشد، در آینده می تواند نقش به سزائی در حسادت وی ایفا کند .

پی نوشت ها :

1- اخلاق در قرآن، ج‏2، ص: 375)

2- شرح چهل حديث، ص: 111

3-(معراج السعاده –ص363)

4-(سوره مائده، آيات 27 و 28 و 30)

5-(سوره يوسف، آيه 4 و 5)

6-(سوره نساء، آيه 54)

7- (سوره بقره، آيه 109)

8- فلق آیه 5

9- الكافي ، ج‏2، ص: 306

10- همان ص307

11- تفسير نمونه،، ج‏3، ص: 541

12-همان

13-همان

14-همان

15- همان ص542

16- يكصد و پنجاه درس زندگى، ص: 116

17- آداب تعلیم و تعلم در اسلام –ص528

18- اخلاق در قرآن، ج‏2، ص: 137              

19-(سرمشق از سخنان حضرت على (ع)، ص: 242)

20-(عین الحیات –ص724)

21-.(معراج السعاده ص366)

22- همان ص373-372

23- پاورقی شرح چهل حديث، ص: 111

24- آيات ولايت در قرآن، ص: 227

25-همان

26- همان ص: 329

27- معراج السعاده ص371

28- کتاب جامع تربیت کودک (2) ص64

29- همان ص65

30- يكصد و پنجاه درس زندگى، ص: 68

31- حسادت فرزندان ص22

32- همان ص12

33-همان

34-(همان ص72-82-)

35- کتاب جامع تربیت کودک

 

منابع :

1-معراج السعاده ، ملا احمد نراقی ، قم، ناشر : قائم آل محمد (ص)، چاپ: ششم 1387

2-حسادت فرزندان (روانشناسی به زبان ساده برای والدین (4)، دکتر محمد بهشتیان ،ناشر : بهشتیان ، تهران  ،چاپ اول 1388

3-عین الحیات ،محمد باقر مجلسی ، ناشر : نقش نگین ، ،اصفهان ،چاپ دوم 1389

4-کتاب جامع تربیت کودک (2)، دکتر میشله بوربا ، مترجم : دکتر محمد بهشتیان ، ناشر : بهشتیان  ، تهران، چاپ اول 1389

5- آداب تعلیم و تعلم در اسلام،شهید ثانی ، ترجمه : سید محمد باقر حجتی، ناشر : دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ بیست و هفتم ، 1380

6- اخلاق در قرآن، ناصر مکارم شیرازی ، نرم افزار مرکز تحقیقات اسلامی (نور )

7-چهل حدیث، امام خمینی (ره)، نرم افزار مرکز تحقیقات اسلامی (نور )

8-یکصد و پنجاه درس زندگی ، ناصر مکارم شیرازی ،نرم افزار مرکز تحقیقات اسلامی (نور )

9-آیات ولایت در قرآن ، ناصر مکارم شیرازی ، نرم افزار مرکز تحقیقات اسلامی (نور )

10-تفسیر نمونه ، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از محققان ، نرم افزار مرکز تحقیقات اسلامی (نور )

11- سرمشق از سخنان حضرت على (ع)، ناصر مکارم شیرازی ، نرم افزار مرکز تحقیقات اسلامی (نور )

12- كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، الكافي( ط- الإسلامية)، مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية، تهران‏،سال چاپ: 1407 ق‏

 

 

 

 

 

بهترین اسلوب های سخنرانی و شیوه ی نفوذ  و نحوه ی مقابله با استرس در حین سخنوری

بررسی شیوه های نفوذ کلام در سخنوری

سید علی موسوی

چکیده :

در هر بحثی اولین چیزی که حائز اهمیت است ، موضوع آن بحث و یا نوشته است .بنابراین  موضوع وفصل نخست این مقاله را به تعریف خطابه از کتاب متفّکر شهید استاد مرتضی مطهری  اختصاص داده و سپس به شناخت مخاطب اشاره خواهد شد .

همان گونه که در مقدمه نیز اشاره شد ، اشکال اساسی که در فهم مطالب با آن مواجه هستیم ، اغلب به علت ندانستن زبان هم دیگر است .

ما باید با این واقعیت کنار آمده  که همه ی انسان ها مثل یک دیگر نیستند  و تفاوت ها زیاد ی در میان آن ها وجود دارد.

شناخت مخاطب برای رویارویی با وی ، مهم ترین بخش در تاثیر کلام است .به عبارت دیگر وقتی ما ندانیم که برای چه کسی با چه روحیاتی سخن می گوییم، قاعدتاً در طرز بیان خود ، دچار مشکل خواهیم شد .

در فصل دوم به راه کارهای مواجهه با مسئله اشاره خواهد شد .

وقتی شناخت صحیح  از مخاطب به دست آمد ، موضوعی که بعد از آن حائز اهمیت است ،خود موضوع مورد بحث است .

در مورد  شکل ، هدف ، راه کارهای صحیح وناصحیح ، خطرها ، امتیازات وتوجه شنونده به بحث و....

در فصل سوم به شکل و روش صحیح سخن گفتن ، تاثیر گذاری هر چه بیشتر در مخاطب و استفاده از روش هایی که می تواند، از کلیشه ای بودن بحث وخسته کردن مخاطب بکاهد اشاره شده است .

در فصل آخر نیز به اشکال مختلف وراه بردهای عملی  که یک خطیب و سخنران می تواند به واسطه ی آن ها بر استرس ها و اضطراب های موقع سخنرانی ، مقابله کند ، مختصراً اشاره خواهد شد.

 

 

کلید واژه : سخنرانی –سخنران -صحبت کردن –نگاه –مخاطب –خطابه –راه کارها -سکوت

 

مقدمه :انسان از لحاظ شخصیتی نیازمند به ارتباط با دیگران است ،و مقدمه و چارچوب اصلی شکل گیری ارتباطات در انسان ، سخن گفتن است .

وصحبت کردن نیز همچون علوم دیگر به راه کارهایی نیازمند است ، تا انسان بتواند با تکیه به آن در برقراری  این ارتباط موفق باشد .

البته  در نگرش  نخست ، وبرخورد با چنین موضوعی ، به نظر می سد ، سخن گفتن ، یک تجربه است و  نامیدن آ ن به نام علم ، یک نوع بزرگ نمایی برای آن محسوب خواهد گشت .

امّا وقتی با ژرف اندیشی به آن بنگریم، خواهیم دید که آن نه تنها یک علم،  بلکه  سر لوحه  و ریشه ی اساسی برای بسیاری از علوم ارتباطی و محاوره ای و روانشناسی است .

لازم است قبل از شروع  به مباحث فو ق، به این موضوع نیز اشاره شود  که چرا شروع به نوشتن این نوشته نمودم.

اینجانب یکی از انتقادات اساسی و اصلی ام از مراکز فرهنگی و آموزشی به این است که چرا  به سخن و صحبت کردن اهمیت  نمی دهند .

امروز برای دانشجویان ، طلاب ، اساتید ، بزرگان و ...سخن گفتن یک نیاز مبّّرز و اساسی به حساب می آید ، لکن  در جامعه ی فعلی هیچ مرکزی رسماً نوع و رسم سخنرانی را به آنان نمی آموزند یا حداقل به آن توجه لازم نمی گردد.

به عنوان مثال وقتی یک دانشمند محقق و کارآزموده و حتی یک عالم دینی  می خواهد از دانش خود کمی  به دیگران بیاموزد ، اغلب به علل مختلفی از جمله نبودن فضای ارتباطی بین او و جامعه و ندانستن نوع برخورد با آنان و حتی روش و لهجه ی صحبت کردن ، نه تنها نمی تواند صحبت خود را به گوش جامعه برساند، بلکه به مرور زمان به علت ندانستن زبان هم دیگر ، دوری و حتی تنفری بین دو قشر ایجاد می گردد که می تواند بسیارخطرناک باشد .

 یا وقتی که عالم دینی قصد دارد ، صحبت های خود را به دیگران تعلیم دهد ، وقتی نداند چگونه آغاز و پایان دهنده ی صحبت های خویش باشد  یا به عبارت دیگر  وقتی همیشه برای عده  ای خاص ، صحبت کرده وشکل صحبت کردن باعوام را نمی داند ، کم کم  فاصله ای عمیق بین علم  و اجتماع و منزوی شدن  علم و دانش پدید خواهد آمد  که  حل و فصل آن سخت خواهد بود .

بسیار اتفاق افتاده است که می خواهیم موضوعی را به فردی بگوییم ، اما طرف مقابل از صحبت هایمان برداشت اشتباهی پیدا می کند و همین موضوع و سوء تفاهم های بی دلیل ، به یقین  به علت ندانستن فرهنگ و زبان هم دیگر است .

آن موقع خواهد بود که هر قشر و شخصیتی در چارچوب شخصی خود ، فرو می رود و ارتباط بین مردم کم کم  از بین خواهد رفت .

و به همین داعی تصمیم به نوشتن این مقاله نمودم  تا این اقشار بلکه جامعه ی امروز که عملاً از نطق و  روش های صحیح آن اطلاع کافی ندارند را به حول و قوه ی خدای تبارک تعالی با روش های  مندرج در این مقاله یاری نمایم تا انشا الله این مشکل  از میان برود .

 

 

تعریف سخنرانی وخطابه و رابطه ی آن با اسلام و دین

استاد مطهری(ره ) در کتاب خطابه و منبر به شکل و پایه ریزی خطابه مختصراً اشاره می کنند، وبه علت اختصار این نوشته ، عیناً به همان کلمات و نوشتار بدون هیچ گونه تصرفی در ویرایش بسنده می شود :

ایشان می فرمایند:

[سخنرانی همان است که  از لحاظ فنی و علمی  در منطق ، به آن خطابه می گویند .

خطابه یکی از فنون پنجگانه سخن و کلام است ، در منطق پنج صناعت ، یعنی پنج هنر سخنی هستند که به آن ها صناعت خمس می گویند و از ارسطو رسیده است ، یکی از آن ها فن خطابه است .]

ایشان پس از تعریف خطابه به رابطه ی مستقیم  خطابه و اسلام نیز اشاره می کنند و می فرمایند :

[پیوند خطابه  با اسلام  از چند نظر است: از این نظر  که خطابه یک  فن است ، یعنی یک هنر است و هنر مطلقاً می تواند  به کمک  یک فکر وعقیده  ویا بجنگ یک فکر و یا عقیده بیاید ، یعنی یک فکر ، یک فلسفه ، یک دین  ، یک آئین را می شود  بوسیله ی هنر ویا صنعت تقویت کرد، وهمچنین می شود  آن را بوسیله ی  هنر ویا صنعت تضعیف کرد ].

ایشان ادامه می دهند : [خطابه از آن جهت که یک هنر یا فن است و هنر و فن معمولاً می تواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی بشمار رود ، یک فکر ویا یک عقیده  را تقویت  ویا تضعیف کند ،از بزرگترین  عوامل  اجتماعی بشمار می رود و هیچ هنری به اندازه ی خطابه نمی تواند اثر اجتماعی داشته باشد و اگر از این نظر  به خطابه نگاه کنیم ، رابطه ی هنر خطابه با اسلام  مثل بسیاری  از هنرها و صناعت ها ی دیگر است .

نظر دیگر  درباره ی  پیوند خطابه واسلام  از جنبه ی  مستقیمی است که اسلام  در تحول  وپیشرفت  خطابه کرده است، اسلام  در فن خطابه  تاثیر داشت ، خطابه را بالا برد ، جلو برد ، عرب  از فنونیکه مربوط به زبان است،یعنی شعر و خطابه  ونویسندگی ، شعر را خوب می گفته است امّا عرب در خطابه آنقدر ها قوی نبوده است .

 امّا اسلام که پیدا شد در هر سه قسمت (شعر –خطابه –نویسندگی )تاثیر گذاشت ، در شعر وخطابه تحول عظیمی ایجاد کرد و نویسندگی را ابداع نمود .

وقتی خطابه های رسول اکرم را می بینید ، طور دیگری است ، معانی دیگری در کار آمده است ، معارفی هست ، معنویتی هست ، مسائل اجتماعی هست ، حکمتهای بزرگ ومسائل اخلاقی هست و اینها در
 خطابه های جاهلیت وجود نداشته است .

بدیهی است وقتیکه قرآن کریم  خود نمونه ی  اعجاز بیان وفصاحت و بلاغت است وبیان  را یکی از بزرگترین نعمتهای الهی بشمارد ( الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان ) ووقتیکه  در اولین آیات نازل  بر پیغمبر  از قلم  وکتابت ونویسندگی نام ببرد : (اقراء باسم ربک  الذی خلق الانسان  من علق اقراء  وربک الاکرم  الذی علم بالقلم  علم الانسان ما لم یعلم )خواه ناخواه در خطابه  وبیان  تحول بوجود می آید و بی جهت نبود که مسلمین علوم زبان و بالاخص علم فصاحت و بلاغت را با قواعد مخصوصش ابتکار و ابداع نمودند.]

شناخت دقیق مخاطب

پس از شناخت مختصر از خطابه وسخنرانی ، اکنون نوبت به فنون اجرائی درآن ، ونوع  وروش برخورد با مخاطب و مستمع خواهد رسید .

برای شناخت صحیح مخاطب ، لازم است از احتیاجات و علایق آن ها با خبر شویم .

خطیب موفّق ، خطیبی است که می تواند موضوع مورد بحث خود را با علایق  مخاطبان ، همگام سازد و موضوعات خود را با استفاده از علایق خود مخاطب مطرح سازد .

مسلماً مخاطبانی که ما با آن ها  روبه رو هستیم ، یکسان نیستند واصل مهّم تر و اساسی تری که باید

پذیرفت ، این است که همه ی مخاطبان ، عقاید و باورهای شخصی ، اعتقادی و حتی دینی ما را قبول ندارند.

به همین جهت ، اولین چارچوب و اصل در سخنرانی ، شناخت علایق مخاطبان است .

اگر شاهدیم که بعضی از سخنرانی ها با وجود مباحث علمی و ظرافت هایی که شخص سخنران در بیان خود دارد ، بسیار کم مخاطب است ، همه به این دلیل است که آن ها مخاطبان خود را نشناخته اند ، آنها با علایق خود بحث می کنند و مباحث مورد علاقه خود را مطرح می کنند.

شاید انتقاد شود، که اگر ما بخواهیم بر اساس علایق دیگران صحبت کنیم ، در موارد زیادی باید از اعتقادات شخصی و مسلّمات دینی و هویتی خود دست برداریم ، بنابراین چگونه می توان ، موضوعی و بحثی که خود قبول نداریم را برای مخاطب عرضه کنیم .؟

مامجبور نیستیم که علایق خود را کنار گذاشته و فقط به محبوبیات مخاطب  نگاه کنیم ، بلکه می توانیم با همان احساسات مخاطب و عقاید شخصیش ، که برای هر انسانی مهم تلقّی می گردد ، بر وی غلبه نمود .

خطیب می تواند با مخاطب یکی شود و مباحث خود را به عنوان یک دوست و دلسوز برای وی مطرح کند تا به عنوان یک هدایت گر ، یک مبلغ و امثالهم .(1)

یقیناً ًهر سخنرانی ، به این مقدار که در هر مکانی مطابق با میل مخاطب از چیزهایی که آنان دوست دارند ، اطلاعات عمومی دارد.

بنابراین توصیه می شود هر خطیبی در مرحله ی نخست ، از چیزهایی که مخاطبان دوست دارند صحبت کند ، حتی اگر آن علاقه ، هیچ ربطی به موضوع مورد بحثش نداشته باشد، زیرا هر مخاطبی وقتی ببیند ، طرف مقابل وی  از علایق او سخن می گوید ، خود را مجبور می داند به سخنان او گوش دهد .

به عنوان مثال یک سخنران دینی ، وقتی می خواهد برای دانشجویان خلبانی صحبت کند ، می تواند قبل از سخنرانی یک کتاب ساده از اصطلاحات خلبانی بخواند و قبل از ورود به بحثش کمی در مورد آن توضیح دهد .حتی می تواند این سخنان را به عنوان مثال برای بحث خودش و یا حتی برای عوض شدن محیط به صورت یک مزاح بیان کند .

چرا مخاطب با سخنران احساس دوری می کند؟!  چرا اغلب مخاطبان به جای گوش داد به مطلب ، به فکر انتقاد کردن  از خطیب هستند .؟!و چرا نمی توانند بدیهی ترین صحبت های  او را پذیرا باشند ؟!

در بعضی از موارد مخاطب ، قبل از سخنرانی ، نظرش برهمان گفته های خطیب بوده است ، اما وقتی این سخنان را از فرد مورد نظر می شنود ، بلافاصله با نظر قبلی خودش  چون موافق خطیب است،  مخالفت می کند ؟

تمام مسائلی که مثال زده شد ، به نبودن صمیمت میان مخاطب و خطیب باز می گردد .

وقتی مخاطب متوجه شود ، کسی قصد تحکّم بر وی دارد ، به هر شکل ممکن در پی محکوم کردن او جبهه می گیرد ، ولی وقتی احساس دوستی با خطیب داشته باشد ، حاضر است حتی عقاید خود را کنار گذاشته و سخن اورا فرا گیرد .

به عنوان مثال سخنران می تواند با کمال تواضع به مخاطبان خود بگوید : برای من باعث افتخار است که در جمع شما صحبت کنم .

یا حتی می تواند بگوید: امیدوارم در بحث مرا همیاری کنید و اگر اشکالی در میان صحبت های من است ، بلافاصله تذکر دهید.

 اما جالب است ، در چنین مواقعی درصد انتقاد و اشکال گرفتن از وی ، بسیار پایین تر می آید .حتی در بعضی موارد مخاطبین به جای انتقاد ، با سر تکان دادن و با نگاه هایی که سرشار ازگوش دادن آن ها از خطیب است ، می توانند وی را در انجام آن چه می خواهد نطق کند ، کمک کنند .

کانال دایل می گوید : کاریکه شما در دنیا انجام می دهید اهمیتی ندارد ، آنچه مهم است  که تا چه اندازه می توانید مردم را متقاعد سازید که کارهائیرا که انجام داده اید ، گرانبهاست .(2)

موضوع مهم دیگری که لازم می دانم به آن اشاره کنم اینکه : سخنگو باید مخاطبان را در بحث شریک کند ، والا باید منتظر خمیازه هاو نشانه های  دیگر خستگی در چهره و رفتار مخاطب باشد .

اما بالعکس اگر شنوندگان را در بحث شرکت دهد و حتی از آنان برای حل مسائل استفاده کند ، می تواند شادی را در چهره ی آنان به راحتی احساس کند .

حتی او می تواند ، آخرین کلمه ی جمله اش را نگوید، تا مستمعین ، ادامه ی آن را متذکر شوند .

باید مخاطب و خطیب احساس راحتی و یکی بودن کنند و الا نمی توانداین سخنرانی  موفقیت آمیز باشدولازم است بدانیم ، اگر یکی بودن در سخنرانی ، اجرا نشود ، نمی توان به آن سخنرانی گفت ، بلکه نام آن تک گویی است  .(3)

اصولاً جوانان ، میان سالان ، وافراد سالخورده از نظر روانی  و از نظر دوست داشتن  نوع بیان با یک دیگر متفاوت اند .

جوان اغلب مسائل علمی که با ذهن جستجوگرش ، هماهنگ باشد را می پذیرند ، و از مسائل خلاف برهان ، وحتی مسائل فرا ماده که اغلب عقل به راحتی آن ها را نمی پذیرد ، فرار ی می جوید  :مانند خواب ، رویا ، مکاشفه و.....

وبالعکس اغلب  افراد میان سال و بیشتر از آن ها افراد سالخورده ،از مسائل فرا ماده ،قصه های تاریخی ، و امثالهم لذت خاصی می بردند و به راحتی آن ها را تجزیه و تحلیل می کنند ، در صورتی که ذهن جوان نمی تواند به را حتی با آن ها کنار آید .

به عنوان مثال وقتی می خواهیم وجود خدا را برای یک جوان ثابت کنیم باید با بیان براهین واستدلال های  منطقی و صغری وکبری ها یی که در علم کلام وجود دارد، وی را قانع ساخت ولی به راحتی می توان با بیان یک معجزه بسیار ساده ، همان وجود خدا را برای یک سالخورده به اثبات رساند .

موضوع مهم دیگر در مخاطب شناسی این است که خطیب علاوه بر شناخت مخاطب از نظر روحی ،لازم است وی را از نظر علمی نیزبسنجد و مطابق با درک علمی او صحبت کند، زیرا چه بسا خطیب بدون توجه به مخاطب بحث علمی دقیقی را همراه با اصطلاحات خاصی مطرح می کند که مخاطب هیچ کدام از آن را نمی فهمد .

قَالَ قَامَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ خَطِيباً فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ فَقَالَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تُحَدِّثُوا الْجُهَّالَ بِالْحِكْمَةِ فَتَظْلِمُوهَا وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَظْلِمُوهُم- (4)

امام صادق (ع) در این باره می فرمایند : حضرت عیسی بن مریم ، بین بنی اسرائیل برای خطابه به پای برخواست .

فرمود : ای بنی اسرائیل مطالب حکیمانه را با غیر عالمان در میان نگذارید ، که این ظلم  به حکمت است  وآن را از افراد شایسته منع نکنید که ظلم به شایستگان است .

بنابر آنچه گفته شد مخاطب شناسی اولین واساسی ترین روش در بیان سخنرانی ، به حساب می آید که نباید یک سخنران خوب از آن غافل باشد .

فصل دوم :

همان گونه که اشاره شد ، فصل دوم در مورد مواجهه با مسئله ، ونوع برخورد با آن در مواجهه با مخاطب است.

موضوع بحث :

یکی از مسائل مهمی که در این بحث بدان اشاره خواهد شد ، شناخت دقیق ، سخنران از موضوع بحث است .

مطمئناً برای هیچ سخنرانی ، هیچ خجالتی بالاتر از آن نیست که نداند  در مورد چه چیز می خواهد صحبت کند . وقتی به پشت تریبون می رود و نگاه های عده ای به دنبال اوست و او تازه به این فکر بیافتد که چه نطق کند .

توماس کرکیل در این باره می گوید : بزرگ ترین اشتباهات ، در سخنرانی آگاهی نداشتن  از هیچ یک از مطالب فوق است .(5).

وظیفه ی یک سخنران در درجه ی اول ، قبل از ورود به هر بحثی تفهیم صحیح و دقیق موضوع از لحاظ مطالب و اطراف موضوع است ، از این که این موضوع حول چه مسائلی می چرخد ، چه کسانی این موضوع را پذیرفته وچه کسانی این بحث را نمی پذیرند .

.حتی یک سخنران موفق ، سخنرانی است که قبل از ورود به مباحثش ، چیکده ای از کل سخنرانی خود را برای مخاطبین بیان کند ، تا شوق گوش دادن به مطلب را به مخاطب القاء کند .

البته نباید از این نکته نیز غافل شویم که نباید تمام جوانب بحث را به صورت کامل ومختصر بیان کند ، زیرا این امر باعث می شود ، مخاطب با دانستن کلی بحث ، دیگر علاقه ای به فرا گرفتن آن نداشته باشد ، بلکه بعضاً بحث برای مخاطب ، تکراری و خسته کننده خواهد شد ، در نتیجه باید در سخنرانی نکات مبهم و گنگی نیز وجود داشته باشدتا طرف مقابل به همین عنوان، سخنرانی را ادامه دهد .

بنابراین وظیفه ی یک خطیب در درجه ی نخست ، ایجاد شوق در مخاطب است (با بیان اصل موضوع خاصیت ها و فوائد آن ، کاربرد آن در اجتماع و لزوم نیاز به آن ) که تمام این ها می تواند گام اول در موفقّیت در یک سخنرانی باشد .

وظیفه ی بعدی در ایجاد یک سخنرانی این است که خطیب از قبل تمرین داشته باشد : به عنوان مثال می توانیم ، قبل از سخنرانی، موضوع و سخنان را برای اعضای  خانواده ، همکاران وحتی جلو ضبط صوت بخوانیم .(6)

این کار دو جنبه دارد اولاً :سبب می شود مدت لازم برای ایجاد یک سخنرانی ارزنده و مطابق با مطالب را  داشته و خودرا در بیان مطالب با زمان مطابق کنیم .

ودوماً مطالب در ذهنمان تقویت پیدا می کند و باعث می شود یک مرور اجمالی بر نوع بیان  ، موضوع  ،  و برخورد مخاطب با خود داشته باشیم و به نوعی می توان  گفت : که یک تجربه برای خطیب ایجاد گشته تا وی با مشکلات ، و نوع دید دیگران به وی ، در صورت لزوم ، نوع سخنان خود را تغییر دهد .

بنابراین همیشه  به یاد داشته باشیم  که :طرح ریزی صحیح به طور خاصی  می تواند از اجرای صحیح  جلوگیری کند .

بیان متین وعلمی

«قُل لِعبادی یقولوا التی هِیَ احسن»

به بندگانم بگو، آنچه را بهتر است بگویند (7)

قال علی (ع) : فَکِّرثُمَ تکلَّم تسلِم مِنَ الزلَّل-

(تفکر کن و آنگاه سخن بگو  تا از لغزش ها مصون باشی) (8)

قال علی (ع) آیهُ  البلاغهِ قلبٌ عقولٌ ولسانٌ قائلٌ

(نشانه ی بلاغت قلبی اندیشمند و زبانی گویا است )-(9)

قال علی (ع) : (خیرُ القولِ ما نَفَع)

بهترین سخن ، سخن نافع است .  (10)

موضوع در مورد علمی سخن گفتن و پرهیز از شوخی های زیاد و بزله گویی در سخن است .

شاید باورش برایمان سخت باشد ، امّا وقتی سخنران ، در بحثش نکته ی علمی نداشته باشد ،کلیه حضّار حتی آنانی که اصلاً سوادکافی نیز  ندارند ، به راحتی این موضوع را تشخیص می دهند ، البته نه  صرفاً به علت نداشتن بنیه ی علمی، بلکه به خاطر حالت خاصی که آن خطیب بی مطالعه در حین سخن گفتن به خود می گیرد ، از نوع نگاه به مردم، از اینکه در حین صحبت ، به این طرف و آن طرف می رود، از همه چیز صحبت می کند ووقتی از خود او در مورد موضوع بحثش بپرسیم ، غالباً نمی داند که خودش چه گفته است .هرگز فراموش نکنیم که سخنرانان موفق ، حتی اگر ساعتها در مورد موضوعی ، مطالعه کرده باشند ، ولی قرار باشد ، در مورد همان موضوع صحبت کنند ، حداقل یک ساعت اطلاعات خود را مرور می کنند.

خشک ابری که بود از آب تهی               ناید ازوی صفت آب دهی

عن الزرراه بن اعین قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ (ع) مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُون-(11)

زراره می گوید : از امام باقر (ع)سوال نمودم :حق خداوند بر بندگان چیست ؟

فرمود : آن را که می دانند ، بگویند و در آنچه نمی دانند ، توقف کنند .

امام علی نیز بیان سخن را حاکی از درجه ی عقل می دانند و می فرمایند :

إِيَّاكَ وَ الْكَلَامَ فِيمَا لَا تَعْرِفُ طَرِيقَتَهُ وَ لَا تَعْلَمُ حَقِيقَتَهُ فَإِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلَى عَقْلِكَ وَ عِبَارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِك-(12)        

بپرهیزید  از این که در چیزی سخن بگویید که راه آن را نمی دانی  واز حقیقتش آگاهی نداری ، چه بسا که گفته ات  بر درجه ی عقلت دلالت دارد و عبارتی را که می گویی ،بر معرفت وآگاهی ات دلالت می کند –

زبان در دهان ای خردمند چیست                    کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد  چه داند کسی                    که گوهر فروش است یا پیله ور

یکی از مشکلات دیگری که سخنان بدون مطالعه و علم کافی در بردارد این است که خطیب نزد عوام به عنوان یک فرد بی علم معرفی می شود ، به عنوان مثال اگر خطیبی فقط یک نکته ی غیر علمی در سخنانش باشد، همین نکته ی کوتاه باعث می شود در نظر مخاطب تمام صحبت های علمی او نیز غیر علمی به نظر برسد .

لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ فَتُتَّهَمَ بِإِخْبَارِكَ بِمَا تَعْلَم-(13)

درباره ی چیزی که علم واطلاع نداری سخن مگو ، زیرا این کار موجب می شود که درسایر گفته هایت متهم شوی وشنودگان در صحت واصالت دیگر سخنانت که از روی علم گفته ای شک وتردید کنند .

امام صادق (ع) نیز می فرمایند : العالِمُ لا یَتََکَّلم بِالفُضول

(فرد دانشمند وعالم گفتار اضافی و غیر سودمند ندارد )(14)

البته این ها به این معنا نیست که خطیب کلمات خود را به صورت سنگین و علمی بیان کند ، بلکه باید نکته ها و صحبت هایش علمی باشد ، نه نوع کلمات .ونباید فراموش کنیم که اگر خطیب از کلمات مغلق استفاده کند ، تنها مخاطب را از بحث دور ساخته است ، بنابراین یکی از مهم ترین اصل های سخنرانی ، زیبا سخن گفتن است که مخاطب آن را درکنارگفته ی علمی ، جزء مهم ترین ، شاخصه های خطیب می داند.

ولازم است دانسته شود ، اگر شخصیت فرد از لحاظ اجتماعی کم شود ، صحبت های وی حتی اگر بسیار علمی ودقیق نیز باشد ، افراد نمی توانند بین شخصیّت و صحبت های فردتمییز داده ، بنابراین بحث های علمی که از آن سخنران نشاءت گرفته رانیز ، قبول نخواهند کرد.

اگر سخنران بدون هیچ معیاری موضوع مهم  دیگری که باید به آن اشاره شود اینکه ، هرگز سخنران فراموش نکند ، که اوبالاخره یک سخنران است ، ونباید متانت خود را در مقابل حضّار از دست دهد –البته امیدوارم این سنگینی را با یکی شدن با مخاطب ، مخلوط نکنیم ، زیرا یکی شدن با مخاطب ، و حتی دوست شدن با آنها در جای خود باید رعایت شود امّا فراموش نکنیم که همان مردمی که دوست دارند ، کسی که با آن ها صحبت می کند ، با آنان دوست باشد، همان ها از مزاح های بیش از حد نیز متنفرند .

 اگرسخنران  شروع به شوخی کند ، کم کم وقار وی نزد شنوندگان کم شده و سخنان او نیز دیگر هیچ اثری در مخاطب نخواهد گذاشت .

پیامبر اکرم (ص) درفرازی از  وصیت نامه ی خود به امام علی (ع) می فرمایند : یاعلی شوخى نكن كه ارزش تو از بين مى‏رود، دروغ مگو كه نورت از بين مى‏رود.(15)

وهمچنین پیامبر اکرم (ص) فرمودند: شوخى بسيار آبرو را مي برد و خنده بسيار ايمان را نابود ميكند و دروغ خرمى را بر مياندازد(16)

امام هادى (ع) نیز فرمودند : ستيزه مكن تا ارزشت برود، و شوخى مكن تا بر تو گستاخ شوند و فرمود: از نادانى، خنديدن بيجا و بى‏شگفتى است-(17)  

امام علی(ع)شوخی را از اسباب کم خردی دانسته ومی فرمایند :

(18) [كسى شوخى نكند جز كه از خردش مقدارى كم شود.

البته هرگز فراموش نکنیم که حس شوخ طبعی یک سرمایه ی با ارزش برای هر سخنران است ولازم نیست یک سخنران دارای متنی فوق العاده جدی یا به سنگینی فیل باشد بلکه اگر می توانیم با اشاره به یک نکته شوخ طبعانه

در یک موقعیت  ویا موقعیتی که در محل سخنرانی پیش آمده است ، مخاطبین را بخندانیم، به عنوان مثال یک مورد بی اهمیت را در نظر گرفته و تا می توانیم روی آن اغراق گویی کنیم (این قدر ادامه دهیم تا مخاطب مجبور

 به خنده کردن گردد ومطمئناً این نوع شوخ طبعی بسیار بیش از داستان های عامیانه که به نظرمان خنده دار می آید ، می تواند مخاطب را بخنداند ولی حال اگر سخنران یک داستان و لطیفه که به نظر خودش خنده دار است ،

برای مخاطب تعریف کند ، اولاً احتمال دارد که برای بسیاری تکراری باشد ، وثانیاً هر چه برای او جذاب است ، نمی تواند برای همگان جذاب باشد ، اما تکیه بر مسائل بی اهمیت و اغراق گویی بیش از اندازه در مورد مسائل

اولاًدر نظر مخاطب چون  موضوع همان بحث خطیب بوده است ، با آن بحث ارتباط صمیمی تری داشته و ثانیاً موضوعش برای وی تکراری نخواهد بود

بنابرآنچه گفته شد ، یک سخنران موفق باید تعادل راسرچشمه ی کار خودقرار داده ، نه آنچنان شوخی و مزاح کند ، که ارزشش کاسته شود ، ونه آنچنان بسته و جدی سخنرانی کند ، که همگان از وی فراری شوند.

فصل سوم :

-بلافاصله توجه حاضران را معطوف به موضوع کنید

مطمئناً سخنرانی که شونده در آن حضور نداشته باشد ، یا به عبارت دقیق تر اگر در سخنرانی ، مستمع به

سخنران توجه نکند ، این سخنان هیچ گونه سودی نخواهد داشت جز اینکه خطیب از لحاظ روحی ، ضربه ی سختی خواهد خورد بنابراین یکی از اصولی که باید بدان توجه نمود اینکه : توجه مخاطب را به خود

جلب کنیم –دراین بخش به راه کارهای مناسب برای جلب توجه  اشاره خواهد شد .

1-سخن خود را با بیان یک حادثه که برایمان رخ داده است ، شروع کنیم : (19)

وقتی یک سخنران از یک حادثه ی ساده که برایش اتفاق افتاده است ، بحثش راآغازکند ، دو نکته در آن مستتر است :

 الف -نخست این که مخاطب با وی احساس صمیمت بیشتری می کنند و اصل داستان این گونه است که مخاطب را مشتاق به ادامه ی آن می سازد، بنابراین توجه مخاطب متوجه سخنگو می گردد .

ب-وقتی سخنران داستان را از زندگی شخصی خود بیان کند ، در بیان دقیق خود دچار مشکل نشده و خود خطیب نیز به این وسیله می تواند با موضوع اخت شده و آن را جزء زندگیش بداند ، و طبق آن با مخاطبین سخن بگوید .

2-سخنان خود را یک نواخت نگوییم : اگر خطیب سخنان خود را به صورت یک نواخت و یک صدای یکنواخت بیان کند ، مخاطب از سخنانش خسته وکسل می گردد.

بنابراین توصیه می شود ، خطیب ولوم صدای خود را بالا و پاین ببرد .

نه این قدر آهسته صحبت کند که همگان خمیازه بکشندو آنچنان بلند صحبت کند که دیگر کسی به صحبت هایش توجهی نکندو تفاوتی بین نکات مهم و نکات دیگر بحثش قائل نشود .

یک خطیب موفق سخنان معمول خود را با بیانی نه بلند و نه آهسته می گوید ووقتی قصد تاکید بر نکته ای را داشت ، آن را بلند بیان می کند تا روی مخاطب تاثیر گذار باشد .(20)

3-حالت تعلیق ایجاد کنیم : همان گونه که قبلاً نیز بدان اشاره شد ، باید مخاطب را مشتاق به ادامه ی بحث

نمود ، یک از روش ها ی معمول که می تواند این شو ق را ایجاد کند ، روش معلق کردن ، ادامه ی بحث بر عهده ی مخاطب است –به عنوان مثال : وقتی سخنگومی خواهد از کتابی سخن بگوید ، می تواند این گونه آغازگر جمله ی خود باشد : بحث من در مورد کتابی است که یکی از زیباترین کتب در زمینه فلان مطلب است ، به عنوان مثال؛این کتاب در سال89 برای اولین بار چاپ شد اما به علت استقبال بیش از اندازه از این کتاب در چند ماه به چاپ هفدهم رسید –یا مثلاً نویسنده ی این کتاب بیش از بیست سال برای این کتاب زحمت کشید ، وتحقیقات بسیاری را انجام داد –حال نمی خواهید نام کتاب را حدس زنید ؟!در مورد نویسنده ی آن چه می دانید ؟!آیا این مقدمه توجه شما را به خود جلب نمود؟ در ادامه ی بحث ، انشاا...بحث جالب تر خواهد شد .

اگر خطیب جزئی از موضوعات خود را به عهده ی مخاطب بگذارد ، مطمئناً مخاطبین چون خود در بحث شرکت کرده اند، به بحث توجه بیشتری خواهند کرد .

4- یک واقعه ی پر جاذبه ی جدید مطرح کنیم.(21)

اگرمی بینیم مخاطب به سخنرانی توجه نمی کند ، می توانیم از همان شروع سخنرانی یک واقعه ی مهم ، جذاب و حتی باور نکردنی را برای شنودگان تعریف کنیم حتی اگر آن واقعه تنها یک شوخی باشد .

(البته لازم به تذکر جدی است که تا می توانیم نباید در آغاز سخنرانی ، شوخی کنیم ، یا حتی با گفتن یک لطیفه وقار خود را از دست بدهیم .)

به عنوان مثال : اگر برای دانشجویان واساتید سخنرانی می کند ،می تواند این گونه آغاز گر باشد :جدیداً طرحی مطرح شد است به عنوان شاگرد سالاری ، دراین طرح دانشجو می تواند انتقادات خود را به صورت

شفاهی و کتبی به مدریت دانشگاه تحویل داده وبر اساس آن اگر از استادی بیش از 10 انتقاد شود ، وی از تدریس محروم خواهد شد .

همان گونه که دیدیم ، در این مثال سخنران ، موضوع رابه عنوان طرح مطرح کرد ، حال این طرح می تواند حتی یک پیشنهاد بسیار بی  اساس باشد که یکی از داشنجویان آن را پیشنهاد داده ، اما زیرکی سخنران باعث شد تا یک لحظه فضای جلسه عوض شود، همه ی فضا را سکوت فرا گیرد و چشمهای همه از استاد گرفته تا دانشجویان حاضر در جلسه بر دهان سخنران معطوف شود .

5-به شنوندگان این وعده را بدهید ، که به آنچه می خواهند دست می یابند (22)

یکی از راه کارهای اساسی ومهم در سخنرانی این است که خطیب از علایق مخاطب سخن بگوید  ومسلماً برای عوام اهداف خود از هر چیزی برایشان مهم تر است بنابراین سخنرانی که می خواهد توجه مخاطب را به خود جلب کند ، می تواند به مخاطب خود وعده دهد، با انجام آنچه او پیشنهاد می دهد ، به آنچه آن ها در این موضوع می خواهند ، دست خواهند یافت .

به عنوان مثال اگر موضوعش در رابطه باکار است ، می تواند بگوید : به شما می گویم چطور از خستگی جلوگیری کنید ، می خواهم به شما بگویم ، چگونه می توان یک ساعت به ساعت کاری خود اضافه کرد، می خواهم بگویم ، چگونه می توان در آمد را زیاد کرد ، به شما قول می دهم  اگر فقط چند دقیقه توجه کنید ، تمام این ابهامات را برایتان برطرف می سازم .

جملاتی از نوع (به شما قول می دهم ، مطمئن باشید و...) چون مستقیماً با منافع شخصی مخاطب همراه

                                                                                                                                   است ، عمدتاً ذوق را در مخاطب بر می انگیزد و او را مشتاق به صحبت های خطیب می کند .اما بالعکس اگر یک مخاطب با طرح نمونه های تاریخی موضوع با بیانی بی روح  و ساختار شغل وکار و رابطه ی آن با مردم بخواهد ، بحث را آغاز کند ، مطمئناً با شکست روبه رو خواهد شد ، پس همیشه این را به یادداشته باشیم که ایجاد شوق در آغاز صحبت ، موجب جلب رضایت ها می گردد .

6-از حاضران بخواهیم تا دست خود را بلند کنند –

اگر خطیب در حین سخنرانی از مخاطبان  بخواهد تا آن ها دست خود را بلند کنند، به نوعی توانسته است توجه آنان را به خود جلب کرده و سخنرانی را از حالت خطابه ، به یک بحث دوطرفی تبدیل کند .

 

سخنران می تواند با گفتن اینکه : در این موضوع چند نفر با این امر موافق هستند ؟سخنرانی خود را از یک نواختی در آورده و مخاطب را در بحث سهیم بداند.

بعد از این جمله ، تربیون دار شاهد خواهد بود که تک تک افرادی که پشت سر هم به ساعت های خود نگاه می کردند ، شروع به فکر کردن شده  و اصولاً فراموش می کنند که مشغول گوش دادن به یک سخنرانی هستند ، لبخند می زنند و به دستهای هم دیگر نگاه کرده ، تا ببینند چند نفر با نظر آنان موافق هستند ،یخ ها شکسته می شود وسخنران به راحتی می تواند به صحبت های خود ادامه دهد .

7- بگذاریم ، مخاطب سخنان ما را ببیند –

دیل کارنگی ، در آئین سخنرانی ، اضافه می کند ، آنچه از طریق چشم ، در ذهن ما حک می شود ، بیش از 25 برابر چیزهایی است که روزانه آن ها را می شنویم .

اگر یک سخنران در حین سخنرانی از شکل ها و نوشتارها نیز استفاده کند ،اولاً می تواند به نوعی سخنرانی را از یک نواختی در آورده  و به نوعی ، به جذابیّت موضوع بیفزاید و دوماً باعث می شود سخنان در ذهن مخاطب بیشتر تداوم داشته باشد و مهم تر از همه اینکه توجه اش به سخنان بیش از زمانی خواهد بود که فقط با او سخن می گفتیم ، زیرا هر انسانی  دوست دارد ، شنیده هایش با دیده هایش تطابق پیدا کند .

نکات پیشنهادی در رابطه با ، استفاده از تصاویر(23)

الف -تصویری را که می خواهیم نمایش دهیم  تا زمانی دور از دسترس قرار دهیم تا آماده ی استفاده از آن باشیم ، والاّ از اول بحث هم توجه مخاطب و هم خود سخنران، کم خواهد شد .

ب-از تصاویری استفاده کنیم که بزرگی آنها ، به اندازه ای باشد  که از ردیف آخر نیز دیده شود و این قدر آن را بالا بگیریم تا تمام افراد آن ها ببینند  ، زیرا اگر حضّار تصویر را نبینند ، چیزی نیز نخواهند آموخت .

ج-هرگز در حالی  که مشغول  صحبت هستیم ، تصویر را  بین مخاطبین دست به دست نگردانیم ، چرا افراد  را به رقابت دعوت نمی کنیم ؟!

و-هرگز در میان بحث نباید خطیب ، خودش به تصویر خیره شود ، زیرا هدف او ارتباط با حضار است نه با تصویر .

د-باید سخنران از تصاویری استفاده کند که به شکل معماگونه باشد ، مثلاً تصویر را طوری قرار دهد که روی تصویر به خودش  و پشت آن به تماشاچیان باشد .

بنابراین همیشه این سخن را به یاد داشته باشیم که : مردم با چشمهایشان بیش از گوش هایشان می شنوند.(24)

8-اهم مطالب را به صورت سوالی مطرح کنیم-در محاوره ، صحبت های مابه صورت خودکار بر اساس سوالاتی که از ما پرسیده می شود ، منظم می شود . زمانی که ما از سوالات مستقیم  شنوندگان  در سخنرانی محروم هستیم ، اگر سوالاتی را که در هر لحظه  از سخنرانی یمان فکر می کنیم شنودگان می خواهند به آن ها پاسخ دهیم ، برای خود نوشته و سعی کنیم بدین وسیله راحت تر با مخاطب ارتباط برقرار کنیم و مطابق با نیازهای وی ، صحبت کنیم .

9-از عذرخواهی در آغاز بحث جداً خودداری کنیم.

یکی از مسائل معمول در میان بسیاری از سخنرانان که به عقیده ی خود کار خوبی نیز انجام می دهند ، این است که در اوایل مقدمه ی بحث خود از مخاطب برای عدم آمادگی و حتی بعضاً عدم مطالعه   ، عذرخواهی می کند ، غافل از اینکه، این موضوع اثر روحی عجیبی بر روی شنونده گذاشته ، و باعث می گردد وی از گوش دادن وتوجه به سخنران ، اجتناب کند.

امّا به راستی چه چیز باعث می شود او دیگر به سخنان خطیب گوش ندهد ، و از نظر روحی این قدر کسل وخسته گردد ؟!

جواب این سوال در این است که وقتی سخنران از عدم آمادگی اش برای سخنرانی می گوید ، در ضمن صحبت خود موضوعی رابرای مخاطب گوش زد می کند، وآن عدم ارزش قائل شدن برای مستمعین است.

جالب است بدانیم ، در ضمن سخن خود به مخاطب این نکته را گوش زد می کند ، که من برای صحبت برای تو هیچ موضوع جدید ی را آماده نساخته وباید  به اطلاعات قبلی ام بسنده کنی.

چون صحبت های تکراری ، عمدتاً خسته کننده است ، مخاطب از اول سخنرانی به خود این وعده را می  

دهد که قرار است بحث ها ی تکراری بشنود وبه همین علت ذهنش از اول سخن ، کسل می گردد

بنابراین  همان گونه که بارها اشاره شد ، وظیفه ی خطیب در درجه ی نخست  جلب توجه مخاطب است ، نه دور کردن وی از موضوع و بحث سخنرانی حتی اگر آن دور کردن عذرخواهی از مخاطب باشد .

10-موضوع اصلی بحث را با بیان یک داستان تاکید کنیم .

همه ی ما وقتی به نحوه ی سخنان بزرگان معروف می نگیریم ، شاهدیم که همه ی آنان از داستان برای جلب توجه مخاطب استفاده می کنند ، و یکی از ویژگی های برجسته ی قرآن کریم که بر لطافت آن افزوده است ، بیان داستان هایی از اقوام مختلف و نحوه ی برخورد خداوند با آنان است .

یکی از راه کارهای بسیار آسان برای هر خطیبی این است که اتفاقاتی که برای خودش افتاده است را به عنوان یک داستان بیان کند ، و موضوع بحثش را با بیان آن داستان مورد تاکید و تایید قرار دهد .

البته نمی توان  با بیان مثال و داستان تنها، موضوع را تایید کند بلکه برای این کار باید آمار را نیز به مثال خود بیفزاید –آمار برای نشان دادن نسبت موارد موجود در یک نوع خاص مورد استفاده است .

این ارقام  می توانند  تاثیرگذار ومتقاعدکننده باشند مخصوصا در جایی که یک مثال  به تنهایی نتوانسته باشد ، تاثیرگذار باشد ، اما باید به این نکته نیز توجه کنیم که آمار می تواند به خودی خود بسیار خسته کننده نیز باشد ، بنابراین وظیفه ی یک سخنران حرفه ای در درجه ی نخست این است که آمارهایش را به صورت مثال ، تبیین کرده و آن را برای مخاطبین حل و فصل کند .

11-سعی کنیم مطالب را به صورت مستقیم بیان نکنیم –

اگر خطیب سخنرانی خود را به صورت مستقیم و بدون حواشی بیان کند ، اولاً مخاطب از بحث خسته می شود وثانیاً توجه او آن چنان به سخنرانی جلب نمی گردد ، اما اگر خطیب سخنان خود را به صورت معما گونه بیان کند ، مخاطب به وی جلب می گردد و بحث از حالت یک طرفی به یک بحث دو طرفی تبدیل خواهد شد ، زیرا بدین جهت مخاطب خود را در بحث شریک دانسته و شروع به فکر کردن در مورد بحث می گردد .برای روشن شدن این بحث به یک حادثه ی تاریخی از رسول اکرم (ص) اشاره خواهد شد که عملاً این نوع برخورد را برای جلب خود انجام داده اند :

روزی پیامبر اکرم (ص)  به حضار فرمودند : کدام یک از شما مال وارث خود را بیش از مال خود دوست دارید ؟!

تمام حضار باتفّاق پاسخ دادند : یا رسول الله ، هیچ کدام از ما این گونه نیستیم .!

حضرت فرمودند : تمام شما این چنین هستید !!

سپس حضرت توضیح دادند که صاحب مال خطاب می کند : ای فرزند آدم –مال من –مال من !!

آیا مال تو غیر از آن چیزهایی است که خوردنی وفانی است  یا پوشیدی ویا پوشاندی ویا صدقه دادی وابقاء نمودی وآنچه غیر از آن است ،مال وارث است – (25)

هرگز به صورت خطابی با مخاطب سخن نگوییم

پس از ذکر یازده  مورد از راه کارهای سخنران برای جلب هر چه بیشتر مخاطب به بحث ، نوبت به را ه کارهای موثر خطیب در تاثیر صحبت هایش می رسد .

این بحث از مهم ترین مسائلی است که  بعد از توجه مخاطب ، حائز اهمیت است ،زیرا وقتی مخاطب ، حتی تمام توجه و تمرکزش به سخنران باشد و تمام سخنان وی را با تمام جزئیات متوجه شود ، ولی در وی اثری نداشته باشد ، مسلماًٌ این سخنرانی هیچ فایده ای  جز تلف کردن وقت نداشته است ، بنابراین لازم است ، سخنگو از فنونی استفاده کند ، که صحبت هایش به صورت ناخودآگاه در مخاطب تاثیر بگذارد ، اصلی که روانشناسی بر روی آن تکیه می شود این است که صحبت های خود را به هیچ عنوان بر روی فرد متوجه نکینم ، بلکه به صورت کاملاً مجهول و ضمائر خود را به صورت سوم شخص غائب استفاده کنیم .

زیرا اگر مخاطب بداند ، خطیب مستقیماً قصد تحکم بر وی دارد، هرگز صحبت های او در وی اثرنمی گذارد ولی اگربه صورت مستقیم در مسئله نباشد ، به عنوان فرد خارجی به بحث نگاه می کند و سخنران را به عنوان یک واقع گرا تصور می کند تا یک تحکم کننده که قصد دارد وی را از عقاید و افکارش دور سازد .-(26)

به مخاطبین و شخصیتهای مورد بحث ،  احترام و محبّت نشان دهیم

یکی از راه کارهای دیگر تاثیر سخن ، نوع برخورد خطیب با مخاطب و روش صحبت های وی می باشد

.اگر خطیبی از اول تا آخر صحبت هایش  به صورت تند با شنوندگان صحبت کند و در میان صحبت هایش از نداشتن سخاوت ، ایمان و .... مخاطب سخن بگوید ، مطمئناً وقتی به جمعیت نگاهی بیاندازد ، شاهد خواهد بود که فقط افرادی پای صحبت هایش نشسته اند که بلافاصله بعد از سخنانش از حیثیت خود دفاع کرده و روی بحث های وی خط بطلان بکشند .

 

واگر خطیبی در بحث های  خود به فحش ، ناسزا ، تمسخر دیگران و بدگویی بزرگان و....بپردازد ، نه تنها از نظر اجتماعی ، اخلاقی و شرعی پایین می آید ، بلکه افراد ، هیچ گاه  برای صحبت های علمی و دقیق و مستدل وی نیز ، هیچ ارزشی قائل نیستند ،زیرا شخصیت و چارچوب شخصیتی خود را از دست داده است .

بحث نخست پیرامون  رابطه ی محبت آمیز با مخاطب بود ، در دین شریف اسلام بزرگداشت  واحترام به مومنین وهمنوعان  در کلام  و مرام ، یکی از دستورات اصلی واساسی است که به آن توجه خاصی گردیده است .

در قرآن کریم نیز به آن توجه خاصی گردیده ومی فرماید :

-وقولوا للناس حُسناً-(27)

(با مردم تکلم شیرین وزیبا داشته باشید )

پیامبر اکرم (ص) نیز می فرمایند :

 خِیارُکُم احسَنُکُم  اخلاقاً، الذینَ یَالفُون و یُاءلَفون-(28)

(بهترین شما خوش خوی ترین شما است ، آنان که الفت میگیرند والفت می پذیرند )

و در جایی دیگر می فرمایند :

خَیرُ المومنین مَن کانَ ماءلَفَهً ِللمومنین ولا خَیرَ فیمَن لا یُاءلف ولا یَاءلفُ-(29

بهترین مومنان کسی است که مومنان را به الفت گیرد ودر کسی که با دیگران الفت نگیرد  ودیگران نیز با او الفت نگیرند ، خیری نیست .

اسحق بن عمار صیرفی می گوید : روزی خدمت امام صادق(ع) رسیدم .ایشان با چهره ای درهم کشیده با

من روبه رو شدند !

عرض داشتم : یابن رسول الله؛چه خطائی از من سرزده که شما را ناراحت کرده است ؟!
امام فرمود : همان تغییر رفتار تو با برادران ایمانیت.

آیا نمی دانی دو نفر مومن وقتی با هم ملاقات می کنند ودست در دست هم می گذارند ، خداوند محبت خود رابر آنان نازل می کند ونود و نه درصد آن متوجه کسی است که علاقه و محبتش به دیگری زیادتر است؟!)30)

احترام به دیگران از دو جنبه مورد بحث قرار می گیرد : اولاً از این نظر که دستور شریف دین اسلام و سیره ی عملی بزرگان و ائمه ی اطهار علیهم السلام است و ثانیاً احترام به دیگران ، باعث جلب محبت افراد به فرد گشته و می تواند نقش مهمی را برای تاثیر سخنان وی ایجاد کند .

بحث بعدی پیرامون نوع صحبت ، درباره ی افراد وشخصیت هایی است که در هرخطابه عمدتاً به جهت  زمانی ومکانی اسم آن ها برده می شود ،اگر خطیب در باره ی افراد مخصوصاً در نام بردن از بزرگان

 به صورت تمسخر و یا بدگویی سخن بگوید ، تک تک شنوندگان از وی به عنوان یک فحاش و کسی که ادب را در کلام خود نگاه نمی دارد ، اسم خواهند برد و مسلماً کسی به سخنان چنین فردی گوش نخواهد داد .

بزرگش نخوانند اهل خرد                                         هرآنکس  نام بزرگان به زشتی برد

بنابراین نکته ی مهم دیگری که لازم است سخنران به آن توجه کند ، نوع وبیان سخنان است ، نباید هیچ سخنرانی به هیچ فردی اعم از مخاطب ، شخصیت ها و حتی دشمنانش نیز  توهین کند.

 یک سخنران موفق حتی اگر می خواهد از کسی بد بگوید، نباید شخصاً این کار را انجام دهد به عنوان مثال می تواند ، افعالی که فرد مورد نظر یا آن گروه مدّ نظر انجام داده را بیان کند و با استدلال آن ها را رد کند حتی گاهی اوقات قبح آن افعال یا افکار گروه یا فردی که می خواهد از آن ها بدی بگوید ، مشخص است که حتی نیازی به استدلال نیز وجود ندارد ،بنابراین خطیب باید در چنین مواقعی نتیجه گیری را به عهده ی خود مخاطب بگذارد ، حتی اگر قرار است به فرد مورد نظر توهینی داده شود ، اجازه دهد شنونده خودش این کار را انجام دهد   بلکه نکته ی حائز اهمیت در هر سخنرانی داشتن تامل ،صبر وادب در کلام ورفتار است که یک سخنران موفق نباید هرگز آن را از یاد ببرد .

سخنران ، بسیار صادقانه از مخاطب خود تقدیر کند

یکی از نکات دیگری که در این بخش ضروری است ، اینکه اگر نکته ی مثبتی در مخاطب وجود دارد صمیمانه آن را برای وی آشکار کنیم .

البته اگر خطیب بخواهد به صورت مستقیم وپشت سر هم از امثال کلمات : شما فوق العاده هستید ، من فکر نمی کردم در کره ی خاکی مثل شما وجود داشته باشد و امثال این ها ، مسلماً چهره ی خطیب در نظر مخاطب به عنوان یک چاپلوس معرفی خواهد شد .

نکته ای که  در این جا مهم است اینکه باید سخنران از دو فرمول استفاده کند : نخست اینکه اگر واقعیتی وجود ندارد ، بدون دلیل شروع به تعریف و تمجید نکند ، زیرا مخاطبان این قدر باهوش هستند که تفاوت میان دروغ و صداقت را بدانند!

عدم تعریف از کسی که، خصوصیتی را ندارد ، درست  مثل این است که به یک دانش آموز که چندین سال، پشت سر هم مردود شده است ، بگوییم : من به یقیق می دانم که تو نفر اوّل المپیاد ریاضی خواهی شد!

موضوع دوم اینکه هر تعریفی رابه صورت مستقیم انجام ندهیم ، مثلاً پشت سر نگوییم شما بهترین ها هستید ، فوق العاده از فعالیت ها ی شما تشکر می کنم ، بلکه می توانیم با بیان فعالیت ها به صورت غیر مستقیم ، همین موضوع را به مخاطب القاء کنیم ، امّا با یک تفاوت که دیگر خطیب به عنوان یک تعریف کننده ی محض محاسبه نمی گردد ،  بلکه به عنوان یک واقعیت گرا  معرفی خواهد شد .

بنابراین ، یکی از راه بردهای ارتباط با مخاطب تقدیر صادقانه و خالی از غلوگویی از وی می باشد ، اما آنچه باید بدانیم ، اینکه : اگر نمی توانیم صادقانه تقدیر کنیم ویا حتی در طرف مقابل چیزی برای تقدیر نیست ، بدون دلیل تقدیر نکنیم ، زیرا دقیقاً برعکس نتیجه می دهد ونه تنها سخنران جلو مخاطب ، عزیز نمی شود ، بلکه به عنوان شخصیتی منفور، غلو کننده و چاپلوس معرفی خواهد شد .

در هنگام سخنرانی به چشمان مخاطبین به صورت جمعی نگاه کنیم

بحث بعدی در نوع نگاه کردن به مخاطب است ، این بحث بر خلاف ظاهرش ، بحثی کاملاً دقیق و علمی است .

اگر در هنگام سخنرانی به طرف صحبت خود نگاه نکنیم ، وی احتمال می دهد که خطیب به علت کم توجهی به وی ، به او نگاه نمی کند ویا حتی می تواند احتمال دهد که خطیب خجالتی و کم رو است و به همین دلیل ، نمی خواهد به افراد حاضر در جلسه نگاه کند ، زیرا افراد کم رو وخجالتی عمدتاً نمی توانند به چشمان افراد نگاه کنند .

واگر خطیب در نگاه کردن خود به عده ی خاصی نگاه کند ، اولاً تعجب وحساسیت این افراد را بدون دلیل به خود معطوف ساخته و دوماً عده ای که وی به آنها نگاه نمی کند از این که وی به آن ها بی توجهی کرده است ، شاکی خواهند شد .

بنابراین سخنران موفق ، سخنرانی است که تعادل را حتی در نگاه ها ی خود نیز  به حضار ، رعایت کند و به تمام جلسه آن هم به صورت دسته جمعی نگاه کند و از نگاه ها ی فردی و ممتد پرهیز کند .

فصل چهارم

این بحث به راه کارهای اساسی که یک مخاطب می تواند بر استرس ها ی موقع سخنرانی ،فائق آید ،اختصاص یافته است .

ترس در سخنرانی

یکی از موضوعاتی که در سخنرانی ، بسیار مهم است ، غلبه ی برترس هنگام سخن گفتن است .

این موضوع برای هر سخنرانی که فکرش را بکنیم ، زمانی موذل جدی و اساسی بوده است .

بنابراین اولین بحثی که لازم است دانسته شود اینکه ما اولین نفری نیستیم  که از سخنرانی در میان جمع می ترسیم و شاید از جمع خجالت می کشیم بلکه این موضوع برای تمام سخنرانان معروف ، حداقل یک بار اتفاق افتاده است .

زمانی که برای اولین بار قرار بود برای عده ای صحبت کنند ، و در میان صحبت هایشان ، لرزش دستان ، و سرخ شدن گونه ها یک عارضه ی کاملاً طبیعی و معمول به حساب می آمد.

اما به مرور زمان بر این ترس ها فائق شدند ، وبه راحتی برای هزاران نفر صحبت می کنند ، و هیچ گونه استرس و اضطرابی نیز ندارند .

در این بخش انشاا...مواردی که باعث ایجاد چنین ترس های می گردد و چگونگی برخوردصحیح با آن ها بررسی خواهیم کرد .

باید بدانیم ادب ، وحجب و حیا  که از صفات نیکوی هر شخص تربیت یافته به شمار می رود اما ترس  وکم رویی  وبه عبارت دیگر ضعف نفس  وسست عنصری با حجب وحیا تفاوت بسیار عمده ای دارد .

اگر کمرو هستیم واحساس دلهره  وضعف نفس می کنیم ، بکوشیم  وتمرین کنیم  تا در جریان  زندگی روزمره  وملاقات با اشخاص ، این کاستی ها را از خود دور کنیم. (31)

این گونه ترس ها اصولاًٌ  به علت جهل و عدم آگاهی به وجود می آید ، آیا در واقع صحبت کردن برای 1 نفر باصحبت کردن برای 10000 نفر تفاوتی دارد ؟!

پس چرا ما از صحبت کردن در  جمع ترس این قدر واهمه داریم؟!، درست مثل اینکه این عده می خواهند علیه ما دادگاه نظامی تشکیل داده و قصد محکوم کردن سخنران را دارند !!

جهل در انسان باعث ترس وی از آن مسئله است ، این ترس در زندگی شخصی ما نیز زیاد رخ میدهد اما توجهی به آن نداریم ، به عنوان مثال ترس ما از تاریکی فقط به علت جهل است !!یا ترس ما از مرگ فقط به علت جهل و نداشتن علم کافی به آن است والا ترس برای آن یک موضوع بی ربط و بی معنا است .

ترس در سخنرانی در جمع نیز دقیقاً مثل ، مثال های مربوط است ، اگر سخنرانی می تواند بحث خود را برای یک نفر بیان کند ، مطمئناً می تواند برای هزاران هزار نفر نیز آن  بحث رامطرح کند  .

 امّاچه چیزهای می تواند اعتماد به نفس را پرورش دهد

ا-ذهن را از پیش برای موفقیت آماده سازیم-اگر سخنران از همان اول بحث به این فکر کند که در این بحث موفق نخواهد بود ، مطمئناً در بحث شکست خواهد خورد .

زیرا افکار منفی به این شکل هستند که اگر به آن ها اجازه ی ورود به سیستم بدنمان را بدهیم ، بیشتر نفوذ خواهند کرد.

اوپانیشادها می گوید: مرد آفریده ی فکر خویش است هرچه در این زندگی می اندیشد ، همان خواهد شد

اصل اولی که برای پرورش اعتماد به نفس اجرائی است ، اینکه سخنران نباید به این فکر کند که شکست خواهد خورد –اینکه شاید در میان بحث کسی سوال کند و او جواب آن را نداند!

 .بلکه باید با این روحیه به بحث وارد شود که از پَسِ تمام مشکلات موجود ، می تواند  به راحتی خارج شود .

بنابراین ما در سخنرانی و تمامی مراحل زندگی نباید انتظار داشته باشیم که در زندگی هیوقت شکست نخوریم ، اغلب مردان بزرگ شکست های بزرگ خورده اند  تا موفق شده اند –آنچه مانع پیروزی و موفقیت است ، شکست نیست بلکه قبول شکست است .

خرمن خود را بدست خویشتن سوزیم ما                             کرم پیله ، هم بدست خویش میدوزد کفن-سنائی

ما اغلب طعمه های بی دست و پای (خواست شکست )هستیم ، پیداست برای رهائی از عدم موفقیت باید فکر اینکه امکان دارد ، موفق نشویم را از سر بیرون بریزیم  و هرگاه با شکست مواجه شدیم ، خود آن را به موفقیت تبدیل کنیم.

بنابراین باید موفقیت را در سخنرانی به خود تلقین کنیم .

تلقین در اصطلاح عبارت است از جایگزینی اندیشه ای در مغز و رسوخ  دادن وجایگزین  ساختن  سخنان  و واژه  ها در ذهن .

با بهره گیری  از تلقین ، می توان  توجّه و اعجاب دیگران را نسبت  به سخنان خویش ، برانگیخت  واز آن

در ایجاد ذوق  وخلاقیت  وتولید  نشاط  وآرامش ، بهره گرفت .

از لحاظ روانشناسی ثابت شده است که تلقین می تواند  زندگی انسان را  به کلی تغییر داده و از نظر  مطالعات انجام شده اگر یک بیمار ، به این فکر کند که در بدنش نوعی نیروی دفاعی  وجود دارد که به محض بروز  بیماری  واحساس خطر ، بی درنگ  به کار می افتد ، می تواند به راحتی بر بیماری اش غلبه پیدا کند ، یعنی وضع مزاجی خود را تغییر دهد و به خود تلقین کند که : من قوی بنیه بوده  و تسلیم بیماری نخواهم شد.

یکی از دانشمندان  مدعی شد که می تواند  با نیروی تلقین ، شخص سالم و تندرستی را هلاک کند!

برای اثبات  ادعای خود  ، در خواست کرد فردی محکوم به اعدام  را در اختیار وی بگذارند .

اوبه محکوم گفت : قرار است تو را به وضع فجیعی اعدام کنند ، لکن من می خواهم هیچ زجر نکشی و به راحتی جان بسپاری  و برای این کار یکی از رگهای گردنت را نشتر می زنم  که خون از آ ن جاری شود وتو نیم ساعته بدون احساس کمترین درد ، در کمال آسودگی و راحتی جان  می سپاری.

سپس چشمان محکوم را بست و تشتی جلو ی او گذاشت  وبعد با یک نشتر ، خراش کوچکی بر پوست گردن او وارد کرد .

آن گاه  از یک لوله ی باریک ، آب نیم گرم به گردن او ، و از آنجا  به تشت جاری ساخت ، به گونه ای که محکوم  احساس می کرد رگ گردنش بریده شده است  وخون از آن جاری شده است .

همگان دیدند که وی پس از نیم ساعت بدنش رو به ضعف رفت  ، به زمین افتاد و بالاخره جان سپرد .(32)

2- در موضوعات غرق شویم –یکی از اسلوب های مهم دیگری که در این بخش به آن اشاره می شود ، غرق شدن در موضوع بحث است .

باید چنان در موضوع غرق شویم که گویی اصلاً شکست  ونا امیدی  وجود ندارد ، باید چنان در راه وصول به هدف سعی و کوشش کنیم  که گویی محال است با شکست روبه رو شویم ، بنابراین وقتی با چنین روحیه ای جلو رفتیم ، قوائیکه هرگز تصور نمی کردیم در ما وجود دارد ، آشکار شده و ما را به حول وقوه ی الهی نجات  خواهد داد .

3- سخنران باید با این امید به میدان برود –

اگر یک سخنران از اول سخنرانی با این دید به پشت تریبون برود که حاضران بسیار بیشتر تر از او در مورد این مسئله می دانند ویا اینکه سخنرانان ویا استادان دیگر بهتر از وی ، بحث را مطرح می کنند ، مطمئناً پایه و اساس شکست را برای خود هموار ساخته است .

از نظر روانشناسی پیروز تنها کسی که امید داشته باشد .

سخنران باید به این امید به پشت تریبون برود که می تواند به کمک خداوند متعال ، بهترین تدریس یا سخنرانی ویا حتی مذاکره را داشته باشد .

دیل کارنگی در اعتماد به نفس (البته به شکل  غلوگویی)  می گوید : سخنران باید به حدّی ترس ونا امیدی را کنار بزند که تمام قد بایستد ومستقیم به چشمان حاضران نگاه کند  وچنان با اعتماد به نفس صحبت کند  که گویی تمام حضار مدیونش هستند و به نحوی به وی بدهکارند .حتی تصور کند که آ ن ها جمع شده اند  تا از وی تقاضا کنند  به اعتبارشان بیافزاید .

البته امید است که بحث با تکبر هنگام سخنرانی مخلوط نشود .

این موضوع و این نوع برخورد فقط یک راه موقتی و کوتاه برای مقابله با استرس است نه چیز دیگر .

تکبّر از لحاظ اسلام و اجتماع صفتی پست به شمار می رود که فرد خود را بالاتر از افراد دیگر فرض کند.

مولی متقیان امام علی (ع) در این باره می فرمایند "

الشَّقیُّ مَن اغتَرََّ بحاله  واِنخَدَعَ لغرورِ آمالِهِ-

بدبخت کسی است که مغرور به حالات خودش شود  وگول آرزوهای خود را بخورد .(33)-

اما به راحتی می توان امید داشتن را در کنار تواضع و فروتنی قرار داد وهم بر استرس های موقع سخن گفتن ، غلبه ساخت  وهم بر کبر و غرور.

همیشه به یاد داشته باشیم ، مردم از انسان متکبر و مغرور در همه ی زندگی متنفرند و از چنین انسانی که خود را بالاتر از دیگران بداند ، انزجار دارند .

بنابراین اصل آخر ومهم تر از همه  که باید به آن توجه کنیم وجود امید مخصوصاً تکیه بر نیرویی فوق اراده ها و تکیه بر ذات اقدس الهی همراه با تواضع و فروتنی است

پایان .

خلاصه ای ازکل مباحث :

در سخنوری ، اولین چیزی که حائز اهمیت است ، مخاطب شناسی و برخورد صحیح با مخاطب و شنونده است .

سخنران در مرحله ی نخست ، باید مخاطب خود را به صورت کاملاً دقیق شناسایی و مطابق با علایق او سخن بگوید .

سخنوران باید توجه داشته باشند که اگر آن ها زیباترین و دقیق ترین سخنان را طومار کنند و مخاطب به آن علاقه ای نداشته باشد و به آن گوش ندهد  ، سخنانشان هیچ اهمیتی ندارد .

بحث بعدی بر سر الگوهای صحیح برای برخورد با مخاطب است ..

اولاً چیزی که در مباحث به آن توجه شد ، علمی سخن گفتن و پرهیز از لفاظی های بی جا و سخنان تکراری است که مسلماً در روحیه ی  شنونده ، تاثیری مخرب می گذارد و دیگر ارزشی برای صحبت های وی قائل نخواهد بود .

در بخش بعدی به وقت و زمان سخنرانی اشاره شد و اینکه سخنران نباید از وقت خود بیشتر و یا کمتر از حدّ مشخص شده استفاده کند .

 در بخش بعدی به یازده کلید  رفتاری اشاره شد که خطیب می تواند به وسیله ی آن ها شنوندگان خود را ، در مباحث داخل کرده و توجه آنان را به خود جلب نماید .

درمباحث بعدی نیز به احترام  وتکریم خطیب نسبت به مخاطب اشاره شد .

احترام به مخاطب و شخصیت های مورد بحث می تواند چهره ی خطیب را در مقابل مخاطبان ، از لحاظ شخصیتی بالا برده و همین امر می تواند در تاثیر سخنان وی موثر باشد .

در مباحث بعدی به رفتار شخصی خطیب با مخاطبان اشاره شد .

یک خطیب موفق ، خطیبی است که حتی نوع نگاه هایش به مخاطب تنظیم شده و با چارچوب و معیار های خاص باشد ، به عنوان مثال گفته شد : که خطیب باید به مخاطبان به صورت جمعی نگاه کرده و از نگاه های ممتد شدیداً پرهیز کند .

در مباحث بعدی به ترس سخنران در هنگام سخن گفتن و سخنرانی اشاره شد و متدهایی در رفتار وی برای جلوگیری از ترس ، ارائه گردید ، که مهم ترین آن ها اعتماد به نفس و پرهیز  از منفی گرایی های صرف می باشد .

 

پی نوشت ها :

1-آئین  دوست یابی –ص101

2-رمز موفقیت –ص280

3-آئین سخنرانی ص107و198

4-امالی صدوق ص421

5-سخنران خوبی باشیم ص51

6-همان ص36

7-اسراء 53

8-بهشت اخلاق –ص571

9-همان

10-همان ص572

11-امالی صدوق ص421

12-تصنیف غرر الحکم ص210

13-همان ص477

14-مشکاه الانوار –ص320

15-آداب الدینیه ص357

16-امالی صدوق ص270

17-اداب و سنن ص41

18-همان ص40

19-آئین  سخنرانی ص236

20-اجلاس اصول و فنون مذاکرات

21-آئین سخنرانی ص215

22-همان ص233

23- آئین سخنرانی ص537

24-چگونه سخنران خوبی باشیم ص47
25-سخن و سخنوری ص86

26-اجلا س مدیریت مذاکرات

27-بقره 80

28-بهشت اخلاق ج2-ص180

29-همان

30-همان ج2ص181

31-چگونه زیبا سخن بگوییم ص44

32-چگونه سخنران خوبی باشیم ص22

33-بهشت اخلاق ج2ص230

 

 

منابع متنی :

بهشت اخلاق ..........................................................................حجت الاسلام و المسلمین مهدی نیلی پور

سخن وسخنوری...................................................................حجت الاسلام والمسلمین محمد تقی فلسفی

خطابه ومنبر .................................................................................................استاد شهید مرتضی مطهری

آئین سخنرانی ....................................................................................................................دیل کارنگی

همراه با ترجمه ی میترا کیوان مهر

 رمز موفقیت .....................................................................................دیل کارنگی –جیمز آلن-الا وایلر

همراه با ترجمه ی  محمد جواد پاکدل –ومسعود میرزائی

چگونه سخنران خوبی شویم؟...............................................................................................دنی ریچارد

همراه با ترجمه ی نازنین نجفیان

چگونه زیبا سخن بگوییم؟...........................................................................................محمد رضا تقدمی

مهارتهای سخنرانی های تخصصی .....................................................................................سینکلر گودلد

همراه با  ترجمه ی پرویز استیری

اجلاس  مدیریت مذاکره با تدریس (آبان ماه 1389)..................................................دکتر احمد محمدی

لازم به تذکر است ، احادیث متفرقه که در متن نوشتار بدان ها اشاره شد، با استناد به نرم افزار های رایانه ای مرکز تحقیقات اسلامی می باشد -

دو سمانه و یک حمیده ی تاریخ(مروری کوتاه بر زندگینامه ی مادر امام موسی کاظم ، امام رضا و امام هادی (ع

 

بسمه تعالی

دو سمانه و یک حمیده ی تاریخ(مروری کوتاه بر زندگینامه ی مادر امام موسی کاظم ، امام رضا و امام هادی (علیهم السلام )-نویسنده :  (سید علی موسوی )

چکیده :

مادر امام موسی کاظم (ع)، کنیزی به نام حمیده بوده است .

مادر بزرگوار امام كاظم (ع) ، احتمالا از مردم اندلس يا مغرب بوده و از زنان با فضيلت و صاحب علم بوده است ، و به امر نشر روايات همسر بزرگوارش مى‏پرداخت.

ایشان به دستور امام باقر (ع)، خریداری شده و ایشان وی را به همسری امام صادق (ع) در آورده اند .

اما مادر امام رضا (ع) و مادر ، امام هادی (ع)،هم نام یک دیگر بوده و آنان را سمانه می نامیدند.

تکتم یا همان سمانه ، مادر امام رضا (ع)بوده است .

تاریخ می گوید : وی یک کنیز بود ، لذا  در نوع خریداری ایشان اختلاف است که آیا مادر امام موسی کاظم (ع)، وی را به ایشان هدیه داد و یا اینکه خود حضرت وی را در بازار برده فروش ها خرداری نمودند .

مادر امام هادی (ع)نیز ، سمانه ی مغربیه بوده است ، ایشان نیز نخست یک کنیز بوده است که امام جواد (ع)، وی را خریداری نمودند –

امام هاد ی(ع)، مادر بزرگوارشان را عارف به حق خویش و اهل بهشت نامیده اند .

ثمره ی ازدواج امام جواد و سمانه ی غربیه ، 8 فرزند بود ، که ظاهراً تمام فرزندان حضرت در این 8نفر خلاصه می شدند. .

کلید واژه : مادر –سمانه –تکتم، حمیده  –امام رضا (ع)-امام هادی (ع)، امام موسی کاظم (ع)

مقدمه :

در مکتب تشیع ، ائمه اطهار(ع)، مقتدایان ما شیعیان در تمام جوانب به حساب می آیند و مشخص است که در تربیت هر فردی، مادر نیز نقش به سرایی دارد، و بالجمله باید اعتراف کرد، که تمام شیعیان به نحوی  مدیون ،آنان نیز می باشند .

دراین مقاله، قصد بر این است که به لطف خداوند متعال، به بررسی، اجمالی زندگی مادر سه تن از امامان معصوم یعنی مادرموسی کاظم ، امام رضا (ع) و مادر امام هادی (ع)، پرداخته شود .

البته تکاپوی تاریخ  نشان می دهد،هر کدام از آن ها از نظر ایمان و اخلاق از برترین زنان زمان خویش به حساب می امده اند .

در میان آنها ، مادر  امام رضا (ع)نام های  متعددی ، داشته است ، چنانچه، عدّه‏اى روايت كرده‏اند كه نام مادر گرامى حضرت رضا عليه السّلام «سكن النّوبية» بوده است و همچنين به نامهاى «أروى»، «نجمه» و «سمانه»و «تکتم» نیز بوده است، لکن امام موسی کاظم (ع)وقتی وی ، امام رضا (ع) را به دنیا آورد ، وی  را طاهره  ناميده اند.

 این در حالی است که كنيه آن بانو «امّ البنين»نیز  بوده است. (1)

 البته متاسفانه ، در این تحقیق به علت  محدود بودن منابع  و هم چنین کوتاه بودن زندگی این سه بانوی مکرم در تاریخ، مطالب زیادی پیرامون این افراد   ، در دسترس نیست .

 به همین علت،به  زندگی نامه ی بسیار کوتاهی اشاره خواهد شد، ، امید است در دنیا و آخرت مورد ، دعای، آن امامان عزیز (ع) قرار گیریم .انشا ا..

حمیده (مادر امام موسی کاظم (ع)

مادر بزرگوار امام كاظم (ع) حميده‏ بربريه‏ بوده است  كه احتمالا از مردم اندلس يا مغرب بوده و  از زنان با فضيلت و صاحب علم بود، و به امر نشر روايات همسر بزرگوارش مى‏پرداخت.

حمیده در لغت به معنای ستوده و پسندیده ، میباشد .چنانچه امام صادق (ع) نقل مى‏كنندکه حضرت در وصف وی فرمودند : (حميده مانند شمش طلا از هر آلودگى و خباثتى پيراسته بود و فرشتگان پيوسته او را پاسدارى مى‏كردند تا آنكه به دست ما رسيد و اين امر كرامتى از جانب خداوند در حقّ من و حجت پس از من بود).(2)

نحوه ی ازدواج امام صادق (ع) با حمیده

در تاریخ منقول است که وی یک جاریه (کنیز )بوده است ، که امام باقر(ع)وی را خریداری نموده اند، نحوه ی خریداری وی ، به این شکل است که : پدر عيسى بن عبد الرحمن می گويد: ابن عكاشه خدمت امام باقر عليه السلام آمد و امام صادق عليه السلام نزدش ايستاده بود، قدرى انگور برايش آوردند، حضرت فرمود: پير مرد سالخورده و كودك خردسال انگور را دانه دانه ميخورد و كسى كه ميترسد سير نشود، سه و چهار دانه ميخورد و تو دو دانه دو دانه بخور كه مستحب است.

سپس ابن عكاشه به امام باقر عليه السلام عرض كرد: چرا براى ابو عبد اللَّه (امام صادق عليه السلام) زن نمى‏گيريد؟ او كه به سن ازدواج رسيده است.

امام باقر عليه السلام كه در برابرش كيسه پول سر به مهرى بود، فرمود: بزودى برده فروشى از اهل بربر مى‏آيد و در (دار ميمون) منزل مي كند با اين كيسه پول، دخترى برده برايش ميخريم، مدتى گذشت تا آنكه ما روزى خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم، به ما فرمود: مي خواهيد به شما خبر دهم از آن برده فروشى كه به شما گفتم، آمده است؟ برويد و با اين كيسه پول از او دخترى بخريد.

ما نزد برده فروش آمديم. او گفت: هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترك بيمار كه يكى آنها از ديگرى‏

بهتر است [اميد بهبوديش بيشتر است‏] گفتيم: آنها را بياور تا ببينيم، چون آورد، گفتيم: اين نيكوتر را [نزديك ببهبودى را] چند مى‏فروشى؟ گفت به هفتاد اشرفى، گفتيم : احسان كن (تخفيفى بده)

 گفت: از 70 اشرفى كمتر نمي دهم.

 گفتيم: او را به همين كيسه پول مي خريم هر چه بود، ما نمي دانيم در آن چقدر است مردى كه سر و ريش سفيدى داشت نزد او بود، گفت: باز كنيد و بشماريد، برده فروش گفت: باز نكنيد، زيرا اگر از 70 اشرفى دو جو كمتر باشد نمى‏فروشم،

پير مرد گفت: نزديك بيائيد، ما نزديكش رفتيم و مهر كيسه را باز كرديم و اشرفى‏ها را شمرديم، بى‏كم و زياد 70 اشرفى بود، دختر را تحويل گرفتيم و نزد امام باقر عليه السلام برديم، جعفر عليه السلام نزدش ايستاده بود.

امام باقر عليه السلام سرگذشت ما را به خود ما خبرداد، سپس خدا را سپاس و ستايش كرد و به دختر فرمود: نامت چيست؟

گفت: حميده‏،

فرمود: حميده‏ باشى در دنيا و محموده‏ باشى در آخرت،

سپس حضرت فرمودند : بگو بدانم دوشيزه هستى يا بيوه؟

گفت: دوشيزه‏ام، فرمود: چگونه تو دوشيزه‏ اى، در صورتى كه هر دخترى كه دست برده فروشان افتد خرابش ميكنند؟

دختر گفت: او نزد من مى‏آمد و در وضعى كه شوهر با زنش مي نشيند مي نشست، ولى خدا مرد سر و ريش سفيدى را بر او مسلط مي كرد و او را چندان سيلى ميزد كه از نزد من برميخاست، او چند بار با من چنين كرد و پير مرد هم چند بار با او چنان كرد

سپس فرمود: اى جعفر اين دختر را نزد خود ببر که بهترين شخص روى زمين،  از او متولد شود.(3)

هم چنین نوشته اند: وقتی امام باقر ایشان را به امام صادق (ع) هدیه دادند فرمودند : الحمد لله ، اين كنيزى است كه بزرگ كنيزها است، نظير يك قطعه طلا از پليديها پاك و پاكيزه است، صاحبهاى او هميشه او را نگاهدارى كرده‏اند تا از طرف خدا نزد تو فرستاده شده است.(4)

تولد امام موسی کاظم (ع)

از ابو بصير روايت شده كه گفت: من در آن سالى كه موسى ابن جعفر عليه السّلام متولد شد با صادق آل محمّد (صلى اللّه عليه و آله) حج بجا آوردم، وقتى كه به منزل أبواء (منزلى است بين مكه و مدينه) رسيديم طعامى براى ما آماده شد. در آن موقعى كه ما غذا مي خورديم،  قاصد حميده آمد و گفت: حميده ميگويد: من خود را گم كرده‏ام، تو مرا دستور دادى كه درباره حادثه اين نوزاد بر شما سبقت نگيرم. امام صادق عليه السّلام برخاست و از نظر ما غائب شد، (پس از لحظه‏اى) نزد ما آمد، ما جلو پاى آن حضرت بلند شديم و گفتيم: خدا تو را خوش‏حال نمايد و ما را فداى تو كند، حميده چه كارى داشت؟ فرمود: خدا او را بسلامت نگاهدارى كرده و پسرى از او به من عطا كرده كه بهترين اهل زمانه خود خواهد شد.

حميده به من خبرى داد كه گمان مي كرد من از آن موضوع خبر ندارم در صورتى كه من از حميده به آن موضوع عالم‏تر بودم.

گفتيم: حميده چه خبرى به تو داد؟ فرمود: به من گفت: موقعى كه موسى بن جعفر عليه السّلام متولد شد ديدم دستهاى خود را به زمين نهاده و سر خود را بسوى آسمان بلند كرد. من به حميده گفتم: اين موضوعى كه تو ديدى علامت پيغمبر خدا و امير المؤمنين عليهما السّلام است، علامت وصى آن است كه هرگاه متولد شود دست خود را بر زمين بگذارد و سر خود را بطرف آسمان بلند نمايد و از جائى كه كسى نشنود بگويد:

شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ.

موقعى كه اين دعا را خواند خداى سبحان علم اوّل و آخر را به او عطا ميكند و در شب قدر استحقاق زيادى روح را كه ملكى بزرگتر از جبرئيل است پيدا خواهد كرد.(5)

روایت معروف حمیده از امام صادق (ع)، پیرامون سبک نشمردن نماز

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِيثَمِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ حَمِيدَةَ أُعَزِّيهَا بِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع فَبَكَتْ وَ بَكَيْتُ لِبُكَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَيْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَيْتَ عَجَباً فَتَحَ عَيْنَيْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا إِلَيَّ كُلَّ مَنْ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُكْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ.(6)

ابو بصير گويد خدمت ام حميده‏ رفتم كه او را در مرگ امام صادق تسليت دهم گريست و از گريه‏اش گريستم و پس از آن فرمود اى ابا محمد اگر امام صادق را وقت مرگ مى‏ديدى شگفتى ديده بودى، دو ديده‏اش را گشود و فرمود همه خويشانم را گردم جمع كنيد و كسى نماند كه او را جمع نكرديم گفت بآنها نگاهى كرد و فرمود براستى شفاعت ما نرسد بكسى كه نماز را سبك شمارد.

وصی امام صادق (ع)

منصور دوانقی ، خلیفه ی زمان ، دستور داده بود که وصی امام صادق (ع) که علی الظاهر ، جانشین وی نیز می باشد را گردن بزنند، تا به نوعی نسل امامت را قطع نماید ، به همین دلیل امام صادق (ع) ، وصی های خود را 5نفر اعلام نمود که نام همسر حضرت در آن ها به چشم می خورد  و آن حضرت به نوعی  دشمنان  را با این کار ، از این فتنه بازداشت .

نام این 5نفر عبارت است از : خليفه و محمّد بن سليمان والى مدينه و دو پسر خود عبد اللّه و موسى و حميده ، لذا تاریخ می نویسد: چون نامه را منصور خواند گفت: اين‏ها را نمى‏توان كشت.(7)

سمانه (مادر امام رضا (ع)

تاریخ نشان می دهد ،مادر امام رضا (ع) ، نخست یک کنیز بوده اند ، لکن در زندگی وی ، اختلافاتی وجود دارد، چنانچه ، نقل شده است ، که امام موسی کاظم (ع)، فرد را مامور خرید وی کرده  و در جایی دیگر آمده است، مادر امام موسی کاظم (ع) وی را به ایشان هدیه داد ، در این قسمت به این اختلاف تاریخی اشاره خواهد شد :

1-از هشام بن حمران روايت شده كه گفت: امام كاظم بمن فرمود: مرد برده‏فروشى از مصر آمده بيا تا نزد او رويم؛ نزد او رفتيم، عده‏اى از كنيزان را به آن حضرت عرضه كرد كه حضرت كاظم عليه السّلام از زيبائى آنان تعجب كرد، به من فرمود: از اين شخص برده‏فروش پرسش كن آيا كنيز ديگرى دارى؟ من از او پرسش نمودم؟ گفت: يك كنيز عليل و مريضى دارم؛ ما آن برده‏فروش را رها کردیم  و برگشتيم.

 امام عليه السّلام به من فرمود: برگرد و آن كنيزك را از او به هر قيمتى كه مي گويد خريدارى كن، او به تو مي گويد: (80) دينار، تو هم قبول كن و مضايقه مكن.

موقعى كه نزد آن برده‏فروش آمدم ديدم همانطور بود كه امام كاظم عليه السّلام فرموده بود، آن كنيز را به من فروخت و گفت: ترا به خدا آيا اين كنيزك را براى خودت خريدى؟ گفتم: نه، گفت: پس براى كه ميخواهى؟ گفتم: براى مردى هاشمى.

گفت: بتو خبر دهم كه من اين كنيزك را از دورترين شهرهاى مغرب زمين خريدم، زنى ازاهل كتاب‏ مرا ملاقات كرد و گفت: اين كنيزى كه با تو است از كيست؟

گفتم: او را براى خودم خريدم، گفت: اين كنيز سزاوار بهترین اهل زمین است،. چندان طولى نكشيد آن كنيز كه نامش تكتم بود به امام رضا عليه السّلام حامله شد.

و هم چنین  روايت شده: موقعى كه امام كاظم عليه السّلام آن كنيز را خريدارى كرد ياران خود را جمع كرد و فرمود: من اين كنيز را نخريدم مگر به وحى و اجازه خدا؛ از معنى اين سخن پرسش كردند؟ فرمود:

در عالم خواب ديدم كه جد و پدرم (عليهما السّلام) آمدند، با آنان يك قباره ابريشم بود، وقتى آن را باز كردند ديدم آن قطعه ابريشم پيراهنى است و عكس اين كنيز را در آن ديدم، جد و پدرم به من فرمودند: از اين كنيز پسرى براى تو بوجود مى‏آيد كه بعد از تو بهترين اهل زمين خواهد بود.

جد و پدرم مرا دستور دادند كه هر وقت آن فرزند متولد شود نام او را على بگذارم.

به من فرمودند: خداى سبحان به واسطه اين مولود عدالت و مهربانى را (در بين مردم) رواج خواهد داد، خوشا به حال كسى كه او را تصديق نمايد، بدا به حال كسى كه با او دشمنى كند و او را تكذيب نمايد.-(8)

2- در روايت ديگرى آمده است كه علي بن ميثم از پدرش روايت ميكند حميده مادر موسى بن جعفر هنگامى كه نجمه مادر حضرت رضا عليه السّلام را خريد حضرت رسول (صلى اللَّه عليه و آله) را در خواب ديد كه فرمود: اى حميده اين كنيز را به فرزندت موسى هبه كن، به زودی  خداوند از وى فرزندى كه بهترين اهل روى زمين است ظاهر كند، وى پس از اين خواب، كنيز را به فرزندش بخشيد، هنگامى كه حضرت رضا متولد شد، آن كنيز را طاهره نام گذاشت.(9)

هم چنین آمده است : بيهقىّ از صولىّ و او از كندىّ و او از ابو الحسن علىّ بن ميثم- كه كندىّ در باره‏اش گويد: «كسى را در باره تاريخ ائمّه از او آگاه‏تر نديده‏ام».- نقل كرده‏اند كه: مادر امام‏ كاظم‏ يعنى‏ جناب‏ حميده‏ مصفّاة كه از اشراف و بزرگان عجم بود، كنيزكى مولّده‏ به نام تكتم خريدارى نمود، تكتم از نظر عقل و دين و احترام به مولى و بانويش- حميده- جزء بهترين زنان بود بگونه‏اى كه از زمانى كه در ملك جناب حميده در آمد، از روى احترام و ادب، در مقابل آن بانو نمى‏نشست، لذا جناب حميده به فرزندش حضرت موسى بن جعفر (عليهما السّلام )گفت: پسرم، تكتم كنيزى است كه بهتر از او كنيزى نديده‏ام و شكّ ندارم كه اگر نسلى از او بوجود آيد خداوند آن نسل را پاك و مطهّر قرار مى‏دهد؛ او را به تو بخشيدم، با او به نيكى رفتار كن. زمانى كه جناب تكتم حضرت رضا عليه السّلام را به دنيا آورد.

(لازم به ذکر است كنيز مولّده (جارية مولّدة)، به کنیزی می گویند که :وی در بين عربها متولّد شده و با اولاد آنان بزرگ شده و با آداب و رسوم ايشان پرورش يافته باشد. ) (10)

در روایت مشابهی ، علی بن میثم، همین نقل را برمی گزیند و در ادامه ی همین بحث  می گوید : كه از پدرم شنيدم كه مى‏گفت: از مادرم شنيدم:زمانى كه حميده نجمه را خريد، او دوشيزه بود.(11)

ایمانی به شکل دیگر  

تاریخ در وصف ایشان  اینگونه می گوید : حضرت رضا عليه السّلام بسيار شير مى‏نوشيد و نوزاد درشتى بود، لذا مادر ايشان در جستجوى دايه‏اى بر آمد؛ اطرافيان سؤال كردند: آيا شير شما كم شده است؟، فرمود: «نه، به خدا سوگند شير كم نشده است ولى نمازها و اذكارى براى خودم دارم كه از زمان تولّد اين نوزاد نمى‏توانم به تمام آنها برسم».

علی بن میثم می گوید : من شنيدم از پدر خود كه مى‏گفت: من شنودم از نجمه مادر امام‏ رضا (ع) كه ميگفت كه: چون من پسرم را حامله شدم، سنگینی حمل را احساس نمی کردم و هم چنین  مى‏شنيدم در خواب تسبيح و تهليل و تحميد را از شكم خود. پس ميترسانيد مرا، و چون بيدار مى‏شدم نمي شنیدم  چيزى را .

 وقتى كه وضع حمل نمودم، دستش را روى زمين قرار داد و سرش را بالا گرفت. و لبانش را حركت داد و سخن مى‏گفت، در این هنگام پدرش امام کاظم (ع)جلو آمد و فرمود :

گوارا باد ترا اى نجمه كرامت پروردگار تو. پس داد او را به پدر در پارچه ی سفيدى پيچيده، پس آن حضرت در گوش راست وی اذان و  در گوش چپ وی  اقامه گفت ، و بعد از آن آب فرات را طلب فرمود و كام او را به آن گرفت.

 بعد از آن رو كرد به مادرش و فرمود كه: بگير اين را كه بقية اللَّه است در زمين او. (12)

نام تکتم

همان گونه که در مقدمه نیز به آن اشاره شد، مادر امام رضا  (ع)، نام های متعددی داشتند که علت تکراری نشدن مباحث از ذکر مجدد آن ها خودداری می کنیم  .

 یکی از این نام ها ، نام زیبای تکتم بوده است ، که البته تاریخ نویسان ، دلیل این نام گذاری را یک شعر  می دانند که شاعر ی در مدح  امام رضا (ع)، وی را با نام تکتم نامیده است  

حاكم ابو علىّ از قول صولى گويد: «و دليل بر اينكه نام مادر حضرت رضا عليه السّلام تكتم بوده است، اين شعر است كه شاعرى در مدح آن حضرت سروده است:

ألا إن خير الناس نفسا و والدا

و رهطا و أجدادا علي المعظم‏

أتتنا به للعلم و الحلم ثامنا

إماما يؤدي حجة الله تكتم‏- (13)

1- بهترين مردم، عليّ بزرگوار است كه بهترين پدر و اجداد و قوم و عشيره را داراست.

2- تكتم او را زاده است كه هشتمين پيشوا باشد در علم و حلم، و حجّت الهى را بر مردم تمام كند. (14)

لذا آمده است آخرین اسم ایشان تکتم بوده است

مادر امام هادی (ع)

 پس از بیان زندگینامه ای کوتاه از مادر امام رضا (ع)، به زندگینامه ای مختصرتر از مادر امام هادی (ع) اشاره خواهد شد :

امام هادى (ع) از زنى به نام، سمانه (مغربیه) متولد شده است،.سمانه ام ولد بود.

ام ولد به كنيزى گفته مى شود كه از صاحب خود باردار گردد. اگر كنيزى از صاحب خود باردار گردد، پس از مرگ صاحب خود، آزاد مى گردد چون داراى فرزند است و فرزند نمى تواند مالك مادر گردد،. امام هادى (ع) درباره ى مادرش سمانه فرمود: مادرم، عارف به حق من بود و اهل بهشت مى باشد. شيطان سركش به او نزديك نمى شود. خداوند، حافظ اوست. او در زمره ى مادران صديقين و صالحان قرار دارد،. مادر برخى از امامان،» ام ولد بوده اند. سابقا در جهان برده وجود داشت. اين برده ها مانند كالاها خريد و فروش مى شدند. در ميان اين برده ها انسانهايى والا مقام يافت مى شدند. امامان اينگونه برده ها را مى شناختند. افرادى را مى فرستادند تا آن برده ى مورد نظر را خريدارى كنند. آن برده را مى آوردند و امام مالك او مى شد. از همين برده، انسان كاملى همچون امام هادى (ع) به دنيا مى آيد. البته براى برده، مايه ى خرسندى است كه تا اين حد مورد توجه مالك خود گردد چون براى برده دست كم دو نفع بزرگ دارد: يكى اينكه علاقه مولا به او زياد مى گردد و دومى اينكه آزادى او تضمين مى گردد. مادر امام هادى (ع) را سمانه مغربيه مى نامند و گاهى او را سيده و  ام الفضل مى گفتند. زن اصلى امام جواد (ع)، دختر مامون بود به نام زينب ام الفضل،.

ام الفضل(دختر مامون) ، با تحريك معتصم، امام جواد (ع) را مسموم كرد، وی ، به علت اینکه از امام جواد (ع) بچه دار نمی شد ، به سمانه ى مغربيه، حسد مى كرد، چون مى دانست كه او با وجود اینکه کنیز است ، نزد امام محبوبیت بیشتری دارد ، اين گونه همسر را كه كنيز است و كسى او را خريدارى كرده و با او ارتباط محبت آميز دارد،» سريه نیز مى نامند.(15)

از محمّد بن فرج و غير او روايت شده كه گفت: امام جواد عليه السّلام مرا خواست، فرمود: قافله‏اى آمده كه در بين آن يك نفر برده‏فروش است‏آن برده‏فروش بندگان زرخريدى دارد. امام جواد كيسه پولى بمن داد كه (60) دينار در آن بود، نشانى صورت و لباس آن كنيز را به من داد، مرا مأمور كرد كه او را خريدارى کنم .

من رفتم آن كنيز را به قيمتى كه برده‏فروش گفت خريدم، قيمت آن كنيز همان مبلغى بود كه امام عليه السّلام به من داده بود، آن كنيز مادر حضرت امام على النقى (عليه السّلام) بود، نام آن بى‏بى: جمانه يا سمانه‏ بود، آن بى‏بى نزد زنى بود كه او را بزرگ كرده و پرورش داده بود و برده‏فروش او را خريده بود، دست برده‏فروش به آن بى‏بى نرسيد تا او را به همان حال فروخت، اين موضوع را خود آن بى‏بى نقل كرده. (16)

فرزندان امام جواد (ع)و سمانه ی مغربیه  

تاریخ نشان می دهد ، از ازدواج امام جواد (ع)با سمانه ی مغربیه ، هشت فرزند متولد شد، که ظاهراً کل فرزندان حضرت در همین هشت نفر خلاصه می شود که نام های آنان عبارت است از :   -1 ابو الحسن امام على نقى 2 -ابو احمد موسى مبرقع 3- ابو احمد حسين 4 -ابو موسى عمران -5 فاطمه 6- خديجه --7 ام كلثوم 8- حكيمه –(17)

نتیجه گیر ی: نتیجه ای که می توان از این مقاله گرفت این است که مادر در تربیت و پرورش کودک خویش نقش به سزایی را ایفا می کند ، لذا ائمه ی اطهار ما به این امر کاملاً توجه داشته لذا  سعی می کردند به این مهم ، دقت نموده و نتجیه ی آن فرزندانی بوده  که هر کدام پیشوا و مقتدای عالمیان به حساب می آیند .

پی نوشت ها :

1-     عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 30

2- قصص الأنبياء ( قصص قرآن - ترجمه قصص الأنبياء جزائرى)، ص: 797

3- أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص: 385

4- ترجمه إثبات الوصية، متن، ص: 356

5- همان ، ص: 356-357

6- بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏47، ص: 2

7- منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏2، ص: 1409

8- ترجمه إثبات الوصية، متن، ص: 378

9- زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام / ترجمه إعلام الورى، متن، ص: 423

10- عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 27

11 همان ج‏1، ص: 31

12- كشف الغمة  ترجمه و شرح زواره‏اى، ج‏3، ص: 131

13- زندگاني حضرت امام رضا عليه السلام، ص: 6

14-عيون أخبار الرضا عليه السلام /ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 28

15- نرم افزار پرسمان

 

16- ترجمه إثبات الوصية، متن، ص: 427

17- الخصال / ترجمه مدرس گيلانى، ج‏2، ص: 326

منابع :

1- عيون أخبار الرضا عليه السلام‏،ابن بابويه، محمد بن على،مترجم: مستفيد، حميد رضا و غفارى، على اكبر، نشر صدوق‏، 1372-چاپ اول

2- الخصال / ترجمه مدرس گيلانى‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، مترجم: مدرس گيلانى، مرتضى‏، سازمان چاپ و انتشارات جاويدان‏، 1362 ، چاپ اول ،

3- زندگانى حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام( ترجمه جلد 49 بحار الأنوار)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، مترجم: خسروى، موسى‏، ناشر: اسلاميه‏، 1380، چاپ اول

4-كشف الغمة في معرفة الأئمة( ط- القديمة)، اربلى، على بن عيسى‏،ناشر: بنى هاشمى‏،1381،چاپ اول

5-زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام ،طبرسى، فضل بن حسن‏،ترجمه إعلام الورى‏،ناشر: اسلاميه‏،1390، چاپ اول

6-ترجمه إثبات الوصية،مسعودى، على بن حسين‏،مترجم: نجفى محمد جواد،ناشر: اسلاميه‏،1362، چاپ دوم

7-نرم افزار سوال و پاسخ پرسمان ،( پاسخ و پرسش های دانشجویی)

8- قصص الأنبياء عليهم السلام( للراوندي)، قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله‏، محقق / مصحح: عرفانيان يزدى، غلامرضا، ناشر: مركز پژوهش هاى اسلامى‏، 1409 ق‏، چاپ: اول‏

9- بحار الأنوار( ط- بيروت)، مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ناشر: دار إحياء التراث العربي‏، 1403 ق‏، چاپ : دوم

10- أصول الكافي / ترجمه مصطفوى‏، كلينى، محمد بن يعقوب‏، مترجم: مصطفوى، سيد جواد، ناشر: كتاب فروشى علميه اسلاميه‏

، 1369 ش‏، چاپ: اول‏

11- منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام( فارسى)، حاج شيخ عباس قمى‏، ناشر: دليل‏، 1379 ش‏

چاپ: اول‏